تبلیغات شنبه 23 اردیبهشت 1391
نویسنده: امیر طبقه بندی: کلیات جنبش نرم افزاری یا جنبش تولید علم دینی،
در مقاله ای كه مدتی پیش از همین نگارنده منتشر گردید عنوان شد؛ میتوان نقشه ای برای تهیه مهندسی فرهنگی كشور ترسیم نمود. هر چند مهندسی فرهنگی خود نقشه راه است اما چون حركتی بدیع و پیچیده می باشد برای نیل به ترسیم این نقشه و تولید مهندسی فرهنگی نیاز است نقشه ای در دست داشته باشیم كه بدانیم از كجا باید آغاز نمود و چه مراحلی را طی كرد تا مهندسی فرهنگی را تحقق بخشید.
نقشه ای برای نقشه راه، نقشه ای كه از سه میدان یا سه وادی تحقیق و پژوهش سخن می گوید این سه میدان به ترتیب جامعه مطلوب اسلام، وضع موجود و وضعیت مطلوب مدرنیته را بیان می دارد. در واقع مهندسی فرهنگی در حال حاضر ناظر به چگونگی مدیریت گذار از وضع موجود به وضع مطلوب است. اما این گذار ظرافت ها و پیچیدگی های خاص خود را دارد كه در صورت نبود نقشه ای برای عبور از گردنه های و گلوگاهها «جامعه در سطح عمومی» و «فرماندهان و افسران عرصه فرهنگ در سطح تخصصی» ره گم میكنند و سر از تركستان در می آورند.
سه مهندسی؛ ابعاد سیاست، فرهنگ و اقتصاد
جامعه را می توان به شیوه های مختلفی به ابعاد و مولفه های گوناگون تقسیم نمود تا بدانیم هدف چیست و در مهندسی فرهنگی برنامه ها و راهبردها ناظر به كدامین ابعاد جامعه خواهد بود. در تقسیمی اجمالی و با ته مایه هایی از اغماض میتوان جامعه را تركیبی از سه مولفه سیاست، فرهنگ و اقتصاد قلمداد نمود، و ادعا كرد میتوان از «مهندسی بُعد سیاست» ، «مهندسی بُعد فرهنگ» و «مهندسی بُعد اقتصاد» سخن به میان آورد. (خواننده محترم دقت نماید كه بحث در این پاراگراف پیرامون بُعد هست و نه بخش.)
محتوا چیست؟ تولید، توزیع و مصرف محتوا
و میتوان عنوان نمود در عرصه سیاست؛ اندیشهها، راهبردها و راهكارها ناظر به هر مقوله ای كه بر محور «قدرت و امنیت» می چرخد هستند. و همین قصه در عرصه اقتصاد نیز جاری و ساری می باشد و اندیشهها، راهبردها و راهكارها ناظر به هر مقوله ای كه بر محور «ثروت، ابزار و تجهیزات» می چرخد خواهند بود. در مهندسی سیاست، هندسه تولید، توزیع و مصرفِ قدرت- امنیت در جامعه مطلوب اسلامی استخراج و بعد از تحلیل هندسه موجود نقشه گذار ترسیم خواهد شد. در مهندسی اقتصاد؛ هندسه تولید، توزیع و مصرفِ ثروت- ابزار و تجهیزات در جامعه مطلوب اسلامی استخراج و بعد از تحلیل هندسه موجود نقشه گذار ترسیم خواهد گردید. پس میدانیم «محتوای سیاست» و «محتوای اقتصاد» چیست كه از هندسه تولید، توزیع و مصرف آن محتواها سخن گوییم.
پرده برداری از یك مرثیهی دیگر
نگارنده در این مجال به سیاق گذشته بر خود تكلیف میداند از مرثیه ای دیگر پرده بردارد!!! و آن این است كه: اهل فرهنگ اندر تشخیص محتوای فرهنگ بیراه رفته اند، شاید هم این به برنامه ای طنز میماند ولی در هر صورت محصول این پرده برداری گریه خواهد بود و بس.
از محتوای سیاست و اقتصاد كه درگذریم به محتوای فرهنگ خواهیم رسید. به راستی محتوای فرهنگ چیست؟ در مهندسی فرهنگ كدامین مولفه از جامعه محور بحث خواهد بود؟ در آیات و روایات، منابع اسلامی، سیره معصومین و ... در پی استخراج چه چیز از برای ترسیم هندسه مطلوب عرصه فرهنگ خواهیم بود؟ در مونیتورینگ وضع فرهنگی موجود كدامین شاخصه ها جست وجو خواهد شد؟ و ...
در بخش فرهنگ میتوان از تربیت و آموزش، هنرهای هفتگانه (شعر، موسیقی، نقاشی و ...)، رسانه های جمعی، نهادهای فرهنگی(مثل بسیج، موسسه های مردم نهاد، سازمان تبلیغات و ...) ، میراث فرهنگی، سبك زندگی، هنجارها و ضد ارزشها، عقاید، آداب، رسوم، خانواده، ازدواج، گویش، پوشش، آسیب های اجتماعی و ... سخن به میان آورد.
اما از قرار معلوم نگارنده نمیخواهد از خر شیطان پایین آید و دوباره سوال می پرسد: محتوای فرهنگ چیست؟ و پاسخ های فوق را به كرات میشنود ولی همچنان اصرار میورزد مرغ یك پا دارد!
برشی در فرهنگ؛ یك كالبد شكافی
برای تشریح عمق فاجعه به یك تقسیم بندی توجه نمایید:
در هریك از ابعاد سیاست، فرهنگ و اقتصاد میتوان مضامین ذیل را از یكدیگر تفكیك نمود: 1- محتوا، 2- ساختار یا نهاد، 3- ابزار و 4- محصولات
بعنوان مثال در عرصه سیاست جامعه، مصادیق زیر را میتوان عنوان كرد:
- محتوا: مفهوم قدرت و امنیت
- ساختار یا نهادها: قوه قضائیه، ارتش، مجلس، دولت، دستگاه رهبری، احزاب و ...
- ابزار: تعامل با مردم، لجستیك قوای امنیتی و نظامی، قوانین و آییننامهها و ...
- محصولات: احساس آرامش و امنیت، آزادی رای، اخلاق مداری حاكمان و ...
با تكیه بر مثال مذكور كیست كه محتوای فرهنگ را به ما نشان دهد؟ محتوایی كه در تداخل با محتوای عرصه سیاست و اقتصاد نباشد و همچنین قابلیت تولید، توزیع و مصرف داشته باشد.
مصائب ریشهای:
اینكه تاكنون نتوانستهایم از فرهنگ تعریف جامعی ارائه نماییم به كنار، حتی در خصوص فرهنگ نتوانسته ایم كمترین اشتراكات را بوجود آوریم. مثال اینكه ممكن است از اقتصاد تعاریف مختلفی ارائه گردد اما این تعاریف عموما متضاد نیستند بلكه مناقشه در گستره عملیاتی اقتصاد یا فرعیات خواهد بود.
در فرهنگ مراثی از جنس دیگری است در تعاریف گاه تضادهایی مشاهده میشود كه همچون سمی مهلك عمل میكنند. از عدم تعریف پذیریی فرهنگ تا تعاریف جور واجور. از قابلیت تغییر فرهنگ تا عدم فرموله نمودن آن. از تعاریف مبتنی بر كنش ها تا تعاریف مبتنی بر ابزار و محصولات و ...
حال مهم نیست فرهنگ را چگونه و به چه چیز تعریف مینمایید(البته در سطح این مقاله) هر كس با هر اندیشه ایی و با هر تعریفی بفرماید محتوای فرهنگ چیست؟ و خواهشا صرفا محتوا یا محتواها را برشمرد و مغلطهای از ساختار، ابزار و محصولات به خوردمان ندهد.
حال اگر میخواهید بدانید آن مراسم پرده بردای از مرثیه چه بود علاوه بر مطالعه مطالب فوق به آنها بیاندیشدید. آیا در پاسخ به سوال «محتوای عرصه فرهنگ چیست» صرفا به گریه خواهید پرداخت؟
برشی دیگر؛ تركیب سه+یك
جامعه را میتوان تركیبی از سه لایه بینش ها، ارزش ها و كنش ها دانست و لایه ی تمدنی یا همان سخت افزاری جامعه را نیز در مراحل بعد بر آن افزود. این چهار لایه نمایانگر ساخت جامعه است و بالتبع تركیب فرهنگ را نیز می نمایاند.
حال بجای واژه فرهنگ با تركیبهای چندحرفی مواجهیم. الف)بینشهای عرصه فرهنگ، ب) ارزش های عرصه فرهنگ ج) كنش های عرصه فرهنگ و د)سخت افزارهای عرصه فرهنگ
در عرصه سیاست و اقتصاد میتوان اصطلاحات را دقیق و كامل نمود: مثلا «سخت افزارهای تولید امنیت» یا «بینش های تولید قدرت» یا «ارزش های مصرف ثروت» و ...
اما در عرصه فرهنگ تا كشف و استخراج این محتواها فاصله زیادی باید پیمود.
