تبلیغات
تمدن اسلامی

تمدن اسلامی

جنبش نرم افزاری راهکار تحقق تمدن اسلامی

چهارشنبه 28 دی 1390

خاك پاشی بر آفتاب

نویسنده: امیر   


منبع : amirihosain.blogfa.com

پاسخ ثانیه به ثانیه به مستند بی بی سی علیه رهبر انقلاب اسلامی

بررسی و تحلیل 50 شبهه و دروغ مستند 60 دقیقه ای بی بی سی در 60 صفحه

آیا پدر رهبر انقلاب فردی گوشه گیر بوده است؟

محمود مرادخانی (خواهر زاده رهبر انقلاب) چه نقشی در این مستند دارد؟

واكاوی خاطرات بنی صدر از قبل از انقلاب.

نقش هاشمی رفسنجانی در تاسیس حزب جمهوری اسلامی چه بود؟

آیا انتخاب بنی صدر به عنوان ریاست جمهوری مهندسی شده بود؟

پاسخ به تاریخ سازی بی بی سی: آیا سید علی خامنه ای وزیر دفاع بود!؟

ادعای جدید بی بی سی: آیت الله خامنه ای یك بار هم در خط مقدم جبهه حضور نداشته است؟

ماجرای كرخه كور چیست؟

وزارت اطلاعات را چه كسی تاسیس كرد؟

نقش هاشمی رفسنجانی در انتخاب آیت الله خامنه ای به رهبری نظام چه بود؟

آیا مراسم حكم تنفیذ ریاست جمهوری بدعت دوران رهبری امام خامنه ای است؟

چه كسی می خواست دانشجویان را غیر سیاسی كند؟

چه كسی روشنفكران را تحمل نمی كرد؟

دستور حصر خانگی آیت الله منتظری را محمد خاتمی امضاء كرد یا رهبر انقلاب؟

ماجرای قتل های زنجیره ای چه بود؟

حجاریان را چه كسی ترور كرد؟

نظر رهبری در خصوص ترویج موسیقی و تقطیع آن در بی بی سی؟

رهبری با كدام دسته از روشنفكران اختلاف عقیده دارند؟

مبنای حكم حكومتی و اختیارات مطلقه ولی فقیه چیست؟

ماجراى اصلاح قانون مطبوعات و حكم حكومتى رهبر انقلاب در این باره چه بود؟

چرا تندروهاى مجلس ششم رد صلاحیت شدند؟

بازخوانى وقایع كوى دانشگاه تهران و ...

آیا مجتبى خامنه اى از احمدى نژاد حمایت كرد؟

نكاتی پیرامون نامه نگارى اوباما با رهبر معظم انقلاب

وقتی بی بی سی از خبر آرشیوى تظاهرات در افغانستان براى تایید ادعاى منزوى شدن ایران در كشورهاى عربى استفاده می كند!!!


برای دانلود اینجا کلیک کنید

وضعیت جامعه امروز ما بر مدار مطلوب خود نمی گردد و این را اهل خرد نه به علم حصولی بلكه به علم حضوری نیز در می یابند. كنش ها، ارزش ها و بینش ها رابطه منطقی و طولی خود را از دست داده اند و چه بسیار امثله ای كه در این باب می توان بر قلم راند و به استقرا نیز ثابت نمود كه وضعیت جامعه امروز بر مدار مطلوب نمی گردد ...

نظام ارزش ها كه ثقل الگوی زندگی جوامع گوناگون در طول تاریخ بوده و است در ایران امروز دچار هرج و مرج و بی ثباتی عجیبی است كه این را اهل خرد به مثابه دردی در وجود خویش در می یابند و در تحلیل محتوای نظام ارزش های موجود از اسلام ناب تا مدرنیته ناب نمونه ارائه می دهند تا اثبات نمایند كه علاوه بر روابط طولی روابط عرضی نیز منطق مطلوب خویش را از دست داده اند.

 

تبیین سه لایه

در تبیین حوزه فرهنگ عموما به سه لایه كنش، ارزش و بینش بر می خوریم و تعریف می كنیم: بینش، عقیده و تفكر حاكم بر جامعه است كه مولد ارزش­ هاست و نظام ارزش هنجارها و ناهنجارها را تبیین می نماید و خود مولد كنش ­هاست و این نیز مجموعه آداب و رسوم روزمره حاكم بر جامعه. اما پیشتر  نیز گفتیم كه این سه لایه رابطه طولی خود را از دست داده­ اند و گفتیم كه : «چه بسیار مثال هایی كه در این باب می توان بر قلم راند» و می گوییم شاید این ها مثال نباشند و لفظ مرثیه افضل باشد در مقام.

مرثیه ­ای برای فرهنگ

مرثیه این است كه در فرهنگ مسلط جامعه امروز می توان سراغ كنشی را گرفت كه در مدل زندگی افراد نهادینه گشته ولی در نظام بینش های كنشگر هیچ ردپایی از اسباب و علل لزوم عمل به این كنش را نتوان جست و نتوان جست كه علل این كنش چیست و كنشگر در نبود مفهوم بینشی از چه روی به این یا آن عمل دست می یازد. و می توان این مرثیه را در باب ارزش­ها و هنجارها نیز سرود. علاوه بر این می توان در فرهنگ مسلط جامعه امروز، كنشی دینی را كنار كنشی غربی و ارزشی دینی را همجوار با ارزشی غربی و بینشی دینی را معتكف در جوار بینشی غربی مشاهده كرد و نه به علم حصولی كه به علم حضوری دریافت این فرهنگ ثبات ندارد و نخواهد داشت.

 

الگوی زندگی جامعه ایرانی در مختصات زمانی سی و سه سال پس از انقلاب اسلامی و یا به زبانی بهتر نظام كنش های جامعه ایرانی در مختصات زمانی سی و سه سال پس از انقلاب اسلامی دارای آداب و رسومی كه بتوان نام سبك زندگی آمریكایی یا سبك زندگی بومی بر آن نهاد نیست، و یا به زبانی دیگر فرهنگ جامعه ایرانی در مختصات سی و سه سال بعد از انقلاب نتوانسته است سیستم های مطلوب خود را تولید نماید.

تعریفی از سیستم

و اگر نگارنده بخواهد منظور خود را از سیستم بازگو نماید ناچار فقط برای تقریب به ذهن و نه از روی تمثیل منطقی موتور ماشین را تشریح كند و بگوید كه: برنامه یا مدلی كه قطعات ماشین را در رابطه ای منطقی كنار هم می چیند تا علت غائی كه همانا تحرك اتومبیل است محقق گردد و سدی محكم در برابر كنش نا متجانس اجزاء پدید آورد. باطری، سوپاپ، پیچ، سیم، و ... در جامعه موتور محصور در مدلی هستند و در رابطه ای سیستماتیك با قطعه همجوار خود سبكی از از زندگی یا الگویی از كنش ها را پدید آورده اند كه قابلیت اطلاق سیستم واحد را یافته اند.

هیچ جزئی توان این ادعا را ندارد كه تحرك اتومبیل را صرفا محصول كار خود قلمداد نماید بلكه در این سیستم تحرك به مجموعه منتصب است نه به یك یا چند جزء.

و نگارنده نه به قصد بازی با كلمات بلكه از برای تشریحی علمی می نویسد: اشتباه است انتصاب تحقق علت غائی به «مجموعه» لیكن صواب لفظ «جامعه» است نه «مجموعه» زیرا می توان همه قطعات موتور را روی زمین رها ساخت ولی هیچ اهل خردی از این مجموعه انتظار تحرك نخواهد داشت، پس افضل این است تحرك را به «جامعه قطعات» منتصب نمود و «جامعه قطعات» را «مجموعه قطعات» بعلاوه «مدل تجمیع» آنها یا همان «سیستم ­ها» دانست.

 

و هر كس كتابكی پیرامون جامعه و جامعه شناسی خوانده باشد بر می آشوبد كه جامعه انسانی تفاوتی ماهوی با موتور دارد، و بلافاصله جواب می شنود كه منظور تبیین سیستم، مدل و الگو بود وگرنه اهل خرد خوب می دانند انسان اختیار دارد ولی اجزاء موتور هرگز!!!

سبك زندگی

مدل یا سبك زندگی در تعریفی حداقلی محدود در سطحی ترین لایه فرهنگ یعنی كنش­هاست.