به چارت زیر توجه نمایید:
عكس در اندازه واقعی را اینجا مشاهده كنید
در چارت فوق ابتدا مشخص مینماییم در كدامین بخش به تحقیق و پژوهش خواهیم پرداخت در این مرحله یكی از بخش های سیاست، فرهنگ و اقتصاد انتخاب خواهد شد (توجه نمایید اینجا بحث از بخش است نه بُعد) سپس میدان بحث انتخاب خواهد شد كه یكی از سه میدان 1) مطلوب اسلام، 2) مطلوب مدرنیته ویا 3) وضعیت موجود
یعنی موضوع یكی از نه عنوان زیر خواهد بود:
1-1) سیاست مطلوب اسلام، 2-1) سیاست موجود، 3-1) سیاست مطلوب مدرنیته
1-2) فرهنگ مطلوب اسلام، 2-2) فرهنگ موجود، 3-2) فرهنگ مطلوب مدرنیته
1-3) اقتصاد مطلوب اسلام، 2-3) اقتصاد موجود، 3-3) اقتصاد مطلوب مدرنیته
حال ابتداعاً باید در هریك از موضوعات نه گانه فوق محتوا را مشخص نماییم و سپس نسبت به تولید، توزیع و مصرف آن محتوا مفاهیم مورد نیاز را ازمیان منابع، كتب یا تحقیقهای میدانی استخراج یا استنباط نماییم و بعد از این خواهد بود كه میتوان مدیریت گذار را ترسیم نمود. مثلا ردیف یك را میتوان بسط داد و از تولید قدرت مطلوب اسلام و ... سخن راند كه فقط در بحث تولید قدرت مطلوب اسلام میتوان سرفصل های پژوهشی ذیل را مطرح نمود:
تصویر در اندازه واقعی را اینجا مشاهده كنید
12خانه فوق هریك میتواند یك پروژه تحقیقاتی برای تكمیل پازل مهندسی فرهنگی گردد.
اما سوال ما همچنان باقیست «محتوای فرهنگ چیست؟»
این داستان(مقاله) ادامه دارد...
اوایل زمستان بود كه بعد از وقفه ای كوتاه مدت بالاخره وقتكی پیدا شد تا سیری در خبرگزاری ها و كند و كاوی در فضای مضحك سیاست داشته باشم.
طبق معمول گذرم به بنگاه خبری بی بی سی نیز افتاد و اندر میان انبوه مطالبش تحلیلی یافتم پیرامون انتخابات مجلس، در واقع همانكه در پیرویتش بودم.
بعد از مطالعه تحلیل مذكور،پنداشتم این نمی تواند نظر قطعی و دیدگاه اصلی بنگاه خبری بی بی سی پیرامون انتخابات باشد، زیرا بر خلاف عادت معمول بنیانش بر پاشنه مبانی لیبرالیسم و جریان روشنفكری نمی چرخد.
تا بحبوحه انتخابات هرچند بی نصیب از اخبار و تحلیل ها بودم اما آن تحلیل همچنان در ذهنم بالا و پایین می پرید، و راست و چپ می نموداز فرط شاذ بودن و غیر قابل باور از جانب خبرگزاری رسمی وزارت امور خارجه انگلیس.
در اثناء تبلیغات انتخابات مجلس بود كه مجالی شد تا به صورت مفصلتر سیری در تحلیل های جریان راست،چپ، اصلاح طلب، منتقد، معتقد، اصولگرا، اینور آبی، آنور آبی و ... داشته باشم. و بازهم پستمان خورد به نور چشممان بی بی سی!!!
حیرت آور بود. این بنگاه فخیمه اصرار میورزید؛ مرغ همسایه غاز است و دوباره همان سنخ تحلیل ها را در دستور كار خود قرار داده بود. بی بی سی مدعیست به اشارات رهبری صندوقها باید پر از رای گردد. بی بی سی ادعا میكرد:«رهبر انقلاب معتقد است دست غیب الهی مردم را پای صندوق ها رای خواهد كشاند و اگر مردم پای صندوق رای نیامدند آیت الله خامنه ای كه نمیشود دروغ گفته باشد پس باید صندوق ها را پر از رای كرد.» این ستون و محور اصلی سخنان بی بی سی بود سخنی كه میگفت چه مردم پای صندوقهای رای بیایند و چه نیایند حكومت میزان مشاركت را بیشتر از آنچه كه هست اعلام خواهد نمود.
اما بپردازم به آن سخن خویش كه این تحلیل بر پاشنه مبانی لیبرالیسم نمی چرخد. چون ماقبل ها خوانده بودم كه پوپر سخنی در باب فلسفه علم بر زبان رانده كه همچنان دیدگاهش در میان روشنفكران غرب و شرق این عالم یگانه محبوبیست كه آن را با هیچ تئوری دیگری معاوضه نمیكنند. نظر پوپر پیرامون علم این است كه گزاره ای علمیست كه بتوان نقیضش را نیز عنوان كرد. پوپر میخواست با این تئوری به جنگ محكمات دینی برود و عنوان نماید كه چون گزاره های دینی نقیض پذیر نیستند پس علمی نیستند. ولی خیال می كنم پوپر در مخیله اش هم نمیگنجید كه سینه چاكانش با عكس نظراتش در زمانی نچندان دور بعد از وی به جنگ حكومتی دینی خواهند رفت.
بی بی سی عنوان میكند:الف)میزان مشاركت بالا نشانگر ضعف و اشكال در ساختار حكومت ایران است كه به راحتی میتوان صندوقهای رای را پر نمود!ب)و اگر میزان مشاركت كم باشد این نشان دهنده عدم مشروعیت حكومت است و این یعنی ساختار حكومت در ایران معیوب است.
یعنی چه میزان مشاركت زیاد باشد و چه كم در هر صورت ساختار حكومت در ایران معیوب است و «باید» تغییر یابد.
البته پوپر هم میگفت اگر اینچنین گزاره ای دیدید بدانید آن گزاره غیر علمیست چون نمیتوان نقیضش را گفت. به ظن پوپر گزاره بی بی سی غیر علمیست به این دلیل كه خود نقیضش را میگوید. پوپر مثال میزد: اگر كسی اظهار داشت «فردا باران خواهد بارید و فردا باران نخواهد بارید» غیر علمی سخن رانده. زیرا گزاره «فردا باران خواهد بارید و نخواهد بارید» قابل نقض نیست پس غیر علمیست.
حال به این كار ندارم كه پوپر راست میگوید یا چرت و پرت كه خدا بر درجات علامه جعفری بیافزاید پاسخ مهملات پوپر را داده، اما تامل من در این باب از آن روی است كه جریان روشنفكری و مدرنیسم در غرب و شرق عالم همواره سنگ پوپر را به سینه میزنند و هرجا مجلس سخنرانی برپا میدارند 90% سخنانشان اقتباس شده از كتب و مقالات پوپر است اما نمیدانم چرا بی بی سی سنت اصلاف خود را می درد و سخنی ضد مبانی خویش جاری میكند. آیا مخالفت با انقلاب اسلامی آنقدر برای این جماعت مهم گشته كه حتی حاضرند بخاطر یك تحلیل آن هم برای یك انتخابات پا روی مبانی فكری و لایتغیر خود گذارند؟
مشخص است كه اینها دچار پارادوكس شده اند كسی كه بگوید اگر میزان مشاركت بالا باشد ساختار حكومت عیب دارد و اگر میزان مشاركت كم باشد باز ساختار حكومت ایراد دارد مشخص نیست اینها را برای خنداندن كودكان میگوید یا برای خواباندن بزرگترها.
هر چه باشد من 12 اسفند به چشم دیدم كه كودكان از به صندوق انداختن رای بزرگترهای خود خندیدند و خواب بزرگترها از خستگی درصف ماندن خود برای رای گیری بود و روسیاهی ماند برای زغال.
بی بی سی حركتی به ظن خود زیركانه شروع كرده بود، اگر میزان مشاركت كم میبود در بوق و كرنا میكرد كه دیدید من گفتم چون ساختار حكومت فرم صحیح ندارد پس مشاركت كم خواهد بود دیدید تحلیل های من درست است دیدید من دروغ نمیگویم.
اگر میزان مشاركت زیاد میشد كه شد در بوق و كرنا كرد كه دیدید من گفتم چون ساختار حكومت فرم صحیح ندارد حكومت میزان مشاركت را بالا اعلام خواهد كرددیدید تحلیل های من درست است دیدید من دروغ نمیگویم.
آقای پوپر تورا بخدا بیا ببین نوادگانت چه میكنند با تئوریهای تو. تورا بخدا بیا ببین چگونه سخنی غیر علمی میگویند. بیا ببین آن سنخ سخنانی كه تو میگفتی مذهبی ها میگویند الان اینان علیه مذهبی ها استفاده میكنند. آقای بی بی سی انصافا ما كجای حرف تو را نقد كنیم تو كه خود نقیض حرف خود را میگویی خود می بری و خود میدوزی و خود میپوشی آنوقت ادعا داری من خیاطم. آخر كدام بی خردی بود كه نامت را بنگاه خبری گذاشت. آخر گند زده ای به هرچه بنگاه بود. حتی دیگر این بنگاه های معاملاتی ما هم شرم میكنند كه بگویند ما بنگاه هستیم.
ما بگوییم مشاركت كم بوده افاضات میفرمایید: ایراد دارید، ما بگوییم مشاركت زیاد بوده افاضات میفرمایی: ایراد دارید. یعنی هیچ احتمالی وجود ندارد كه ما ایراد نداشته باشیم. یعنی 100% مشكل از حكومت است و باید تغییر یابد.
بخدا پوپر هم به این ها میگفت جزمی گرایی. به جدش قسم پوپر میگفت وقتی از 100% حرف میزنید یعنی غیر علمی سخن میرانید. البته میدانم كه اینها را میدانید اما من باب احتیاط یادآور میشوم اینها فقط دیدگاههای پوپر نیست این سنخ نظریه ها را در دانشكده های فلسفه علم غرب و شرق بعنوان آخرین رهیافتهای علمی تدریس میكنند. آقای بی بی سی اگر سخن من بسیجی فاندامنتال را قبول نداری سری به دانشگاههای لندن بزن تا آنها بگویند كه سخن غیر علمی بر زبان جاری میكنی.
نمیدانم عمق خصومت شما با این انقلاب تا چه حد است كه حاضرید برای مخالفت با این انقلاب آن هم برای یك انتخابات پا روی مبانی فكری و لایتغیر خود گذارید؟پنجشنبه 3 فروردین 1391
نویسنده: امیر طبقه بندی: کلیات جنبش نرم افزاری یا جنبش تولید علم دینی،
در عرصه مطالعات دینی و بالاخص نگرش تمدن ساز به دین مراکز مطالعاتی و پژوهشکده هایی در حال فعالیت می باشند که عموما در میان فعالین این عرصه شناخته شده و دارای جایگاه مشخصی هستند. اما در این میان موسسه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام که در شهر مقدس مشهد در حال فعالیت می باشند آنچنان که باید و شاید در میان اهل مطالعه شناخته نگشته، و مظلومیت تولیدات این مجموعه و عدم توزیع درخور آنها موجب گردیده خواص از نگرش پژوهشگران این مجموعه و بالاخص شیخ عبدالحمید واسطی محروم گردند. در این مجال قصد دارم یکی از کتب موسسه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام به قلم استاد واسطی که در سال 1388 به زیور طبع آراسته گشته است را خدمت دوستان معرفی نمایم.

نام کتاب: نگرش سیستمی به دین, زیربنای الگوهای تمدن اسلامی (بررسی هویت استراتژیک دین)
نویسنده: شیخ عبدالحمید واسطی
ناشر: موسسه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام
محل نشر: مشهد مقدس
نوبت چاپ: دوم- زمستان 1388
محتوای کتاب (متن پشت جلد کتاب):
نگرش اسلام در مورد پایان تاریخ، برقراری تمدن یکپارچه جهانی بر اساس آموزه های الهی است.
هویت تمدن ، زندگی جمعی در سیستم های بهم پیوسته است، پس برای تمدن سازی نیاز به سیستم سازی است.
هرگونه اندیشه تمدن ساز برای تحقیق تمدن مورد نظرش چارهایی جز طراحی و اجرای نظام ها و سیستم هایی که ابعاد مختلف زندگی را به جریان می اندازد ندارد.
سیستم های آموزشی، رسانه ای، فرهنگ عمومی، امنیتی، بهداشتی، دادگستری، اقتصادی، مدیریتی، خانوادگی، تولیدی، خدماتی، معماری، شهری و ... که بر اساس گزاره های دینی فعال شده باشد، می توانند با بهم پیوستگی خود، تجلی دهنده تمدن اسلام شوند.
این کتاب، نگرشی از بیرون به دین، به هدف دست یابی به شبکه کلان دین شفاف سازی نقش آن در عرصه تصمیم سازی و تدوین استراتژی در جوانب مختلف زندگی است.
فهرست محصولا مرکز مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام
معرفی کتاب در سایت گفتمان دینیمنبع : amirihosain.blogfa.com
پاسخ ثانیه به ثانیه به مستند بی بی سی علیه رهبر انقلاب اسلامی
بررسی و تحلیل 50 شبهه و دروغ مستند 60 دقیقه ای بی بی سی در 60 صفحه
آیا پدر رهبر انقلاب فردی گوشه گیر بوده است؟
محمود مرادخانی (خواهر زاده رهبر انقلاب) چه نقشی در این مستند دارد؟
واكاوی خاطرات بنی صدر از قبل از انقلاب.
نقش هاشمی رفسنجانی در تاسیس حزب جمهوری اسلامی چه بود؟
آیا انتخاب بنی صدر به عنوان ریاست جمهوری مهندسی شده بود؟
پاسخ به تاریخ سازی بی بی سی: آیا سید علی خامنه ای وزیر دفاع بود!؟
ادعای جدید بی بی سی: آیت الله خامنه ای یك بار هم در خط مقدم جبهه حضور نداشته است؟
ماجرای كرخه كور چیست؟
وزارت اطلاعات را چه كسی تاسیس كرد؟
نقش هاشمی رفسنجانی در انتخاب آیت الله خامنه ای به رهبری نظام چه بود؟
آیا مراسم حكم تنفیذ ریاست جمهوری بدعت دوران رهبری امام خامنه ای است؟
چه كسی می خواست دانشجویان را غیر سیاسی كند؟
چه كسی روشنفكران را تحمل نمی كرد؟
دستور حصر خانگی آیت الله منتظری را محمد خاتمی امضاء كرد یا رهبر انقلاب؟
ماجرای قتل های زنجیره ای چه بود؟
حجاریان را چه كسی ترور كرد؟
نظر رهبری در خصوص ترویج موسیقی و تقطیع آن در بی بی سی؟
رهبری با كدام دسته از روشنفكران اختلاف عقیده دارند؟
مبنای حكم حكومتی و اختیارات مطلقه ولی فقیه چیست؟
ماجراى اصلاح قانون مطبوعات و حكم حكومتى رهبر انقلاب در این باره چه بود؟
چرا تندروهاى مجلس ششم رد صلاحیت شدند؟
بازخوانى وقایع كوى دانشگاه تهران و ...
آیا مجتبى خامنه اى از احمدى نژاد حمایت كرد؟
نكاتی پیرامون نامه نگارى اوباما با رهبر معظم انقلاب
وقتی بی بی سی از خبر آرشیوى تظاهرات در افغانستان براى تایید ادعاى منزوى شدن ایران در كشورهاى عربى استفاده می كند!!!
شنبه 3 دی 1390
نویسنده: امیر طبقه بندی: کلیات جنبش نرم افزاری یا جنبش تولید علم دینی،
وضعیت جامعه امروز ما بر مدار مطلوب خود نمی گردد و این را اهل خرد نه به علم حصولی بلكه به علم حضوری نیز در می یابند. كنش ها، ارزش ها و بینش ها رابطه منطقی و طولی خود را از دست داده اند و چه بسیار امثله ای كه در این باب می توان بر قلم راند و به استقرا نیز ثابت نمود كه وضعیت جامعه امروز بر مدار مطلوب نمی گردد ...
نظام ارزش ها كه ثقل الگوی زندگی جوامع گوناگون در طول تاریخ بوده و است در ایران امروز دچار هرج و مرج و بی ثباتی عجیبی است كه این را اهل خرد به مثابه دردی در وجود خویش در می یابند و در تحلیل محتوای نظام ارزش های موجود از اسلام ناب تا مدرنیته ناب نمونه ارائه می دهند تا اثبات نمایند كه علاوه بر روابط طولی روابط عرضی نیز منطق مطلوب خویش را از دست داده اند.
تبیین سه لایه
در تبیین حوزه فرهنگ عموما به سه لایه كنش، ارزش و بینش بر می خوریم و تعریف می كنیم: بینش، عقیده و تفكر حاكم بر جامعه است كه مولد ارزش هاست و نظام ارزش هنجارها و ناهنجارها را تبیین می نماید و خود مولد كنش هاست و این نیز مجموعه آداب و رسوم روزمره حاكم بر جامعه. اما پیشتر نیز گفتیم كه این سه لایه رابطه طولی خود را از دست داده اند و گفتیم كه : «چه بسیار مثال هایی كه در این باب می توان بر قلم راند» و می گوییم شاید این ها مثال نباشند و لفظ مرثیه افضل باشد در مقام.
مرثیه ای برای فرهنگ
مرثیه این است كه در فرهنگ مسلط جامعه امروز می توان سراغ كنشی را گرفت كه در مدل زندگی افراد نهادینه گشته ولی در نظام بینش های كنشگر هیچ ردپایی از اسباب و علل لزوم عمل به این كنش را نتوان جست و نتوان جست كه علل این كنش چیست و كنشگر در نبود مفهوم بینشی از چه روی به این یا آن عمل دست می یازد. و می توان این مرثیه را در باب ارزشها و هنجارها نیز سرود. علاوه بر این می توان در فرهنگ مسلط جامعه امروز، كنشی دینی را كنار كنشی غربی و ارزشی دینی را همجوار با ارزشی غربی و بینشی دینی را معتكف در جوار بینشی غربی مشاهده كرد و نه به علم حصولی كه به علم حضوری دریافت این فرهنگ ثبات ندارد و نخواهد داشت.
الگوی زندگی جامعه ایرانی در مختصات زمانی سی و سه سال پس از انقلاب اسلامی و یا به زبانی بهتر نظام كنش های جامعه ایرانی در مختصات زمانی سی و سه سال پس از انقلاب اسلامی دارای آداب و رسومی كه بتوان نام سبك زندگی آمریكایی یا سبك زندگی بومی بر آن نهاد نیست، و یا به زبانی دیگر فرهنگ جامعه ایرانی در مختصات سی و سه سال بعد از انقلاب نتوانسته است سیستم های مطلوب خود را تولید نماید.
تعریفی از سیستم
و اگر نگارنده بخواهد منظور خود را از سیستم بازگو نماید ناچار فقط برای تقریب به ذهن و نه از روی تمثیل منطقی موتور ماشین را تشریح كند و بگوید كه: برنامه یا مدلی كه قطعات ماشین را در رابطه ای منطقی كنار هم می چیند تا علت غائی كه همانا تحرك اتومبیل است محقق گردد و سدی محكم در برابر كنش نا متجانس اجزاء پدید آورد. باطری، سوپاپ، پیچ، سیم، و ... در جامعه موتور محصور در مدلی هستند و در رابطه ای سیستماتیك با قطعه همجوار خود سبكی از از زندگی یا الگویی از كنش ها را پدید آورده اند كه قابلیت اطلاق سیستم واحد را یافته اند.
هیچ جزئی توان این ادعا را ندارد كه تحرك اتومبیل را صرفا محصول كار خود قلمداد نماید بلكه در این سیستم تحرك به مجموعه منتصب است نه به یك یا چند جزء.