مدل یا سبك زندگی در تعریفی حداقلی مجموعه ای از آداب و روسوم و گویش ها و كنش هاست كه در مجموعه ای یكپارچه و در رابطه ای عرضی و منطقی با یكدیگر الگوی به ظاهر متكثر ولی در اصل و بنیان متحد تشكیل می دهد.

عقبه عملیاتی نمودن سبك زندگی، نظام ارزش هاست و شاید از همین روی در اكثر محصولات فرهنگی غرب نظام ارزش مطلوب سبك زندگی غرب اشاعه می شود و اصحاب مدرنیته خوب می دانند كه تبیین صحیح نظام ارزش ها خود مولد سبك زندگی مورد نظرشان خواهد بود. این یعنی رابطه طولی و منطقی میان نظام ارزش و نظام كنش. از سویی دیگر غرب مدرن در لایه بینش ها توانسته هژمونی خود را در محتوای علم مدرن در قالب نظام آموزشی جاری و ساری سازد این یعنی اگر چه سبك زندگی علی الظاهر در لایه كنش ها الگوسازی می كند ولی نیاز به سیستمی یكپارچه در سایر لایه های حوزه فرهنگ جزء لاینفك سبك زندگی است.

اوج مراثی

و اما گفتیم كه در ایران مثال ها از سنخ دیگری است و مرثیه ای در این باب سرودیم كه جامعه امروز، بر مدار مطلوب خود نمی گردد.

و مرثیه را بار دیگر بازگو كنیم كه در ایران امروز می توان در كنش اجزاء جامعه، رفتاری رصد نمود كه مطلقا اسلامیست و همزمان رفتاری جست كه مطلقا غربیست و حیرت نمود از این هم نشینی و تاسف خورد از این سبك زندگی نامتجانس. و مرثیه را این گونه ادامه داد كه علاوه بر آشفتگی و هرج و مرج در درون كنش ها این نظام با نظام مولد خود كه همانا ارزش هاست نیز ارتباطی سیستماتیك ندارد و اهل خرد در جستجوی ارزشهای مرتبط با كنش ها به مرثیه نگارنده می گریند و اعتراف می كنند نظام ارزش های جامعه امروز هیچ سنخیتی با نظام كنش ها ندارد، و می شود مشتی از خروار آورد كه در سیری مبتذل قشری از جامعه به حفظ حرمت ها سخن می رانند و به قرینه اش عمل. و به تحقیق می توان اثبات نمود كه صیانت از حرمت ها جزو لاینفك اعتقادات عاملین به قرینه اش است و این جاست اوج مراثی نگارنده . . .

گریه اهل خرد به فرهنگ جامعه امروز را می توان به گریه عامه مردم به روضه «علی اكبر» قیاس نمود، و به تفصیل سخن راند كه در جامعه ای كه سه نظام كنش، ارزش و بینش رابطه منطقی و طولی خود را به باده فراموشی سپرده اند و علاوه بر آن هر نظام در درون خود، ارتباط عرضی میان اعضا را از دست داده باید از فرهنگ مثله شده بجای سیستم فرهنگی گفت. و گفت كه این مثله گشتن بی شباهت با شهادت علی اكبر نیست.

دوقطبی اسلام- مدرنیته

از منظر دیگری نیز می توان به عرصه فرهنگ نگاه افكند و در این منزلگاه علاوه بر سه لایه كنش، ارزش و بینش در خصوص دو قطبی دیگری تامل نمود. این دوقطبی طیف وسیعی از حالات گوناگون را در بر می گیرد كه در یك سوی آن اسلام و در سوی دیگر آن مدرنیته منزل گزیده. این دوقطبی در گام نخست اسباب و علل عدم ارتباط منطقی (طولی و عرضی)  اجزاء عرصه فرهنگی می نمایاند و در گام بعدی رهین چاره جویی در خصوص هندسه نامتجانس امروزیست. می توان در هریك از لایه های سه گانه مذكور عمق تاثیرگذاری هر یك از قطب های اسلام و مدرنیته را تحلیل نمود و علاوه بر آن وضعیت مطلوب هریك از این قطب ها را در لایه های كنش، ارزش و بینش با مطلعات دقیق احصاء نمود، و این یعنی 9 عنوان كلی پژوهشی كه بلااستثناء باید در عرصه فرهنگ عملیاتی شوند.

این 9 عنوان كلی در ماتریس زیر نمایش داده شده است.

 

چگونگی تهیه نقشه راه

در تفكرات نگارنده از برای چاره جویی در خصوص هندسه نامتجانس عرصه فرهنگ در مختصات زمانی سی و سه سال پس از انقلاب اسلامی و در گستره جغرافیایی ایران عزیز بعد از انجام این تحقیقات گسترده می توان مهندسی فرهنگی كشور را استخراج نمود، تا نقشه راهی گردد پیش پای جامعه جهت نیل به وضعیت موعود.

و به قول سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی: «نپندارید كه تنها عاشورائیان را بدان بلا آزمودند و لاغیر . . . صحرای بلا به وسعت تمام تاریخ است.» و این منو شمائیم كه در مختصات زمانی سی و سه سال بعد از انقلاب اسلامی باید به تكلیف تاریخی خویش عمل نمائیم و با امید به سخن امام جامعه كه فرمودند: «تمدن نوین اسلامی در راه است» راه در صراط مستقیم انقلاب نهیم و سهمی هرچند ناچیز در سبیل «جنبش نرم افزاری» برداریم. و بدانیم در این جامعه كه فرهنگ آن از قطعات به دور از هم رفتاری و ارزشی و فكری تشكیل یافته همچو بیابانیس كه در آتش بی آبی، لب به اعتراض گشوده و آماده نوشیدن نابترین محصولات جامعه نخبه كشور و انقلاب است.

«ألیس الصبح بقریب؟»

و این صبح قریب است كه مظلومانه ره ما را به انتظار می كشد و نهیب می زند كجایند، جهادگران عرصه علم و فرهنگ؟

قسمت اول (بی شباهتی های جمهوری اسلامی و اتحاد جماهیر شوروی)

نقد سوم بر تحلیل غیر علمی بی­بی­سی بحث در خصوص پیش فرض های پنهان ایست که این بنگاه خبری در جای جای تحلیل خود آنها را اعمال نموده و از قضا قصد ندارد این پیش فرض ها را علنا اعلام دارد تا مبانی تحلیل این بنگاه خود به بوته نقد گزارده شود، بی بی سی در قسمتی از تحلیل خود اینگونه اظهار می نماید که:

رهبر ایران در ادامه سخنان خود جامعه اسلامی و هدف های آرمانی آن را نیز تعریف کرد «جامعه اسلامی، جامعه ای است که آرمان ها و اهداف و آرزوهای بزرگ اسلام برای بشر در آن تحقق می یاید.»

او افزود «برخورداری از عدالت و آزادی، نقش آفرینی موثر مردم در اداره کشور و تعیین سرنوشت خویش، برخورداری از عزت و استغنای ملی، رفاه عمومی و از بین رفتن فقر و گرسنگی، بهره مندی از پیشرفت های همه جانبه علمی، سیاسی، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی و دوری از سکون و توقف و پیشروی دائم از خصوصیات بارز جامعه اسلامی است»

بی بی سی در ادامه اینگونه تحلیل می نماید که تمامی این اهداف به غیر از یک مورد (آزادی و نقش آفرینی موثر مردم در اداره کشور) کلی و انتزاعی می باشند. در تحلیل محتوای این فراز باید چند نکته را متذکر شد:

اول آنکه مبتنی بر قانون اساسی رهبر انقلاب وظیفه تعیین خطوط کلی نظام و سیاست گذاری های کلان نظام را بر عهد دارد لذا کلی گویی وظیفه ایشان است، مگر نه آنکه بی بی سی همواره شعار اجرای دقیق و موبه موی قانون را سر می دهد، پس این سنخ مرثیه سرایی از برای چیست؟ و چرا این بنگاه خبری می خواهد از وظیفه قانونی رهبری چماقی برای تخریب سخنان معظم له بسازد؟

ثانیا تفکرات حاکم بر دول غربی که خود را داعیه دار دوری از انتزاعیات و رجوع به عینیات می دانند اهدافی همچون رفاه، مبارزه با فقر و بهره مندی از امکانات کشور را جزو اهداف بلامنازع خود می دانند (مفهوم تامین اجتماعی در برنامه های توسعه)، پس در اینصورت یا دول غرب علی رغم شعارهایشان دچار انتزاع گویی هستند و یا این مفاهیم به هیچ عنوان انتزاعی نمی باشند، که از قضا به نظر می رسد این اهداف و مفاهیم به هیچ وجه انتزاعی نباشند.

لذا باید متذکر شد که یا بنگاه فخیمه بی بی سی نسبت به معنی صحیح لفظ انتزاع ناآشناست و یا مفاهیم رفاه، مبارزه با فقر و بهره مندی از امکانات کشور از دایره نقد بی بی سی خارج است و تیر نقد این تحلیل نشانه دیگری را هدف گرفته.

 

آنچه می ماند و از قرائن و شواهد دیگر نیز پیداست که انتزاعی بودن به آنها نسبت داده می شود اصطلاحات «عدالت، عزت و استغنای ملی» است. علی الخصوص که بی بی سی در آغاز سخن خویش نیز بر این جمله صحه گزارده و اینگونه بیان کرده بود که:

« . . . ]رهبر انقلاب[ هر چند کوشید تا با شمردن هدف های کلی چون «عدالت»، «عزت» و «استغنای ملی» پاسخی انتزاعی و کلامی را در برابر پرسشی عینی و واقعی ارائه دهد.»

بی بی سی که در تحلیل­های دیگر خود از هم ذات پنداری جمهوری اسلامی و اتحاد جماهیر شوروی طرفی نبسته بود در این مجال اینگونه القا می کند که مفاهیمی همچون عدالت و استغنای ملی همچون شعارهای راهبردی شوروی سابق مفاهیمی انتزاعی و نه لزوما عینی می باشند که قادر به بسیج توده ها نبوده و نخواهد بود. هرچند تفاوت ماهوی تعاریف عدالت و استغنای ملی در دو نظام فکری اسلام و کمونیسم بر همگان روشن و مبرم است ولی بی بی سی از منظری سیاست زده می خواهد با این سنخ شعبده بازی ها از تشابه اسمی در لفظ، نهایت استفاده را در نیل به مقصود ببرد.

 

خصومت بی بی سی با این قسم اصطلاحات را باید به تضاد ذاتی ایدئولوژی حاکم بر تار و پود مدرنیته با اسلام ارجاع داد. بلاشک اصل فرض نمودن قوانین و مقرارت نظام اقتصاد کاپیتالیستی(سرمایه سالاری) موجد اینگونه تحلیل ها از اهداف کلان نظام جمهوری اسلامییست. زیرا در اصول و مقرارت حاکم بر مناسبات اقتصادی مدرنیته جایی برای مفاهیمی همچون عدالت و استغنای ملی نیست و از همین روی است که بی بی سی مبتنی بر تفکرات دول غربی و دول متبوعش این مفاهیم را انتزاعی قلمداد می نماید. و همچنین است مفهوم عزت که عموما در خصوص روابط خارجی استعمال می گردد و این نیز مفهومیست که در مبانی ایدئولوژیک سیاست خارجی تمدن غرب محلی از اعراب ندارد وبلکه در تضاد با خصائل دیپلماسی بین المللی قرار دارد. لذا مفهوم ضد استعماری و ضد استبدادی عزت در نظام فکری اسلاف بی بی سی مفهومی انتزاعی می نماید. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که انتزاعی پنداشتن مفاهیم مقدسی همچون عدالت، عزت و استغنای ملی منوط است به اصل پنداشتن نظام های لیبرالیستی و کاپیتالیستی. و باز این سوال مطرح می گردد که از چه روی در این تحلیل اصول حاکم بر تفکرات لیبرالیستی و کاپیتالیستی بدیهی انگاشته می شود و سایر موارد مبتنی بر آن اصول به ظاهر لایتغیر تفسیر و توجیه می شوند؟ انتزاعی جلوه دادن مفاهیم سه گانه عدالت، عزت و استغنای ملی و قرار دادن آن در برابر مفهوم غربی از آزادی که در تحلیل بی بی سی موصوف به صفت عینی می گردند یادآور نزاع میان بلوک شرق و غرب است که عدالت سوسیالیستی در برابر آزادی لیبرالیستی قد علم کرده بود و در نهایت به اضمحلال بلوک شرق انجامید.

مدرنیته و به تبع آن بی بی سی به هیچ وجه با مفاهیم عدالت، عزت و استغنای ملی سر سازش نداشته و نخواهد داشت، و این قسم تضادها منبعث از پیشفرض های نظام فکری حاکم بر بی بی سی و مبانی ایدئولوژیک آن است، و باید این ادعا را مطرح نمود که: هر چه این مفاهیم ملموستر و واضح تر تبیین گردند باز ارباب رسانه در مدرنیته با ارجاع به مبانی فکری و پیشفرض های خودساخته، عدالت را آماج حملات خود قرار خواهند داد و حتی در صورت عملیاتی شدن عدالت نیز رسانه های جمعی غرب از انتزاعی بودن آنها دم خواهند زد.

 

این اصل پنداشتن برخی از مقولات ذهنی مدرنیته و تمدن غرب در جای جای این تحلیل موج میزند، آنجا که بی بی سی عنوان می کند:

هدف های مطرح شده در سخنان رهبر ایران، جز در یک مورد، کلی تر و انتزاعی تر از آن اند که بتوانند با پاسخ گوئی به نیازهای نسل های جوان ایران، آنان را چنان بسیج کنند که نظام اسلامی سرزندگی دوران جوانی خود را بار دیگر تجربه کند.

مدیریت کشور بر اساس رای اکثریت در انتخاباتی آزاد و منصفانه از خواست های مطرح شده لایه های گسترده ای از ایرانیان است . . .

بنگاه خبری بی بی سی پیش فرض قرار دادن مفهوم غربی از آزادی و اصل پنداشتن آن را، اینگونه بر مخاطب خود تحمیل می کند که، نیازهای نسل جوان مفاهیم انتزاعی مورد اشاره رهبری نیست بلکه آنچه مطلوب لایه های گسترده ای از ایرانیان است مفهوم پذیرفته شده دموکراسی بی بی سی است!!!

سخن بنده در خصوص خواسته های مردم و یا مخالفت با انتخاباتی آزاد نیست، بلکه هدف تشریح محتوای تحلیل بی بی سی است، این بنگاه اشاره نمی کند بر اساس کدامین منطق علمی نظام لیبرال دموکراسی را اصل می انگارد و سپس بر اساس آن به تحلیل محتوای نظام جمهوری اسلامی می پردازد؟ (که برخواسته از مبانی متضادی با مبانی مدرنیته است)

آنچه این بنگاه خبری در تشابه سازی خودساخته و موهومی جمهوری اسلامی و شوروی سابق به نحوی پنهان برآن تاکید می کند قداست و لایتغیر بودن نظام فکری جاری در غرب است مفاهیمی که خط قرمزی سخت و سنگین بر دور آنها پیچیده می شود و هیچ احدالناسی حق مخالفت با آن را ندارد که در غیر اینصورت آماج حملات سیاستزده، غیر علمی و غیر منطقی به اصطلاح آزادی خواهان و به اصطلاح روشنفکران قرار خواهد گرفت.

قسمت اول

بی بی سی فارسی ارگان رسمی وزارت امور خارجه رژیم انگلیس مدتی پیش در اقدامی عجیب نسبت به تولید و پخش مستندی در خصوص امام خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی پرداخت هر چند این اقدام موهن مورد نقد و اعتراض محافل و مجامع رسمی و غیر رسمی قرار گرفت اما کار به همین جا ختم نگردید.

بخش فارسی بی بی سی که از آغاز سال 1390 در رکودی قابل تامل اما پنهان به سر می برد(که شاید نشئت گرفته از بحران سیاسی و بحران اقتصادی غرب باشد) در هفته های اخیر با فعالیتی مضاعف و در تناوبهای زمانی متعدد نسبت به تحلیل، تشریح، نقد و یا تخریب چهره رهبر انقلاب و با استناد به سخنان معظم له اقدام نموده است. این اقدام برای کسانی که بخش­های گفتگویی و تحلیلی این بنگاه خبری را قبل، حین و بعد از سفر پر خیر و برکت امام خامنه ای به استان کرمانشاه قیاس نمایند به وضوح قابل رویت و در عین حال قابل تامل است.