و نگارنده نه به قصد بازی با كلمات بلكه از برای تشریحی علمی می نویسد: اشتباه است انتصاب تحقق علت غائی به «مجموعه» لیكن صواب لفظ «جامعه» است نه «مجموعه» زیرا می توان همه قطعات موتور را روی زمین رها ساخت ولی هیچ اهل خردی از این مجموعه انتظار تحرك نخواهد داشت، پس افضل این است تحرك را به «جامعه قطعات» منتصب نمود و «جامعه قطعات» را «مجموعه قطعات» بعلاوه «مدل تجمیع» آنها یا همان «سیستم ها» دانست.
و هر كس كتابكی پیرامون جامعه و جامعه شناسی خوانده باشد بر می آشوبد كه جامعه انسانی تفاوتی ماهوی با موتور دارد، و بلافاصله جواب می شنود كه منظور تبیین سیستم، مدل و الگو بود وگرنه اهل خرد خوب می دانند انسان اختیار دارد ولی اجزاء موتور هرگز!!!
سبك زندگی
مدل یا سبك زندگی در تعریفی حداقلی محدود در سطحی ترین لایه فرهنگ یعنی كنشهاست.
مدل یا سبك زندگی در تعریفی حداقلی مجموعه ای از آداب و روسوم و گویش ها و كنش هاست كه در مجموعه ای یكپارچه و در رابطه ای عرضی و منطقی با یكدیگر الگوی به ظاهر متكثر ولی در اصل و بنیان متحد تشكیل می دهد.
عقبه عملیاتی نمودن سبك زندگی، نظام ارزش هاست و شاید از همین روی در اكثر محصولات فرهنگی غرب نظام ارزش مطلوب سبك زندگی غرب اشاعه می شود و اصحاب مدرنیته خوب می دانند كه تبیین صحیح نظام ارزش ها خود مولد سبك زندگی مورد نظرشان خواهد بود. این یعنی رابطه طولی و منطقی میان نظام ارزش و نظام كنش. از سویی دیگر غرب مدرن در لایه بینش ها توانسته هژمونی خود را در محتوای علم مدرن در قالب نظام آموزشی جاری و ساری سازد این یعنی اگر چه سبك زندگی علی الظاهر در لایه كنش ها الگوسازی می كند ولی نیاز به سیستمی یكپارچه در سایر لایه های حوزه فرهنگ جزء لاینفك سبك زندگی است.
اوج مراثی
و اما گفتیم كه در ایران مثال ها از سنخ دیگری است و مرثیه ای در این باب سرودیم كه جامعه امروز، بر مدار مطلوب خود نمی گردد.
و مرثیه را بار دیگر بازگو كنیم كه در ایران امروز می توان در كنش اجزاء جامعه، رفتاری رصد نمود كه مطلقا اسلامیست و همزمان رفتاری جست كه مطلقا غربیست و حیرت نمود از این هم نشینی و تاسف خورد از این سبك زندگی نامتجانس. و مرثیه را این گونه ادامه داد كه علاوه بر آشفتگی و هرج و مرج در درون كنش ها این نظام با نظام مولد خود كه همانا ارزش هاست نیز ارتباطی سیستماتیك ندارد و اهل خرد در جستجوی ارزشهای مرتبط با كنش ها به مرثیه نگارنده می گریند و اعتراف می كنند نظام ارزش های جامعه امروز هیچ سنخیتی با نظام كنش ها ندارد، و می شود مشتی از خروار آورد كه در سیری مبتذل قشری از جامعه به حفظ حرمت ها سخن می رانند و به قرینه اش عمل. و به تحقیق می توان اثبات نمود كه صیانت از حرمت ها جزو لاینفك اعتقادات عاملین به قرینه اش است و این جاست اوج مراثی نگارنده . . .
گریه اهل خرد به فرهنگ جامعه امروز را می توان به گریه عامه مردم به روضه «علی اكبر» قیاس نمود، و به تفصیل سخن راند كه در جامعه ای كه سه نظام كنش، ارزش و بینش رابطه منطقی و طولی خود را به باده فراموشی سپرده اند و علاوه بر آن هر نظام در درون خود، ارتباط عرضی میان اعضا را از دست داده باید از فرهنگ مثله شده بجای سیستم فرهنگی گفت. و گفت كه این مثله گشتن بی شباهت با شهادت علی اكبر نیست.
دوقطبی اسلام- مدرنیته
از منظر دیگری نیز می توان به عرصه فرهنگ نگاه افكند و در این منزلگاه علاوه بر سه لایه كنش، ارزش و بینش در خصوص دو قطبی دیگری تامل نمود. این دوقطبی طیف وسیعی از حالات گوناگون را در بر می گیرد كه در یك سوی آن اسلام و در سوی دیگر آن مدرنیته منزل گزیده. این دوقطبی در گام نخست اسباب و علل عدم ارتباط منطقی (طولی و عرضی) اجزاء عرصه فرهنگی می نمایاند و در گام بعدی رهین چاره جویی در خصوص هندسه نامتجانس امروزیست. می توان در هریك از لایه های سه گانه مذكور عمق تاثیرگذاری هر یك از قطب های اسلام و مدرنیته را تحلیل نمود و علاوه بر آن وضعیت مطلوب هریك از این قطب ها را در لایه های كنش، ارزش و بینش با مطلعات دقیق احصاء نمود، و این یعنی 9 عنوان كلی پژوهشی كه بلااستثناء باید در عرصه فرهنگ عملیاتی شوند.
این 9 عنوان كلی در ماتریس زیر نمایش داده شده است.
چگونگی تهیه نقشه راه
در تفكرات نگارنده از برای چاره جویی در خصوص هندسه نامتجانس عرصه فرهنگ در مختصات زمانی سی و سه سال پس از انقلاب اسلامی و در گستره جغرافیایی ایران عزیز بعد از انجام این تحقیقات گسترده می توان مهندسی فرهنگی كشور را استخراج نمود، تا نقشه راهی گردد پیش پای جامعه جهت نیل به وضعیت موعود.
و به قول سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی: «نپندارید كه تنها عاشورائیان را بدان بلا آزمودند و لاغیر . . . صحرای بلا به وسعت تمام تاریخ است.» و این منو شمائیم كه در مختصات زمانی سی و سه سال بعد از انقلاب اسلامی باید به تكلیف تاریخی خویش عمل نمائیم و با امید به سخن امام جامعه كه فرمودند: «تمدن نوین اسلامی در راه است» راه در صراط مستقیم انقلاب نهیم و سهمی هرچند ناچیز در سبیل «جنبش نرم افزاری» برداریم. و بدانیم در این جامعه كه فرهنگ آن از قطعات به دور از هم رفتاری و ارزشی و فكری تشكیل یافته همچو بیابانیس كه در آتش بی آبی، لب به اعتراض گشوده و آماده نوشیدن نابترین محصولات جامعه نخبه كشور و انقلاب است.
«ألیس الصبح بقریب؟»
و این صبح قریب است كه مظلومانه ره ما را به انتظار می كشد و نهیب می زند كجایند، جهادگران عرصه علم و فرهنگ؟
چهارشنبه 18 آبان 1390
نویسنده: امیر طبقه بندی: سیاست، بیانات حضرت روح الله و مقام معظم رهبری،
قسمت اول (بی شباهتی های جمهوری اسلامی و اتحاد جماهیر شوروی)
نقد سوم بر تحلیل غیر علمی بیبیسی بحث در خصوص پیش فرض های پنهان ایست که این بنگاه خبری در جای جای تحلیل خود آنها را اعمال نموده و از قضا قصد ندارد این پیش فرض ها را علنا اعلام دارد تا مبانی تحلیل این بنگاه خود به بوته نقد گزارده شود، بی بی سی در قسمتی از تحلیل خود اینگونه اظهار می نماید که:
رهبر ایران در ادامه سخنان خود جامعه اسلامی و هدف های آرمانی آن را نیز تعریف کرد «جامعه اسلامی، جامعه ای است که آرمان ها و اهداف و آرزوهای بزرگ اسلام برای بشر در آن تحقق می یاید.»
او افزود «برخورداری از عدالت و آزادی، نقش آفرینی موثر مردم در اداره کشور و تعیین سرنوشت خویش، برخورداری از عزت و استغنای ملی، رفاه عمومی و از بین رفتن فقر و گرسنگی، بهره مندی از پیشرفت های همه جانبه علمی، سیاسی، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی و دوری از سکون و توقف و پیشروی دائم از خصوصیات بارز جامعه اسلامی است»
بی بی سی در ادامه اینگونه تحلیل می نماید که تمامی این اهداف به غیر از یک مورد (آزادی و نقش آفرینی موثر مردم در اداره کشور) کلی و انتزاعی می باشند. در تحلیل محتوای این فراز باید چند نکته را متذکر شد:
اول آنکه مبتنی بر قانون اساسی رهبر انقلاب وظیفه تعیین خطوط کلی نظام و سیاست گذاری های کلان نظام را بر عهد دارد لذا کلی گویی وظیفه ایشان است، مگر نه آنکه بی بی سی همواره شعار اجرای دقیق و موبه موی قانون را سر می دهد، پس این سنخ مرثیه سرایی از برای چیست؟ و چرا این بنگاه خبری می خواهد از وظیفه قانونی رهبری چماقی برای تخریب سخنان معظم له بسازد؟
ثانیا تفکرات حاکم بر دول غربی که خود را داعیه دار دوری از انتزاعیات و رجوع به عینیات می دانند اهدافی همچون رفاه، مبارزه با فقر و بهره مندی از امکانات کشور را جزو اهداف بلامنازع خود می دانند (مفهوم تامین اجتماعی در برنامه های توسعه)، پس در اینصورت یا دول غرب علی رغم شعارهایشان دچار انتزاع گویی هستند و یا این مفاهیم به هیچ عنوان انتزاعی نمی باشند، که از قضا به نظر می رسد این اهداف و مفاهیم به هیچ وجه انتزاعی نباشند.