این بنگاه خبری در هفته اخیر نسبت به تحلیل فرازی از سخنان معظم له در استان کرمانشاه با عنوان « نگاهی دیگر: رهبر ایران و خطر فرسودگی و از کارافتادگی نظام اسلامی» پرداخته است که در این مقاله بر آنیم تا به نقد این تحلیل (که برگرفته از سایت رسمی بخش فارسی بنگاه خبری بی بی سی می باشد) بنشینیم. البته ذکر این نکته خالی از لطف نیست که نقد پیشرو نقدیست علمی و با رویکردی فرهنگی در مقابل تهاجم سیاسی ارگان رسمی دولت انگلیس به سخنان گوهربار رهبر انقلاب!!!

فرازهای آغازین این تحلیل این گونه شروع می گردد که:

« رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانی هفته جاری خود در کرمانشاه، برای اولین بار و به صراحت، به یکی از مباحث جدی سال های اخیر مدیریت سطح بالای نظام جمهوری اسلامی اشاره و خطر «پیری»، « از کارافتادگی» و «فرسودگی» نظام جمهوری اسلامی را مطرح کرد هر چند کوشید تا با شمردن هدف های کلی چون «عدالت»، «عزت» و «استغنای ملی» پاسخی انتزاعی و کلامی را در برابر پرسشی عینی و واقعی ارائه دهد.

 آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی بیش از هر مقام و نهاد دیگری در ایران از گزارش ها و تحلیل های علنی و محرمانه نهادهای گوناگون در باره وضعیت کشور و از ابعاد گوناگون حیات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ایران اطلاع داشته و نه فقط بر عوارض و پیامدها، نمودها و نمودارهای آسیب شناسی نظام جمهوری اسلامی، که بر دلایل، علت ها و زمینه های این نمودها نیز وقوف و آگاهی دارد.»

اشاره و تاکید بر " دلایل، علت ها و زمینه ها " از این روی است که بی بی سی در ادامه به تشریح این علل خواهد پرداخت و سخنان اصلی و تز محوری تحلیل خود را ارائه خواهد نمود. نقد اول  این است که: در واقع تحلیلگر بی بی سی در رویکردی سیاست زده و بدون توجه به مقدمات و پیشفرض های یک تحلیل علمی این مهم را که نظام جمهوری اسلامی در دوران پیری و فرسودگی خود به سر می برد، را یک پیشفرض بدیهی و انگاره ای غیر قابل انکار می پندارد و در ادامه در جستجوی توجیه این اصل بدیهی و غیر قابل انکار است. در واقع تمام تلاش بی بی سی این است که این فرضیه را به اثبات رساند که نظام جمهوری اسلامی در دوران پیری و فرسودگی قرار دارد و اثبات این موضوع از آنچنان اهمیتی برای این بنگاه خبری برخوردار است که به ذبح متدولوژی علمی در این تحلیل می انجامد.

در ادامه بی بی سی تز محوری خود را اینگونه تشریح می نماید که:

« نظام های ایدئولوژیک و مکتبی، چون نظام اتحاد شوروی سابق و جمهوری اسلامی کنونی، بر محور آرمان هائی شکل می گیرند . . . »

« این گونه نظام ها در نخستین سال های حیات خود و به پشتوانه آرمان های انقلاب، جوان و سرزنده و در عرصه نظری و سیاست عملی خلاق و توانمنداند . . . »

« نظام های برآمده از انقلاب با پشت سر گذاشتن سرزندگی و خلاقیت جوانی، با استحاله جنبش به نهاد و با تقلیل آرمان های انقلابی به مصلحت حفظ قدرت، به تدریج از میان سالی بر گذشته و به رکود پیری و فرسودگی می رسند. »

محور اصلی این تحلیل مبتنی است بر قیاس دو تفکر حاکم بر شوروی سابق و جمهوری اسلامی ایران، که در جای جای این تحلیل تکرار گردیده است. در واقع پر بسامدترین گزاره تحلیل بی بی سی همین نکته است که شوروی سابق و نظام کنونی جمهوری اسلامی «مشابهت های ناگزیر» دارند! و این نیز می تواند مجالی برای نقد دوم نگارنده فراهم آورد و این سوال جدی مطرح گردد که از چه روی باید دو نظام شوروی و جمهوری اسلامی را همسنگ و همطراز هم قلمداد نمود؟ و از چه روی باید به قیاس دو نظام متضاد در بنیان و عمل دست یازید؟

شاید در مقام پاسخ، به همین دو اصطلاح "نظام های ایدئولوژیک" و "نظام های مکتبی" اشاره گردد، و گفته شود که دلیل اصلی قیاس این دو نظام مبنای ایدئولوژیک و مکتبی بودن هر دو است، که البته باید اذعان نمود که از این پاسخ مغالطه آمیزتر ممکن نخواهد بود! زیرا مفهوم واحدی از لفظ ایدئولوژی در علوم سیاسی روز موجود نمی باشد و اگر آن را به اصطلاح علمی و صحیحش گیریم خود تحلیلگر و نظام مطلوب و متبوعش نیز در دایره نظام های ایدئولوژیک قرار خواهد گرفت، زیرا لیبرالیسم خود یک مکتب و ایدئولوژی در علوم سیاسی و جامعه شناسی سیاسی محسوب می گردد، و در این صورت باید تمامی رژیم های موجود در جهان را زیر عَلَم نظام ایدئولوژیک قرار داد که در اینصورت باید از بی بی سی این سوال را مطرح کرد که چرا شوروی را برای قیاس با نظام جمهوری اسلامی برگزیده و چرا این قیاس با دول دیگر همچون آمریکا، عربستان، برزیل و ... صورت نپذیرفته ؟

و اگر از لفظ ایدئولوژی، مفهوم مورد استعمال در بلوک شرق(شوروی) را مد نظر داشته باشیم ناچار باید به اصل نقد دوم برگردیم که از چه روی دو تفکر حاکم بر نظام جمهوری اسلامی و اتحاد شوروی را هم سنگ و همطراز  هم قلمداد می نمایید؟ از چه روی ایدئولوژی به معنای مارکسیستی آن را مساوی مفهوم عقیدتی به معنای دینی آن می پندارید؟ چه قرابتی میان اسلام و سوسیالیزم می توان ذکر نمود که به صرف ایدئولوژیک بودن هردو در مقام قیاس آن دو برآییم؟ آیا این قیاس به صرف تشابه لفظی صورت می پذیرد؟ چه مشابهتی میان فلسفه سیاسی و بنیان های نظری حکومت داری اسلام و سوسیالیزم وجود دارد؟

در بنیان های نظری و عرصه تفکرات مبتنی بر منطق تحلیلگران بی بی سی نمی توانند هیچ وجه مشترکی میان اسلام و سوسیالیزم در دید نظام مند و سیستمی به این دو ارائه دهند، و ناگزیر باید به دامان پراگماتیسم (که آخرین رهیافت علمی و فلسفی غرب است) پناه برند و آنچه عمل می شود و نتیجه عملکردها را دلیل این قیاس قرار دهند. در واقع بی بی سی نیز به خوبی می داند که نمی توان هیچ وجه اشتراکی میان دو نظام جمهوری اسلامی و اتحاد جماهیر شوروی در بعد بنیانهای نظری و تئوریک ارائه نماید لذا از ارائه دلایل نظری، فلسفی و تئوریک شانه خالی می نماید و صرفا به براهین حوزه عمل و نتایج عملی می پردازد.  مثلا ذکر نکات زیر از سوی بی بی سی نشانگر این واقعیت است که به دلیل فقدان براهین منطقی-نظری در قیاس دو نظام جمهوری اسلامی و شوروی سابق به پراگماتیسم(عمل و عملگرایی) پناه برده اند:
  • اشاره به فرایند انقلاب های به وقوع پیوسته در ایران و اتحاد شوروی
  • اشاره به دُکترین­های رهبران و استراتژیست­های دو نظام

در مورد اول یعنی قیاس فرایند انقلاب های رخ داده در دو نظام در تحلیل بی بی سی به وفور می توان مثال ارائه داد، مانند:

« این گونه نظام ها ]جمهوری اسلامی و شوروی[ در نخستین سال های حیات خود و به پشتوانه آرمان های انقلاب، جوان و سرزنده و در عرصه نظری و سیاست عملی خلاق و توانمنداند»

« حکومت استبدادی شوروی سابق یکی دو دهه از پشتوانه آرمان های انقلاب و جنگ علیه تجاوز ارتش آلمان تغذیه کرد . . . جمهوری اسلامی نیز . . . تغذیه از آرمان های انقلاب و جنگ را پشت سر گذاشته. »

و اما سوال این است که آیا می توان از قیاس فرایندهای رخ داده در جریان انقلاب به تشابه و تفاوت دو نظام پی برد؟ بلاشک اکثر انقلابهای طول تاریخ بشریت کم و بیش یک سازوکار و یک فرایند را طی نموده اند، حال چرا هیچ اندیشمندی به تشابه سازی دولت های موجود بر اساس مشابهت های فرایند انقلاب اقدام نمی کند؟ مثلا چرا بی بی سی و تحلیلگران آن از مقایسه و تشابه فرایندهای سه انقلاب کبیر فرانسه، انگلستان و آمریکا ( که موجد تمدن نوین غرب و سرآغاز مدرنیته هستند) متناظرسازی نظام های روی کار آمده پس از انقلاب را استنتاج نمی نمایند؟ چه تفاوتی میان فرایند رخ داده در انقلاب انگلستان و انقلاب روسیه وجود دارد؟ آیا تشابه فرایند رخ داده در این دو انقلاب این اجازه را به ما می دهد که نظام های مستقر در این دو کشور بعد از انقلابها را هم سنگ هم قلمداد نماییم؟ حال اینکه برایند انقلاب انگلستان روی کار آمدن تفکرات لیبرالیستی و کاپیتالیستی و برایند انقلاب روسیه روی کار آمدن تفکرات سوسیالیستی و کمونیستی بود! در صورتی که فرایندهای به وقوع پیوسته در انقلاب های هر دو کشور در إشلی کلی مشابهت­های فراوانی با هم داشتند. با این متدولوژی صرفا سیاست­زده و نه مشخصا علمی-منطقی بنگاه خبری بی بی سی تمامی نظام های مستقر دنیا من جمله: آمریکا، انگلستان، فرانسه، روسیه، ایران، مصر، چین و . . . را باید ایدئولوژیک و مکتبی فرض کنیم زیرا انقلاب های به وقوع پیوسته در این ممالک در عمل یک فرایند کلی مشابه را طی نموده اند. در اینصورت نیز باید از بی بی سی این پرسش را مطرح کرد که چرا شوروی را برای قیاس با نظام جمهوری اسلامی برگزیده و چرا این قیاس با دول دیگر همچون آمریکا، چین، انگلیس و ... صورت نپذیرفته ؟

و اما در خصوص اشاره به دُکترین­های رهبران و استراتژیست­های دو نظام می توان نمونه زیر را از متن تحلیل بی بی سی ارائه داد :

« از نگاه آقای خامنه ای، ایران مرحله "تشکیل دولت اسلامی" را در انقلاب و نخستین دهه پس از انقلاب از سرگذرانیده و اکنون، به دوران رهبری او، مرحله "تشکیل جامعه اسلامی" را تجربه می کند و مرحله "تشکیل امت اسلامی" چشم انداز آینده آن است.

نظام شوروی سابق و حزب کمونیست حاکم این کشور در زمان حکومت لئونید برژنف، به دورانی پیری و فرسودگی و از کارافتادگی خود رسید و هم در این دوران بود که نظریه پردازان حزب حاکم تاریخ نظام شوروی را به سه مرحله استقرار "حکومت کارگری"، دوران "تحقق سوسیالیزم" و دوران "تحقق کمونیزم" تقسیم بندی کردند.

تشکیل حکومت اسلامی در گذشته، تشکیل جامعه اسلامی در اکنون و تشکیل امت اسلامی در آینده ، سه مرحله رهبر ایران را می توان معادل دیگری از سه مرحله تحقق حکومت کارگری، تحقق جامعه سوسیالیستی و تحقق جامعه کمونیستی ، سه مرحله حزب کمونیست شوروی، تلقی کرد. »

در واقع این تنها دلیل جامع و کامل تحلیل گر بی بی سی در قیاس دونظام شوری سابق و نظام جمهوری اسلامی کنونی است. دلیلی که فقط می تواند به عنوان پاسخی سیاسی و صد البته سیاست زده در نظر گرفته شود؟ اگر از این سوال در گذریم که چه سنخیتی میان دولت اسلامی با دولت کارگری و جامعه اسلامی با سوسیالیزم و امت اسلامی با کمونیسم شوروی وجود دارد؟ به این نکته می رسیم که از چه روی تشابه دو گفتار ما را می تواند به تشابه دو نظام سوق دهد؟ مگر از تشابه دو استراتژی که در اصل دو ماهیت کاملا متضاد هستند می توان تشابه دو نظام را استنتاج نمود؟


این ها و ده­ها سوال دیگری که بر تعجب و شگفت زدگی ما می افزاید و سوالات نقد دوم را قوت می بخشد که: از چه روی باید دو نظام شوروی و جمهوری اسلامی را همسنگ و همطراز هم قلمداد نمود؟ و از چه روی باید به قیاس دو نظام متضاد ماهوی دست یازید؟

بی بی سی در ادامه بدون پرداختن به سوالات و شبهاتی که ممکن است از این مشابهت سازی در ذهن متبلور گردد به سرعت به سوی هدف سیاسی خود می رود و عنوان آخرین تیتر خود را جمله شگفت آور مشابهت های ناگزیر و سرنوشت مشترک؟ انتخاب می نماید و می افزاید:

تقسیم بندی سه مرحله ای رهبر ایران از روند جمهوری اسلامی به دوره بندی های حزب کمونیست شوروی سابق به دوران پیری و فرسودگی آن نظام شباهت بسیار می برد.

و در واقع می خواهد این نتیجه را به مخاطب القا کند که همانند شوروی که در مرحله جامعه سازی متوقف گردید رو به اضمحلال رفت و در نهایت از هم فروپاشید جمهوری اسلامی نیز سرنوشتی مشترک خواهد داشت. و بار دیگر باید تاکید کرد آنچه در تحلیل بی بی سی رنگ می بازد و جای خالی آن در این رسانه احساس می شود خوی و منطق علمی است که جای خود را با خوی سیاست­زدگی و منطق بی منطقی آن معاوضه نموده است. و بار دیگر باید سوال نمود که از چه روی دو نظام شوروی و جمهوری اسلامی مشابهت­های ناگزیر دارند؟ در واقع این بنگاه خبری می خواهد این فکر را به مخاطب القا کند که نظام جمهوری اسلامی در دوران پیری و فرسودگی خود به سر می برد و همانند شوروی سابق در یک قدمی مرگ دست و پا می زند!!! حال وقتی سوال می شود از چه روی این دو نظام قابلیت قیاس با هم را می یابند؟ پاسخ می شنود به دلیل ایدئولوژیک بودن هردو. و وقتی این نظریه در اسباب مجوز برای قیاس این دو نظام رد می شود به این پاسخ متمسک می شوند چون هردو برای تحقق نظام مطلوبشان یک فرایند را طی می کنند. و وقتی تضاد ماهوی این دو فرایند و غیر قابل قیاس بودنشان اثبات می گردد، دلایل سیاسی و سیاست زدگی رخ می نماید. دلیل این قیاس یک و تنها یک چیز است و آن اینکه بی بی سی می خواهد نتیجه بگیر جمهوری اسلامی در یک قدمی سقوط قرار دارد. بی بی سی هیچ ابایی از غیر علمی بودن تحلیل خود ندارد و با وقاحت تمام عنوان می کند:

حکومت استبدادی شوروی سابق یکی دو دهه از پشتوانه آرمان های انقلاب و جنگ علیه تجاوز ارتش آلمان تغذیه کرد. جامعه سوسیالیستی را تحقق نبخشید و تحقق جامعه کمونیستی را در آینده منتفی کرد و چون نظامی مبتنی بر سرمایه داری دولتی به پیری و فرسودگی رسید و درگذشت.

جمهوری اسلامی نیز اکنون و به گفته رهبر آن مرحله اول، تغذیه از آرمان های انقلاب و جنگ را پشت سر گذاشته و مرحله دوم، تحقق جامعه اسلامی را تجربه می کند و اگر در تحقق هدف های جامعه اسلامی ناکام بماند اکنون خود و آینده تشکیل امت اسلامی را منتفی کرده است.

این فراز به خوبی نشان می دهد علت غایی بنگاه خبری بی بی سی از این تحلیل صرفا القای مرگ جمهوری اسلامی ست. در این تحلیل در واقع هیچ سندی یا دلیلی دال بر پیری و فرسودگی حکومت ایران ارائه نمی گردد بلکه صرفا تلاش می شود تا با ایجاد چسبندگی کاذب میان دو مقوله ذاتا متضاد نتیجه مصادره به مطلوب گردد. مصداق بارز هدف وسیله را توجیه می نماید این سنخ تحلیل های سیاست زده است که در فضایی نوستالژیک و به دور از متدولوژی علمی تدوین می گردد.