لذا باید متذکر شد که یا بنگاه فخیمه بی بی سی نسبت به معنی صحیح لفظ انتزاع ناآشناست و یا مفاهیم رفاه، مبارزه با فقر و بهره مندی از امکانات کشور از دایره نقد بی بی سی خارج است و تیر نقد این تحلیل نشانه دیگری را هدف گرفته.
آنچه می ماند و از قرائن و شواهد دیگر نیز پیداست که انتزاعی بودن به آنها نسبت داده می شود اصطلاحات «عدالت، عزت و استغنای ملی» است. علی الخصوص که بی بی سی در آغاز سخن خویش نیز بر این جمله صحه گزارده و اینگونه بیان کرده بود که:
« . . . ]رهبر انقلاب[ هر چند کوشید تا با شمردن هدف های کلی چون «عدالت»، «عزت» و «استغنای ملی» پاسخی انتزاعی و کلامی را در برابر پرسشی عینی و واقعی ارائه دهد.»
بی بی سی که در تحلیلهای دیگر خود از هم ذات پنداری جمهوری اسلامی و اتحاد جماهیر شوروی طرفی نبسته بود در این مجال اینگونه القا می کند که مفاهیمی همچون عدالت و استغنای ملی همچون شعارهای راهبردی شوروی سابق مفاهیمی انتزاعی و نه لزوما عینی می باشند که قادر به بسیج توده ها نبوده و نخواهد بود. هرچند تفاوت ماهوی تعاریف عدالت و استغنای ملی در دو نظام فکری اسلام و کمونیسم بر همگان روشن و مبرم است ولی بی بی سی از منظری سیاست زده می خواهد با این سنخ شعبده بازی ها از تشابه اسمی در لفظ، نهایت استفاده را در نیل به مقصود ببرد.
خصومت بی بی سی با این قسم اصطلاحات را باید به تضاد ذاتی ایدئولوژی حاکم بر تار و پود مدرنیته با اسلام ارجاع داد. بلاشک اصل فرض نمودن قوانین و مقرارت نظام اقتصاد کاپیتالیستی(سرمایه سالاری) موجد اینگونه تحلیل ها از اهداف کلان نظام جمهوری اسلامییست. زیرا در اصول و مقرارت حاکم بر مناسبات اقتصادی مدرنیته جایی برای مفاهیمی همچون عدالت و استغنای ملی نیست و از همین روی است که بی بی سی مبتنی بر تفکرات دول غربی و دول متبوعش این مفاهیم را انتزاعی قلمداد می نماید. و همچنین است مفهوم عزت که عموما در خصوص روابط خارجی استعمال می گردد و این نیز مفهومیست که در مبانی ایدئولوژیک سیاست خارجی تمدن غرب محلی از اعراب ندارد وبلکه در تضاد با خصائل دیپلماسی بین المللی قرار دارد. لذا مفهوم ضد استعماری و ضد استبدادی عزت در نظام فکری اسلاف بی بی سی مفهومی انتزاعی می نماید. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که انتزاعی پنداشتن مفاهیم مقدسی همچون عدالت، عزت و استغنای ملی منوط است به اصل پنداشتن نظام های لیبرالیستی و کاپیتالیستی. و باز این سوال مطرح می گردد که از چه روی در این تحلیل اصول حاکم بر تفکرات لیبرالیستی و کاپیتالیستی بدیهی انگاشته می شود و سایر موارد مبتنی بر آن اصول به ظاهر لایتغیر تفسیر و توجیه می شوند؟ انتزاعی جلوه دادن مفاهیم سه گانه عدالت، عزت و استغنای ملی و قرار دادن آن در برابر مفهوم غربی از آزادی که در تحلیل بی بی سی موصوف به صفت عینی می گردند یادآور نزاع میان بلوک شرق و غرب است که عدالت سوسیالیستی در برابر آزادی لیبرالیستی قد علم کرده بود و در نهایت به اضمحلال بلوک شرق انجامید.
مدرنیته و به تبع آن بی بی سی به هیچ وجه با مفاهیم عدالت، عزت و استغنای ملی سر سازش نداشته و نخواهد داشت، و این قسم تضادها منبعث از پیشفرض های نظام فکری حاکم بر بی بی سی و مبانی ایدئولوژیک آن است، و باید این ادعا را مطرح نمود که: هر چه این مفاهیم ملموستر و واضح تر تبیین گردند باز ارباب رسانه در مدرنیته با ارجاع به مبانی فکری و پیشفرض های خودساخته، عدالت را آماج حملات خود قرار خواهند داد و حتی در صورت عملیاتی شدن عدالت نیز رسانه های جمعی غرب از انتزاعی بودن آنها دم خواهند زد.
این اصل پنداشتن برخی از مقولات ذهنی مدرنیته و تمدن غرب در جای جای این تحلیل موج میزند، آنجا که بی بی سی عنوان می کند:
هدف های مطرح شده در سخنان رهبر ایران، جز در یک مورد، کلی تر و انتزاعی تر از آن اند که بتوانند با پاسخ گوئی به نیازهای نسل های جوان ایران، آنان را چنان بسیج کنند که نظام اسلامی سرزندگی دوران جوانی خود را بار دیگر تجربه کند.
مدیریت کشور بر اساس رای اکثریت در انتخاباتی آزاد و منصفانه از خواست های مطرح شده لایه های گسترده ای از ایرانیان است . . .
بنگاه خبری بی بی سی پیش فرض قرار دادن مفهوم غربی از آزادی و اصل پنداشتن آن را، اینگونه بر مخاطب خود تحمیل می کند که، نیازهای نسل جوان مفاهیم انتزاعی مورد اشاره رهبری نیست بلکه آنچه مطلوب لایه های گسترده ای از ایرانیان است مفهوم پذیرفته شده دموکراسی بی بی سی است!!!
سخن بنده در خصوص خواسته های مردم و یا مخالفت با انتخاباتی آزاد نیست، بلکه هدف تشریح محتوای تحلیل بی بی سی است، این بنگاه اشاره نمی کند بر اساس کدامین منطق علمی نظام لیبرال دموکراسی را اصل می انگارد و سپس بر اساس آن به تحلیل محتوای نظام جمهوری اسلامی می پردازد؟ (که برخواسته از مبانی متضادی با مبانی مدرنیته است)
آنچه این بنگاه خبری در تشابه سازی خودساخته و موهومی جمهوری اسلامی و شوروی سابق به نحوی پنهان برآن تاکید می کند قداست و لایتغیر بودن نظام فکری جاری در غرب است مفاهیمی که خط قرمزی سخت و سنگین بر دور آنها پیچیده می شود و هیچ احدالناسی حق مخالفت با آن را ندارد که در غیر اینصورت آماج حملات سیاستزده، غیر علمی و غیر منطقی به اصطلاح آزادی خواهان و به اصطلاح روشنفکران قرار خواهد گرفت.
چهارشنبه 11 آبان 1390
نویسنده: امیر طبقه بندی: بیانات حضرت روح الله و مقام معظم رهبری، سیاست،
قسمت اول
بی بی سی فارسی ارگان رسمی وزارت امور خارجه رژیم انگلیس مدتی پیش در اقدامی عجیب نسبت به تولید و پخش مستندی در خصوص امام خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی پرداخت هر چند این اقدام موهن مورد نقد و اعتراض محافل و مجامع رسمی و غیر رسمی قرار گرفت اما کار به همین جا ختم نگردید.
بخش فارسی بی بی سی که از آغاز سال 1390 در رکودی قابل تامل اما پنهان به سر می برد(که شاید نشئت گرفته از بحران سیاسی و بحران اقتصادی غرب باشد) در هفته های اخیر با فعالیتی مضاعف و در تناوبهای زمانی متعدد نسبت به تحلیل، تشریح، نقد و یا تخریب چهره رهبر انقلاب و با استناد به سخنان معظم له اقدام نموده است. این اقدام برای کسانی که بخشهای گفتگویی و تحلیلی این بنگاه خبری را قبل، حین و بعد از سفر پر خیر و برکت امام خامنه ای به استان کرمانشاه قیاس نمایند به وضوح قابل رویت و در عین حال قابل تامل است.
این بنگاه خبری در هفته اخیر نسبت به تحلیل فرازی از سخنان معظم له در استان کرمانشاه با عنوان « نگاهی دیگر: رهبر ایران و خطر فرسودگی و از کارافتادگی نظام اسلامی» پرداخته است که در این مقاله بر آنیم تا به نقد این تحلیل (که برگرفته از سایت رسمی بخش فارسی بنگاه خبری بی بی سی می باشد) بنشینیم. البته ذکر این نکته خالی از لطف نیست که نقد پیشرو نقدیست علمی و با رویکردی فرهنگی در مقابل تهاجم سیاسی ارگان رسمی دولت انگلیس به سخنان گوهربار رهبر انقلاب!!!
فرازهای آغازین این تحلیل این گونه شروع می گردد که:
« رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانی هفته جاری خود در کرمانشاه، برای اولین بار و به صراحت، به یکی از مباحث جدی سال های اخیر مدیریت سطح بالای نظام جمهوری اسلامی اشاره و خطر «پیری»، « از کارافتادگی» و «فرسودگی» نظام جمهوری اسلامی را مطرح کرد هر چند کوشید تا با شمردن هدف های کلی چون «عدالت»، «عزت» و «استغنای ملی» پاسخی انتزاعی و کلامی را در برابر پرسشی عینی و واقعی ارائه دهد.
آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی بیش از هر مقام و نهاد دیگری در ایران از گزارش ها و تحلیل های علنی و محرمانه نهادهای گوناگون در باره وضعیت کشور و از ابعاد گوناگون حیات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ایران اطلاع داشته و نه فقط بر عوارض و پیامدها، نمودها و نمودارهای آسیب شناسی نظام جمهوری اسلامی، که بر دلایل، علت ها و زمینه های این نمودها نیز وقوف و آگاهی دارد.»
اشاره و تاکید بر " دلایل، علت ها و زمینه ها " از این روی است که بی بی سی در ادامه به تشریح این علل خواهد پرداخت و سخنان اصلی و تز محوری تحلیل خود را ارائه خواهد نمود. نقد اول این است که: در واقع تحلیلگر بی بی سی در رویکردی سیاست زده و بدون توجه به مقدمات و پیشفرض های یک تحلیل علمی این مهم را که نظام جمهوری اسلامی در دوران پیری و فرسودگی خود به سر می برد، را یک پیشفرض بدیهی و انگاره ای غیر قابل انکار می پندارد و در ادامه در جستجوی توجیه این اصل بدیهی و غیر قابل انکار است. در واقع تمام تلاش بی بی سی این است که این فرضیه را به اثبات رساند که نظام جمهوری اسلامی در دوران پیری و فرسودگی قرار دارد و اثبات این موضوع از آنچنان اهمیتی برای این بنگاه خبری برخوردار است که به ذبح متدولوژی علمی در این تحلیل می انجامد.
در ادامه بی بی سی تز محوری خود را اینگونه تشریح می نماید که:
« نظام های ایدئولوژیک و مکتبی، چون نظام اتحاد شوروی سابق و جمهوری اسلامی کنونی، بر محور آرمان هائی شکل می گیرند . . . »
« این گونه نظام ها در نخستین سال های حیات خود و به پشتوانه آرمان های انقلاب، جوان و سرزنده و در عرصه نظری و سیاست عملی خلاق و توانمنداند . . . »
« نظام های برآمده از انقلاب با پشت سر گذاشتن سرزندگی و خلاقیت جوانی، با استحاله جنبش به نهاد و با تقلیل آرمان های انقلابی به مصلحت حفظ قدرت، به تدریج از میان سالی بر گذشته و به رکود پیری و فرسودگی می رسند. »
محور اصلی این تحلیل مبتنی است بر قیاس دو تفکر حاکم بر شوروی سابق و جمهوری اسلامی ایران، که در جای جای این تحلیل تکرار گردیده است. در واقع پر بسامدترین گزاره تحلیل بی بی سی همین نکته است که شوروی سابق و نظام کنونی جمهوری اسلامی «مشابهت های ناگزیر» دارند! و این نیز می تواند مجالی برای نقد دوم نگارنده فراهم آورد و این سوال جدی مطرح گردد که از چه روی باید دو نظام شوروی و جمهوری اسلامی را همسنگ و همطراز هم قلمداد نمود؟ و از چه روی باید به قیاس دو نظام متضاد در بنیان و عمل دست یازید؟
شاید در مقام پاسخ، به همین دو اصطلاح "نظام های ایدئولوژیک" و "نظام های مکتبی" اشاره گردد، و گفته شود که دلیل اصلی قیاس این دو نظام مبنای ایدئولوژیک و مکتبی بودن هر دو است، که البته باید اذعان نمود که از این پاسخ مغالطه آمیزتر ممکن نخواهد بود! زیرا مفهوم واحدی از لفظ ایدئولوژی در علوم سیاسی روز موجود نمی باشد و اگر آن را به اصطلاح علمی و صحیحش گیریم خود تحلیلگر و نظام مطلوب و متبوعش نیز در دایره نظام های ایدئولوژیک قرار خواهد گرفت، زیرا لیبرالیسم خود یک مکتب و ایدئولوژی در علوم سیاسی و جامعه شناسی سیاسی محسوب می گردد، و در این صورت باید تمامی رژیم های موجود در جهان را زیر عَلَم نظام ایدئولوژیک قرار داد که در اینصورت باید از بی بی سی این سوال را مطرح کرد که چرا شوروی را برای قیاس با نظام جمهوری اسلامی برگزیده و چرا این قیاس با دول دیگر همچون آمریکا، عربستان، برزیل و ... صورت نپذیرفته ؟
و اگر از لفظ ایدئولوژی، مفهوم مورد استعمال در بلوک شرق(شوروی) را مد نظر داشته باشیم ناچار باید به اصل نقد دوم برگردیم که از چه روی دو تفکر حاکم بر نظام جمهوری اسلامی و اتحاد شوروی را هم سنگ و همطراز هم قلمداد می نمایید؟ از چه روی ایدئولوژی به معنای مارکسیستی آن را مساوی مفهوم عقیدتی به معنای دینی آن می پندارید؟ چه قرابتی میان اسلام و سوسیالیزم می توان ذکر نمود که به صرف ایدئولوژیک بودن هردو در مقام قیاس آن دو برآییم؟ آیا این قیاس به صرف تشابه لفظی صورت می پذیرد؟ چه مشابهتی میان فلسفه سیاسی و بنیان های نظری حکومت داری اسلام و سوسیالیزم وجود دارد؟
در بنیان های نظری و عرصه تفکرات مبتنی بر منطق تحلیلگران بی بی سی نمی توانند هیچ وجه مشترکی میان اسلام و سوسیالیزم در دید نظام مند و سیستمی به این دو ارائه دهند، و ناگزیر باید به دامان پراگماتیسم (که آخرین رهیافت علمی و فلسفی غرب است) پناه برند و آنچه عمل می شود و نتیجه عملکردها را دلیل این قیاس قرار دهند. در واقع بی بی سی نیز به خوبی می داند که نمی توان هیچ وجه اشتراکی میان دو نظام جمهوری اسلامی و اتحاد جماهیر شوروی در بعد بنیانهای نظری و تئوریک ارائه نماید لذا از ارائه دلایل نظری، فلسفی و تئوریک شانه خالی می نماید و صرفا به براهین حوزه عمل و نتایج عملی می پردازد. مثلا ذکر نکات زیر از سوی بی بی سی نشانگر این واقعیت است که به دلیل فقدان براهین منطقی-نظری در قیاس دو نظام جمهوری اسلامی و شوروی سابق به پراگماتیسم(عمل و عملگرایی) پناه برده اند:در مورد اول یعنی قیاس فرایند انقلاب های رخ داده در دو نظام در تحلیل بی بی سی به وفور می توان مثال ارائه داد، مانند:
« این گونه نظام ها ]جمهوری اسلامی و شوروی[ در نخستین سال های حیات خود و به پشتوانه آرمان های انقلاب، جوان و سرزنده و در عرصه نظری و سیاست عملی خلاق و توانمنداند»
« حکومت استبدادی شوروی سابق یکی دو دهه از پشتوانه آرمان های انقلاب و جنگ علیه تجاوز ارتش آلمان تغذیه کرد . . . جمهوری اسلامی نیز . . . تغذیه از آرمان های انقلاب و جنگ را پشت سر گذاشته. »
و اما سوال این است که آیا می توان از قیاس فرایندهای رخ داده در جریان انقلاب به تشابه و تفاوت دو نظام پی برد؟ بلاشک اکثر انقلابهای طول تاریخ بشریت کم و بیش یک سازوکار و یک فرایند را طی نموده اند، حال چرا هیچ اندیشمندی به تشابه سازی دولت های موجود بر اساس مشابهت های فرایند انقلاب اقدام نمی کند؟ مثلا چرا بی بی سی و تحلیلگران آن از مقایسه و تشابه فرایندهای سه انقلاب کبیر فرانسه، انگلستان و آمریکا ( که موجد تمدن نوین غرب و سرآغاز مدرنیته هستند) متناظرسازی نظام های روی کار آمده پس از انقلاب را استنتاج نمی نمایند؟ چه تفاوتی میان فرایند رخ داده در انقلاب انگلستان و انقلاب روسیه وجود دارد؟ آیا تشابه فرایند رخ داده در این دو انقلاب این اجازه را به ما می دهد که نظام های مستقر در این دو کشور بعد از انقلابها را هم سنگ هم قلمداد نماییم؟ حال اینکه برایند انقلاب انگلستان روی کار آمدن تفکرات لیبرالیستی و کاپیتالیستی و برایند انقلاب روسیه روی کار آمدن تفکرات سوسیالیستی و کمونیستی بود! در صورتی که فرایندهای به وقوع پیوسته در انقلاب های هر دو کشور در إشلی کلی مشابهتهای فراوانی با هم داشتند. با این متدولوژی صرفا سیاستزده و نه مشخصا علمی-منطقی بنگاه خبری بی بی سی تمامی نظام های مستقر دنیا من جمله: آمریکا، انگلستان، فرانسه، روسیه، ایران، مصر، چین و . . . را باید ایدئولوژیک و مکتبی فرض کنیم زیرا انقلاب های به وقوع پیوسته در این ممالک در عمل یک فرایند کلی مشابه را طی نموده اند. در اینصورت نیز باید از بی بی سی این پرسش را مطرح کرد که چرا شوروی را برای قیاس با نظام جمهوری اسلامی برگزیده و چرا این قیاس با دول دیگر همچون آمریکا، چین، انگلیس و ... صورت نپذیرفته ؟
و اما در خصوص اشاره به دُکترینهای رهبران و استراتژیستهای دو نظام می توان نمونه زیر را از متن تحلیل بی بی سی ارائه داد :
« از نگاه آقای خامنه ای، ایران مرحله "تشکیل دولت اسلامی" را در انقلاب و نخستین دهه پس از انقلاب از سرگذرانیده و اکنون، به دوران رهبری او، مرحله "تشکیل جامعه اسلامی" را تجربه می کند و مرحله "تشکیل امت اسلامی" چشم انداز آینده آن است.