برای دریافت اصل نمودار نقد و تشریح ِ تحلیل بی بی سی با سایز بزرگ اینجا کلیک کنید

جمع بندی

در تحلیل بی بی سی از موقعیت تاریخی ایران هدف که همانا اثبات تئوری «نزدیک بودن مرگ ایران» است بر کل مطلب سایه افکنده است. تحلیل گر در تلاش است اثبات نماید دوره پیری و فرسودگی جمهوری اسلامی فرا رسیده، و برای اثبات این مدعا به سخن رهبر انقلاب مبنی بر دوران جامعه سازی اشاره می نماید. برای استنتاج علت غایی به قیاس مع الفارق میان جمهوری اسلامی و شوروی سابق دست می یازد و علی رغم اینکه دلیلی منطقی و علمی برای این قیاس ندارد صرفا به تشابه فرایندهای رخ داده در دو نظام اشاره می کند. در واقع همان مطلب را که می خواهد اثبات نماید در فرایندی مبتذل دلیل سخن خویش قرار می دهد. وقتی سوال می شود از چه روی شوروی و ایران مستحق مشابهت سازی هستند، تشابه دوران جوانی و پیری یا فرسودگی دلیل این قیاس عنوان می گردد و این همان است که باید اثبات می گردید، باید اثبات میگردید که جمهوری اسلامی در دوران فرسودگی و پیری خود قرار دارد و سپس استنتاج می شد که این نظام همانند شوروی سابق در دوران ماقبل فروپاشی قرار دارد. اما دریغ که سیاست زدگی بر متدولوژی علمی غلبه می یابد و تحلیلی جانب دارانه از آرزوهای واهی بریتانیای کبیر ارائه می شود نه عینیات موجود.

ادامه دارد . . .

قسمت دوم ( پیشفرض های لایتغیر، شعبده بازی های یک بنگاه خبری)


اهل خرد و اندیشه در دنیای امروز ذیل علوم مدرن وظایف بخصوصی برای خود قائل هستند. این وظایف ملهم از چارچوبهای علوم مدرن است و خروج از چارچوب های سیستماتیک علوم مدرن در حکم خروج از دایره عقلانیت قلمداد می گردد. بر این اساس هر "فعل ذهنی" اعم از تحلیلی، تطبیقی، تولیدی و ... اگر بخواهد ذیل عنوان علم جای پایی برای خود باز کند به ناچار باید در برابر چارچوب­های عقلانیت مدرن زانو زند. این چارچوب­ها به مانند "دیکتاتوری محبوب"، سایه خود را در تمامی جهان گسترانیده، و این گسترش لاجرم در گستره جغرافیایی ایران اسلامی نیز جاری و ساری است. اگر چه انقلاب اسلامی خود داعیه دار تعیین چارچوب­های نوینی در علوم بوده و است اما خود در گیر و دار موازین عقلانیت مدرن به دام افتاده است. در تحلیل ماهیت "انقلاب اسلامی" نیز وضع به همین منوال است. چارچوب­های سیستماتیک علوم مدرن از منظر خود به تحلیل محتوای انقلاب اسلامی می پردازد و در گیر و دار مبانی سوبژکتیویتی دنیای مدرن به تعاریف دلخواه خود دست می یازند.

علوم مدرن در ایده­آلترین تحلیل­های خود یکی از علل انقلاب را قبول رهبریِ شخصی، کاریزما به نام "روح ا. . . الموسوی الخمینی" می دانند. این بدان معناست که قشر نخبه اعم از احزاب، گروهای متفاوت و مردم با تفکرات گوناگون و گاه متضاد با قبول رهبری ایشان، انقلاب را پیش برده­اند.

در طرف مقابل چارچوب­های زاییده شده از دل انقلاب اسلامی شخص "روح ا. . . الموسوی الخمینی" را ملقب به"امام" می­کنند. آری امام خمینی.

حال سوال این است؛ مگر لفظ کاریزما و امام چه تفاوتی باهم دارند که نگارنده را برآن داشت که عنوان کند: « روح الله، کاریزما نبود»

واقعیت این است که الفاظ ترکیب خشک حروف نمی باشند بل نظامی از مفاهیم را در خود گنجانده اند که، در صورت اشراف بر آنها دیگر در انتخاب اصطلاحات کلاه بر سرمان نخواهد رفت. چرا کلاه؟ حقیقت این است که کلاه بزرگتر این نیست که امام را از ما بگیرند و کاریزما را بر ما قالب کنند. کاریزما کیست؟ و رهبری کاریزماتیک چیست؟

اگر پاراگراف اول این نوشته را نگاهی دوباره بیافکنید، این گونه نگاشتم که: « هر "فعل ذهنی" اعم از تحلیلی، تطبیقی، تولیدی و ... اگر بخواهد ذیل عنوان علم جای پایی برای خود باز کند به ناچار باید در برابر چارچوبهای عقلانیت مدرن زانو زند». در علم مدرن واژه هایی همچون رهبری الهی، امام، ولایت الله و ... سالهاست کنار گزارده شده اند و مقولاتی غیر عقلانی و در نتیجه خارج از چارچوبهای موازین علمی قلمداد می گردند.

عمق فاجعه را زمانی درک خواهید کرد که به جستجوی معادل فارسی کاریزما یعنی فرهمندی در دانش نامه ویکی پدیا بپردازید. بی درنگ با این جملات رودرو خواهید گردید:

«فَرَهْمَندی (در زبان‌های غربی: کاریزما (به یونانی: χάρισμα یا «خاریسما») ...

فرهمندی یکی از ویژگی‌های شخصیتی و از راه‌های نفوذ فرد یا گروه است؛ و از راه‌های کسب قدرت اجتماعی به شمار می‌رود. اشخاص فرهمند توانایی جذب توده‌های مردم را به سوی خود دارند و می‌توانند آن‌ها را به انجام کاری وادار کنند، بدون این که مردم آن را بی‌عدالتی تلقی نمایند.

مهم‌ترین شخصیت‌های فرهمند در طول تاریخ

آمریکای شمالی: آبراهام لینکلن

آمریکای لاتین: ارنستو چه گوارا، فیدل کاسترو و سیمون بولیوار

اروپا: هیتلر، موسولینی و دانتون

خاورمیانه: روح الله موسوی خمینی و جمال عبدالناصر

آسیا: هوشی مین، مائو تسه تونگ»

شاید گروهی در صدد اعتراض برایند که چرا منبع بهتری برای تبیین مفهوم کاریزما نجستید، لذا  به جستجوی مقصود در سایت پژوهشکده باقرالعلوم پرداختیم و عبارات بهتری یافتیم:

« . . . كاریزما نقطه مقابل عقلانی شدن است چه در مفهوم و چه در معنا؛ كاریزما امری غیر عقلانی است كه با كردار ضابطه‌مند بیگانه است . . . ( و در پا ورقی مربوطه آورده شده است) : البته باید متذكر شد كه به جهت همین غیر عقلانی بودن و فوق قانون بودن، در ادبیات سیاسی جهان امروز، به كاریزما با دید منفی نگریسته می‌شود و همواره چنین نیست كه مورد تكریم و احترام باشد. »

 

 پس علم مدرن ناگزیر است در تحلیل شخصیت "روح الله خمینی" ، لفظ کاریزما را برگزینند و به هیچ وجه منتظر نباشید که علم مدرن پا را از این فراتر بنهد.

کاریزما کیست؟ رهبری کاریزماتیک چیست؟

هیتلر، لنین، فیدل کاسترو و روح الله خمینی شخصیت های کاریزما گونه تاریخ بشریت هستند که انقلاب آنها سرنوشت مختوم دیکتاتوری را در بر داشته­اند. این تحلیل علم مدرن از شخصیت کاریزماتیک است. رهبرانی که دیر یا زود در دام دیکتاتوری می افتند و مردمانی که به آنها دل بسته اند را مایوس می کنند.

امام کیست؟ رهبری امام گونه چیست؟

علی، حسین، مهدی و ... امامان تاریخ بشریتند. "امام" در ذهن ما با واژه علی عجین شده و علی با عدالت و معنویت. رهبری امام گونه ره نمایی ست به سوی عدالت و معنویت.