نظام شوروی سابق و حزب کمونیست حاکم این کشور در زمان حکومت لئونید برژنف، به دورانی پیری و فرسودگی و از کارافتادگی خود رسید و هم در این دوران بود که نظریه پردازان حزب حاکم تاریخ نظام شوروی را به سه مرحله استقرار "حکومت کارگری"، دوران "تحقق سوسیالیزم" و دوران "تحقق کمونیزم" تقسیم بندی کردند.
تشکیل حکومت اسلامی در گذشته، تشکیل جامعه اسلامی در اکنون و تشکیل امت اسلامی در آینده ، سه مرحله رهبر ایران را می توان معادل دیگری از سه مرحله تحقق حکومت کارگری، تحقق جامعه سوسیالیستی و تحقق جامعه کمونیستی ، سه مرحله حزب کمونیست شوروی، تلقی کرد. »
در واقع این تنها دلیل جامع و کامل تحلیل گر بی بی سی در قیاس دونظام شوری سابق و نظام جمهوری اسلامی کنونی است. دلیلی که فقط می تواند به عنوان پاسخی سیاسی و صد البته سیاست زده در نظر گرفته شود؟ اگر از این سوال در گذریم که چه سنخیتی میان دولت اسلامی با دولت کارگری و جامعه اسلامی با سوسیالیزم و امت اسلامی با کمونیسم شوروی وجود دارد؟ به این نکته می رسیم که از چه روی تشابه دو گفتار ما را می تواند به تشابه دو نظام سوق دهد؟ مگر از تشابه دو استراتژی که در اصل دو ماهیت کاملا متضاد هستند می توان تشابه دو نظام را استنتاج نمود؟
این ها و دهها سوال دیگری که بر تعجب و شگفت زدگی ما می افزاید و سوالات نقد دوم را قوت می بخشد که: از چه روی باید دو نظام شوروی و جمهوری اسلامی را همسنگ و همطراز هم قلمداد نمود؟ و از چه روی باید به قیاس دو نظام متضاد ماهوی دست یازید؟
بی بی سی در ادامه بدون پرداختن به سوالات و شبهاتی که ممکن است از این مشابهت سازی در ذهن متبلور گردد به سرعت به سوی هدف سیاسی خود می رود و عنوان آخرین تیتر خود را جمله شگفت آور مشابهت های ناگزیر و سرنوشت مشترک؟ انتخاب می نماید و می افزاید:
تقسیم بندی سه مرحله ای رهبر ایران از روند جمهوری اسلامی به دوره بندی های حزب کمونیست شوروی سابق به دوران پیری و فرسودگی آن نظام شباهت بسیار می برد.
و در واقع می خواهد این نتیجه را به مخاطب القا کند که همانند شوروی که در مرحله جامعه سازی متوقف گردید رو به اضمحلال رفت و در نهایت از هم فروپاشید جمهوری اسلامی نیز سرنوشتی مشترک خواهد داشت. و بار دیگر باید تاکید کرد آنچه در تحلیل بی بی سی رنگ می بازد و جای خالی آن در این رسانه احساس می شود خوی و منطق علمی است که جای خود را با خوی سیاستزدگی و منطق بی منطقی آن معاوضه نموده است. و بار دیگر باید سوال نمود که از چه روی دو نظام شوروی و جمهوری اسلامی مشابهتهای ناگزیر دارند؟ در واقع این بنگاه خبری می خواهد این فکر را به مخاطب القا کند که نظام جمهوری اسلامی در دوران پیری و فرسودگی خود به سر می برد و همانند شوروی سابق در یک قدمی مرگ دست و پا می زند!!! حال وقتی سوال می شود از چه روی این دو نظام قابلیت قیاس با هم را می یابند؟ پاسخ می شنود به دلیل ایدئولوژیک بودن هردو. و وقتی این نظریه در اسباب مجوز برای قیاس این دو نظام رد می شود به این پاسخ متمسک می شوند چون هردو برای تحقق نظام مطلوبشان یک فرایند را طی می کنند. و وقتی تضاد ماهوی این دو فرایند و غیر قابل قیاس بودنشان اثبات می گردد، دلایل سیاسی و سیاست زدگی رخ می نماید. دلیل این قیاس یک و تنها یک چیز است و آن اینکه بی بی سی می خواهد نتیجه بگیر جمهوری اسلامی در یک قدمی سقوط قرار دارد. بی بی سی هیچ ابایی از غیر علمی بودن تحلیل خود ندارد و با وقاحت تمام عنوان می کند:
حکومت استبدادی شوروی سابق یکی دو دهه از پشتوانه آرمان های انقلاب و جنگ علیه تجاوز ارتش آلمان تغذیه کرد. جامعه سوسیالیستی را تحقق نبخشید و تحقق جامعه کمونیستی را در آینده منتفی کرد و چون نظامی مبتنی بر سرمایه داری دولتی به پیری و فرسودگی رسید و درگذشت.
جمهوری اسلامی نیز اکنون و به گفته رهبر آن مرحله اول، تغذیه از آرمان های انقلاب و جنگ را پشت سر گذاشته و مرحله دوم، تحقق جامعه اسلامی را تجربه می کند و اگر در تحقق هدف های جامعه اسلامی ناکام بماند اکنون خود و آینده تشکیل امت اسلامی را منتفی کرده است.
این فراز به خوبی نشان می دهد علت غایی بنگاه خبری بی بی سی از این تحلیل صرفا القای مرگ جمهوری اسلامی ست. در این تحلیل در واقع هیچ سندی یا دلیلی دال بر پیری و فرسودگی حکومت ایران ارائه نمی گردد بلکه صرفا تلاش می شود تا با ایجاد چسبندگی کاذب میان دو مقوله ذاتا متضاد نتیجه مصادره به مطلوب گردد. مصداق بارز هدف وسیله را توجیه می نماید این سنخ تحلیل های سیاست زده است که در فضایی نوستالژیک و به دور از متدولوژی علمی تدوین می گردد.
برای دریافت اصل نمودار نقد و تشریح ِ تحلیل بی بی سی با سایز بزرگ اینجا کلیک کنید
جمع بندی
در تحلیل بی بی سی از موقعیت تاریخی ایران هدف که همانا اثبات تئوری «نزدیک بودن مرگ ایران» است بر کل مطلب سایه افکنده است. تحلیل گر در تلاش است اثبات نماید دوره پیری و فرسودگی جمهوری اسلامی فرا رسیده، و برای اثبات این مدعا به سخن رهبر انقلاب مبنی بر دوران جامعه سازی اشاره می نماید. برای استنتاج علت غایی به قیاس مع الفارق میان جمهوری اسلامی و شوروی سابق دست می یازد و علی رغم اینکه دلیلی منطقی و علمی برای این قیاس ندارد صرفا به تشابه فرایندهای رخ داده در دو نظام اشاره می کند. در واقع همان مطلب را که می خواهد اثبات نماید در فرایندی مبتذل دلیل سخن خویش قرار می دهد. وقتی سوال می شود از چه روی شوروی و ایران مستحق مشابهت سازی هستند، تشابه دوران جوانی و پیری یا فرسودگی دلیل این قیاس عنوان می گردد و این همان است که باید اثبات می گردید، باید اثبات میگردید که جمهوری اسلامی در دوران فرسودگی و پیری خود قرار دارد و سپس استنتاج می شد که این نظام همانند شوروی سابق در دوران ماقبل فروپاشی قرار دارد. اما دریغ که سیاست زدگی بر متدولوژی علمی غلبه می یابد و تحلیلی جانب دارانه از آرزوهای واهی بریتانیای کبیر ارائه می شود نه عینیات موجود.
ادامه دارد . . .
قسمت دوم ( پیشفرض های لایتغیر، شعبده بازی های یک بنگاه خبری)
پنجشنبه 20 مرداد 1390
نویسنده: امیر طبقه بندی: کلیات جنبش نرم افزاری یا جنبش تولید علم دینی، تمدن غرب(نظام فکری و فرهنگی کنونی جهان)،
اهل خرد و اندیشه در دنیای امروز ذیل علوم مدرن وظایف بخصوصی برای خود قائل هستند. این وظایف ملهم از چارچوبهای علوم مدرن است و خروج از چارچوب های سیستماتیک علوم مدرن در حکم خروج از دایره عقلانیت قلمداد می گردد. بر این اساس هر "فعل ذهنی" اعم از تحلیلی، تطبیقی، تولیدی و ... اگر بخواهد ذیل عنوان علم جای پایی برای خود باز کند به ناچار باید در برابر چارچوبهای عقلانیت مدرن زانو زند. این چارچوبها به مانند "دیکتاتوری محبوب"، سایه خود را در تمامی جهان گسترانیده، و این گسترش لاجرم در گستره جغرافیایی ایران اسلامی نیز جاری و ساری است. اگر چه انقلاب اسلامی خود داعیه دار تعیین چارچوبهای نوینی در علوم بوده و است اما خود در گیر و دار موازین عقلانیت مدرن به دام افتاده است. در تحلیل ماهیت "انقلاب اسلامی" نیز وضع به همین منوال است. چارچوبهای سیستماتیک علوم مدرن از منظر خود به تحلیل محتوای انقلاب اسلامی می پردازد و در گیر و دار مبانی سوبژکتیویتی دنیای مدرن به تعاریف دلخواه خود دست می یازند.
علوم مدرن در ایدهآلترین تحلیلهای خود یکی از علل انقلاب را قبول رهبریِ شخصی، کاریزما به نام "روح ا. . . الموسوی الخمینی" می دانند. این بدان معناست که قشر نخبه اعم از احزاب، گروهای متفاوت و مردم با تفکرات گوناگون و گاه متضاد با قبول رهبری ایشان، انقلاب را پیش بردهاند.