تفاوت واژه امام با کاریزما تفاوت علی(ع) است با هیتلر.

 

یکی از وجوه جنگ نرم همین جنگ واژ گانی­ست. مثال فوق مشتی­ست از خروارها انحطاط تحلیلی و واژگانی که در 33 سال اخیر با هجوم رگبار وار آنها مواجه بوده و خواهیم بود. بی دلیل نیست که جریان روشنفکری در بوق و کرنا کرده اند که: «رهبر انقلاب ایران شخصیتی کاریزما گونه داشت.» و در بهبوهه خواب آلودگی نیروهای انقلاب اسلامی به یکباره گفتند: «انقلاب اسلامی به دیکتاتوری ختم گردیده.» و نیروهای انقلاب گیج گونه متحیر بودند که چرا شخصیت کاریزمای آنها این گونه دیکتاتور انگاشته می شود. و نهیب پشت نهیب که: «خمینیِ کاریزمای ما دیکتاتور نبود!!!» .

و دریغ از یک تلنگر که به خدا « روح الله کاریزما نبود بلکه امام بود »

و در این میان باز مکر خودی ها را ببینید که در رسیمی ترین تریبون های انقلاب نعره زدند ؛ فقط خمینی امام بود و بس. جبهه انقلاب را از لفظ "امام" تهی کردند و لفظ "حضرت آقا" را بر ما قالب کردند!

والسلام

 

مقالات مرتبط

سایت رجانیوز

وبلاگ دردهای پوستی

ابصار نیوز

سایت اطلاع رسانی حوزه علمیه

 

یکشنبه 29 اسفند 1389

رخساره خورشید

نویسنده: امیر   

تبار:

سید موسی صدر در 14 خرداد 1307 در شهر قم به دنیا آمد.

پدر: آیت الله صدرالدین صدر، یکی از سه مرجعی بود که حوزه علمیه را بعد از آیت الله حائری تا آمدن آیت الله بروجردی اداره کردند.

مادر: دختر آیت الله حسین قمی، رهبر قیام گوهرشاد علیه رضاخان، سید موسی صدر سادات موسوی است که با 32 واسطه به  امام هفتم شیعیان حضرت موسی ابن جعفر(ع) می رسد.

سرزمین مادری:

آغاز تحصیل سید موسی صدر از دبستان حیات و دبیرستان سنایی بود. همزمان در حوزه علمیه قم و دانشگاه تهران تحصیل میکرد. او اولین طلبه ای بود که وارد دانشگاه شد. در سال 1332 در رشته "حقوق در اقتصاد" از دانشکده حقوق دانشگاه تهران لیسانس گرفت. بای تجربه حوزه علمیه نجف به عراق سفر کرد، هر چند قبل از آن به درجه اجتهاد رسیده بود.


از جمله استادان او در قم و نجف آیات عظام سلطانی طباطبایی، محقق داماد، سید احمد خوانساری، سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خویی بودند.

انتشار مجله درسهایی از مکتب اسلام در سال 1337 به نام اوست. دبیرستان ملی صدر را هم در قم تاسیس کرد و طرح اصلاح حوزه را با کمک شهید بهشتی نوشت.




سید موسی صدر در سال 1338 با تاکید آیت الله بروجردی و سفارش علامه شرف الدین و دعوت خانواده ایشان برای جانشینی علامه شرف الدین به لبنان هجرت کرد.

امام ادیان:

امام موسی صدر قرن 21 را قرن پیروان ادیان، مذاهب و تمدنهای گوناگون نامید. او اولین شخصیت مسلمان در تاریخ است که خطبه عید آغاز روز مسیحیان را در سال 1353 در کلیسا خواند.

امام موسی صدر برگزار کننده اولین دوره گفتگوهای اسلام و مسیحیت است. او تنها روحانی مسلمان است که در سال 1963 به مراسم تحلیف پاپ دعوت شد.


مجلس اعلای شیعیان لبنان که سال 1348 تاسیس شد، اولین جایی بود که بر اساس فقه شیعه امور اجتماعی را سازماندهی می کرد. تاسیس این مجلس هم کار امام موسی صدر بود که به انتخاب اعضا، رئیس آن هم شد.

او اعتقاد داشت: « هدف اسلام است. مذاهب فقط وسیله و راهند و مسلمان پایبند نمی تواند هدف را فدای راه کند.»

بعد از تاسیس مجلس اعلی نامه ای به مفتی اهل سنت لبنان نوشت . از یکی شدن فقه و مناسبتهای اسلامی شیعه و سنی گفت. در الزهر مصر هم خطبه نماز جمعه اهل سنت را خواند.

مرد مبارزه:

آنجا که همسایه باشی با یک رژیم اشغالگر، تنها کلید حیات تو مبارزه است.

در هنرستان صنعتی جبل عامل، پسران شیعه علاوه بر آموزش های صنعتی فنون مبارزاتی و چریکی را هم از دکتر چمران یاد می گرفتند. مبارزان شیعه اول از اینجا تربیت شدند و بعد امام صدر افواج المقاومة البنانیه (امل) را تاسیس کرد و اسرائیل را شری مطلق خواند که تعامل با آن حرام است.

پنجشنبه 26 اسفند 1389

کلیپ ها و جزوات

نویسنده: امیر   

به اطلاع دوستان می رساند بخش جزوات و کلیپ های ارزشی و با محتوای خوب به وبلاگ افزوده شده است. به منظور بهره مندی از این بخش ها در قسمت صفحات جانبی(قسمت چپ وبلاگ) برروی گزینه ویدئو یا جزوات کلیک کنید.

در نظر سنجی هم شرکت کنید ( سمت چپ وبلاگ پایینِ پایین)

دوشنبه 23 اسفند 1389

پیرامون مرکز دکترینال امنیت بدون مرز

نویسنده: امیر   

در 17 بهمن سال 89 برنامه راز به مناسبت ایام الله دهه فجر و با مجری گری جناب آقای نادر طالب­زاده جناب آقای دکتر حسن عباسی رابه برنامه خود دعوت کرده بود.

اذهان عمومی دکتر عباسی را به عنوان منتقد آثار هالیود و نقاد سریالهای n قسمتی می شناسند. این موجب گردیده چهره اصلی ایشان به عنوان متفکر و تئوریسین انقلاب اسلامی و جبهه مستضعفان کمتر شناخته شود. در این مطلب سعی دارم با تکیه بر سخنان دکتر حسن عباسی در برنامه راز به معرفی مرکز دکترینال امنیت بدون مرز یا همان اندیشکده یقین بپردازم.

 

چرایی تاسیس مرکز دکترینال امنیت بدون مرز

مجری: ما کمتر کسانی داریم که به فکر طراحی باشند، یعنی در مقابل دشمنی که سرتا پا طرح است وچندین قرن در نظم و نظام و در فکر ایجاد امپراتوری بعد از امپراتوری طراحی کرده. (شما نگاه میکنید به همین دانشگاههای علوم نظامیش میبینید چه عمقی داره.)

بعد از انقلاب اسلامی یکی از کسانی که به طور خاص -و با انعکاس خوب رسانه- به فکر طراحی بوده، برای مقابله شما بوده اید و موسسه تان کمی در مورد ریشه این انگیزه  واین که این چطوری شروع شد و الان به کجا رسیده صحبت فرمایید؟

جواب دکتر عباسی به مدت پنج دقیقه : ظرفیت فایل 1 MB

 

معرفی مرکز دکترینال امنیت بدون مرز مبتنی بر معرفی ترودوک

مجری: انقلاب اسلامی نیاز دارد به اینکه همه چیزش در حد یک استاندارد متفاوتی با کشورهای دیگر باشد. یکی مدیریت بومی است، و یکی هم انطباق آن با قوانین اسلامی است، شما در خط مقدم این کارها هستید و تعداد زیادی دانشجو هم آموزش داده اید.

متاسفانه ما افراد زیادی نداریم که در این حوزه فعالیت داشته باشند و به فکر این کارها باشند. و به نظر میرسد شما همانند یک اتاق فکر هستید.

دانلود جواب دکتر عباسی به مدت ده دقیقه : ظرفیت فایل 1.78 MB

 

سیستم آموزشی مرکز دکترینال امنیت بدون مرز

مجری: من وقتی آن چارتها را در موسسه شما دیدم و آن دقت عمل شما را – بنده جای دیگری این ترکیب را ندیده بودم – هم یک موسسه علمی است و هم یک موسسه در واقع پیشتاز است.