در طرف مقابل چارچوبهای زاییده شده از دل انقلاب اسلامی شخص "روح ا. . . الموسوی الخمینی" را ملقب به"امام" میکنند. آری امام خمینی.
حال سوال این است؛ مگر لفظ کاریزما و امام چه تفاوتی باهم دارند که نگارنده را برآن داشت که عنوان کند: « روح الله، کاریزما نبود»
واقعیت این است که الفاظ ترکیب خشک حروف نمی باشند بل نظامی از مفاهیم را در خود گنجانده اند که، در صورت اشراف بر آنها دیگر در انتخاب اصطلاحات کلاه بر سرمان نخواهد رفت. چرا کلاه؟ حقیقت این است که کلاه بزرگتر این نیست که امام را از ما بگیرند و کاریزما را بر ما قالب کنند. کاریزما کیست؟ و رهبری کاریزماتیک چیست؟
اگر پاراگراف اول این نوشته را نگاهی دوباره بیافکنید، این گونه نگاشتم که: « هر "فعل ذهنی" اعم از تحلیلی، تطبیقی، تولیدی و ... اگر بخواهد ذیل عنوان علم جای پایی برای خود باز کند به ناچار باید در برابر چارچوبهای عقلانیت مدرن زانو زند». در علم مدرن واژه هایی همچون رهبری الهی، امام، ولایت الله و ... سالهاست کنار گزارده شده اند و مقولاتی غیر عقلانی و در نتیجه خارج از چارچوبهای موازین علمی قلمداد می گردند.

عمق فاجعه را زمانی درک خواهید کرد که به جستجوی معادل فارسی کاریزما یعنی فرهمندی در دانش نامه ویکی پدیا بپردازید. بی درنگ با این جملات رودرو خواهید گردید:
«فَرَهْمَندی (در زبانهای غربی: کاریزما (به یونانی: χάρισμα یا «خاریسما») ...
فرهمندی یکی از ویژگیهای شخصیتی و از راههای نفوذ فرد یا گروه است؛ و از راههای کسب قدرت اجتماعی به شمار میرود. اشخاص فرهمند توانایی جذب تودههای مردم را به سوی خود دارند و میتوانند آنها را به انجام کاری وادار کنند، بدون این که مردم آن را بیعدالتی تلقی نمایند.
مهمترین شخصیتهای فرهمند در طول تاریخ
آمریکای شمالی: آبراهام لینکلن
آمریکای لاتین: ارنستو چه گوارا، فیدل کاسترو و سیمون بولیوار
اروپا: هیتلر، موسولینی و دانتون
خاورمیانه: روح الله موسوی خمینی و جمال عبدالناصر
آسیا: هوشی مین، مائو تسه تونگ»
شاید گروهی در صدد اعتراض برایند که چرا منبع بهتری برای تبیین مفهوم کاریزما نجستید، لذا به جستجوی مقصود در سایت پژوهشکده باقرالعلوم پرداختیم و عبارات بهتری یافتیم:
« . . . كاریزما نقطه مقابل عقلانی شدن است چه در مفهوم و چه در معنا؛ كاریزما امری غیر عقلانی است كه با كردار ضابطهمند بیگانه است . . . ( و در پا ورقی مربوطه آورده شده است) : البته باید متذكر شد كه به جهت همین غیر عقلانی بودن و فوق قانون بودن، در ادبیات سیاسی جهان امروز، به كاریزما با دید منفی نگریسته میشود و همواره چنین نیست كه مورد تكریم و احترام باشد. »
پس علم مدرن ناگزیر است در تحلیل شخصیت "روح الله خمینی" ، لفظ کاریزما را برگزینند و به هیچ وجه منتظر نباشید که علم مدرن پا را از این فراتر بنهد.
کاریزما کیست؟ رهبری کاریزماتیک چیست؟
هیتلر، لنین، فیدل کاسترو و روح الله خمینی شخصیت های کاریزما گونه تاریخ بشریت هستند که انقلاب آنها سرنوشت مختوم دیکتاتوری را در بر داشتهاند. این تحلیل علم مدرن از شخصیت کاریزماتیک است. رهبرانی که دیر یا زود در دام دیکتاتوری می افتند و مردمانی که به آنها دل بسته اند را مایوس می کنند.
امام کیست؟ رهبری امام گونه چیست؟
علی، حسین، مهدی و ... امامان تاریخ بشریتند. "امام" در ذهن ما با واژه علی عجین شده و علی با عدالت و معنویت. رهبری امام گونه ره نمایی ست به سوی عدالت و معنویت.
تفاوت واژه امام با کاریزما تفاوت علی(ع) است با هیتلر.
یکی از وجوه جنگ نرم همین جنگ واژ گانیست. مثال فوق مشتیست از خروارها انحطاط تحلیلی و واژگانی که در 33 سال اخیر با هجوم رگبار وار آنها مواجه بوده و خواهیم بود. بی دلیل نیست که جریان روشنفکری در بوق و کرنا کرده اند که: «رهبر انقلاب ایران شخصیتی کاریزما گونه داشت.» و در بهبوهه خواب آلودگی نیروهای انقلاب اسلامی به یکباره گفتند: «انقلاب اسلامی به دیکتاتوری ختم گردیده.» و نیروهای انقلاب گیج گونه متحیر بودند که چرا شخصیت کاریزمای آنها این گونه دیکتاتور انگاشته می شود. و نهیب پشت نهیب که: «خمینیِ کاریزمای ما دیکتاتور نبود!!!» .
و دریغ از یک تلنگر که به خدا « روح الله کاریزما نبود بلکه امام بود »
و در این میان باز مکر خودی ها را ببینید که در رسیمی ترین تریبون های انقلاب نعره زدند ؛ فقط خمینی امام بود و بس. جبهه انقلاب را از لفظ "امام" تهی کردند و لفظ "حضرت آقا" را بر ما قالب کردند!
والسلام
مقالات مرتبط

تبار:
سید موسی صدر در 14 خرداد 1307 در شهر قم به دنیا آمد.
پدر: آیت الله صدرالدین صدر، یکی از سه مرجعی بود که حوزه علمیه را بعد از آیت الله حائری تا آمدن آیت الله بروجردی اداره کردند.
مادر: دختر آیت الله حسین قمی، رهبر قیام گوهرشاد علیه رضاخان، سید موسی صدر سادات موسوی است که با 32 واسطه به امام هفتم شیعیان حضرت موسی ابن جعفر(ع) می رسد.
سرزمین مادری:
آغاز تحصیل سید موسی صدر از دبستان حیات و دبیرستان سنایی بود. همزمان در حوزه علمیه قم و دانشگاه تهران تحصیل میکرد. او اولین طلبه ای بود که وارد دانشگاه شد. در سال 1332 در رشته "حقوق در اقتصاد" از دانشکده حقوق دانشگاه تهران لیسانس گرفت. بای تجربه حوزه علمیه نجف به عراق سفر کرد، هر چند قبل از آن به درجه اجتهاد رسیده بود.

از جمله استادان او در قم و نجف آیات عظام سلطانی طباطبایی، محقق داماد، سید احمد خوانساری، سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خویی بودند.
انتشار مجله درسهایی از مکتب اسلام در سال 1337 به نام اوست. دبیرستان ملی صدر را هم در قم تاسیس کرد و طرح اصلاح حوزه را با کمک شهید بهشتی نوشت.

سید موسی صدر در سال 1338 با تاکید آیت الله بروجردی و سفارش علامه شرف الدین و دعوت خانواده ایشان برای جانشینی علامه شرف الدین به لبنان هجرت کرد.
امام ادیان:
امام موسی صدر قرن 21 را قرن پیروان ادیان، مذاهب و تمدنهای گوناگون نامید. او اولین شخصیت مسلمان در تاریخ است که خطبه عید آغاز روز مسیحیان را در سال 1353 در کلیسا خواند.
امام موسی صدر برگزار کننده اولین دوره گفتگوهای اسلام و مسیحیت است. او تنها روحانی مسلمان است که در سال 1963 به مراسم تحلیف پاپ دعوت شد.

مجلس اعلای شیعیان لبنان که سال 1348 تاسیس شد، اولین جایی بود که بر اساس فقه شیعه امور اجتماعی را سازماندهی می کرد. تاسیس این مجلس هم کار امام موسی صدر بود که به انتخاب اعضا، رئیس آن هم شد.
او اعتقاد داشت: « هدف اسلام است. مذاهب فقط وسیله و راهند و مسلمان پایبند نمی تواند هدف را فدای راه کند.»
بعد از تاسیس مجلس اعلی نامه ای به مفتی اهل سنت لبنان نوشت . از یکی شدن فقه و مناسبتهای اسلامی شیعه و سنی گفت. در الزهر مصر هم خطبه نماز جمعه اهل سنت را خواند.
مرد مبارزه:
آنجا که همسایه باشی با یک رژیم اشغالگر، تنها کلید حیات تو مبارزه است.
در هنرستان صنعتی جبل عامل، پسران شیعه علاوه بر آموزش های صنعتی فنون مبارزاتی و چریکی را هم از دکتر چمران یاد می گرفتند. مبارزان شیعه اول از اینجا تربیت شدند و بعد امام صدر افواج المقاومة البنانیه (امل) را تاسیس کرد و اسرائیل را شری مطلق خواند که تعامل با آن حرام است.

بسم رب المهدی
تمدن کنونی غرب به راستی دارای مشکلات و معضلات اساسی است، به نابه پیش بینی های خود غربی ها و به گواه تاریخ، فرهنگ و تفکر غرب در پایان عمر خود به سر می برد.مقام معظم رهبری با ارائه تز جنبش تولید علم دینی راه را برای ایجاد حکومت جهانی اسلام هموار کردند. در این وبلاگ سعی دارم قسمتی از این طرح سترگ و تاریخی را معرفی کنم.