کاملا به ذهن می رسد که یک کار تجربی میکنید که شاید در بخشی از دانشگاهها صورت می پذیرد.

شما با یک دغدغه ای شروع کردید و الان به یک موسسه تبدیل شده که آموزش ]هم می دهد[

جواب دکتر عباسی به مدت دو دقیقه : ظرفیت فایل 405 KB

یکشنبه 24 بهمن 1389

تناقض­ های ناگزیر جنبش سبز در بیست و پنجم بهمن

نویسنده: امیر   طبقه بندی: سیاست، 

این مطلب برای سومین بار است که در این وبلاگ آپلود میشود. در دوبار گذشته به طرز شگفت آوری مطالب از وبلاگ شخصی این جانب حذف گردیده است.


بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری، گروهی - که با قبول قانون اساسی وارد معرکه انتخابات شده بودند - با بی­اعتنایی نسبت به اصول مصرح قانون اساسی رئیس جمهور منتخب مردم را غیر قانونی، و به تبع آن دولت دهم را فاقد مشروعیت قلمداد کردند.

با ادامه رفتارهای غیر قانونی گروهی قدرت طلب و با ریزش عقبه مردمی این طیف شاهد رفتارهای متناقض سران جنبش سبز بودیم. این افراد که در دام هوی های نفسانی خویش گرفتار آمده بودند هر از چندگاهی ابتکاری از خود بروز می دادند شاید در میدان سیاست زنده بمانند و نوکری شیطان بزرگ را به جا آورند.

در آخرین این تناقضات شاهد این هستیم که اصحاب فتنه از دولتی که آن را فاقد وجاهت قانونی معرفی کرده بودند درخواست مجوز راهپیمایی – بخوانید آشوب- کرده اند. بهتر است بدنه جنبش سبز و رهبران آن به این سوال پاسخ دهند که بالاخره دولت دکتر محمود احمدی نژاد مشروعیت دارد یا خیر؟

1- اگر دولت دهم از دید حضرات عالی مشروعیت ندارد پس درخواست مجوز از یک دولت فاقد وجاهت قانونی چه معنی دارد؟

2- اگر دولت دهم مشروعیت دارد پس اردو کشی های خیابانی سال 88 با چه نیتی مدیریت می شده است؟ آیا فکر نمی کنید اگر قانونی بودن دولت را بپذیرید دیگر دلیل اعتراضات پس از انتخابات، رنگ خواهد باخت؟

3- آیا درخواست مجوز به معنای پذیرش مشروعیت این دولت نیست؟

4- آیا در خواست مجوز از دولتی که انحلال آن درخواست شماره یک جنبش سبز می باشد به معنای عقب نشینی از مواضع اولیه این جنبش نمی باشد؟

نکته دیگر

چندی پیش شاهد این بودیم که جنبش سبز در ادعایی عجیب؛ قیام مردم تونس و مصر را الهام گرفته از الگوی مبارزاتی جنبش سبز در ایران قلمداد کرد. این پندار – یا همان ادعا- خیلی سریع در سایت های حامی جنبش سبز گسترش یافت و در رسانه های فارسی زبان انگلیس و آمریکا مورد دفاع قرار گرفت.

در واکنش به این ادعا جریان اصولگرا در ایران قیام مردم مصر و تونس را نمونه واقعی صدور انقلاب اسلامی عنوان کردند. در این بهبوه بود که خبر درخواست مجوز برای راهپیمایی 25 بهمن شایع گردید.

در خصوص نیت برپایی این راهپیمایی چند ابهام وجود دارد که لازم است اصحاب جنبش سبز در اسرع وقت به آنها پاسخی در خور دهند:

1-     گروهی از اصحاب جنبش سبز ادعا دارند اگر مردم مصر و تونس توانستند درخواست هایشان جامه عمل بپوشانند، پس ما هم می توانیم با ادامه اعتراضات مطامع خویش را بر حکومت تحمیل نماییم!

اگر این ادعا را می پذیرید پس می خواهید با الهام از قیام مردم مصر و تونس به اردوکشی خیابانی خود جانی دوباره بخشید. در این صورت این شما خواهید بود که از قیام مصر و تونس الهام می گیرید نه بالعکس، پس بهتر است در خصوص ادعای الهام قیام مردم تونس و مصر از جنبش سبز ایران تجدید نظر نمایید. و به این پرسش، پاسخ گویید که چرا ادعای پوچ الهام مردم مصر و تونس از خودتان را مطرح نمودید؟ آیا می خواستید به طرفداران خود به صورت کاذب روحیه بخشید؟ آیا می خواستید با ارائه مشتی دروغ –یا بهتر بگویم توهم- مسائل را وارونه جلو دهید؟

2- طبق نامه سران جنبش سبز این راهپیمایی صرفا جهت حمایت از قیام مردم مصر و تونس صورت خواهد پذیرفت. در این صورت این سوال مطرح است که چرا این حمایت در 22 بهمن ابراز نشد؟ شما می توانستید با علائم و پلاکاردهای ویژه تان در راهپیمایی 22 بهمن حضور بهم رسانید و شعارهای دلخواهتان را در حمایت از هر قوم و قبیله ای سر دهید، چرا ا ز این امر امتناع ورزیدید؟ آیا این کار مصداق ایجاد انشقاق در صفوف مردم نیست؟ آیا این مهم با شعارهای انتخاباتی سران جنبش سبز منافات ندارد؟


شنبه 23 بهمن 1389

تاریک خانه اشباح اینجاست (قسمت دوم)

نویسنده: امیر   

بلاشک تحولات اخیر خاورمیانه و بلاخص قیام مردم مصر مهمترین رخداد سیاسی-اجتماعی در سال جاری می باشد. اکثر رسانه های جمعی سعی می کنند تا با ارائه تحلیل و گزارش های دست اول گوی سبقت را از سایر رقبای خود بربایند. در این میان بنگاه خبری بی بی سی بر اساس روال عادی خود، از زوایای مختلف به مقوله تحولات میدانی و سیاسی مصر می پردازد. در تازه ترین تحلیل خبری این بنگاه تیتر زیر را در برنامه های خود گنجانده است:

"شکاف بین فلسطینیان بر سر حسنی مبارک"

در این خبر تحلیلی بی بی سی به رصد تحولات فلسطین حول محور رخدادهای مصر می پردازد. در بخش آغازین این تحلیل اینگونه آمده است که:

" ده ها سال حسنی مبارک، رئیس جمهوری مصر، از بازیگران اصلی مذاکرات صلح بین اسرائیل و فلسطینیان بوده است. مصر همچنین در مناقشه بین دو جناح حماس و فتح درمناطق تحت کنترل آنها در نوار غزه و کرانه غربی، که گاه به خشونت کشیده شده است، نقش میانجی را بر عهده داشته است."

در این قسمت بی بی سی چند مبحث را مطرح می نماید:

1-     بازیگری حسنی مبارک در مسائل فلسطین

2-     به خشونت کشیده شدن مناقشات فلسطین

3-     نقش میانجی حسنی مبارک

اولا: سوال این است که چرا این بنگاه خبری از کنار قضیه دخالت حسنی مبارک در تحولات سایر دول به این راحتی عبور می کند؟ به چه دلیلی از این امر نچندان پسندیده در عرف بین الملل مقوله ای مباح می سازد؟ آیا این بنگاه از اخبار نچندان صواب حضور ایران در تحولات لبنان و فلسطین نیز به این راحتی عبور می کند و آن را امری عادی جلوه می دهد؟ نگاهی به سیر اخبار BBC نشان می دهد که در این مقوله خاص این بنگاه به هیچ وجه جانب بی طرفی را رعایت نمی کند و در قبال دخالت قدرتهای جهانی و همپیمانانشان در امور دیگر کشورها موضعی مثبت و در قبال ایران و هم پیمانانش موضعی خصمانه اتخاذ می نماید.

ثانیا: مقوله خشونت میان احزاب فلسطینی مسئله ایست که بدون در نظر گرفتن نقش اسرائیل در این میان قابل تحلیل نیست. این بنگاه در حرکتی مرموزانه مسئله را به شکل مناقشه میان احزاب فلسطینی طرح می کند! و انگار نه انگار که مناقشه میان اسرائیل و فلسطینیان است. سوال این است چرا این بنگاه مناقشه را در درون فلسطین مطرح می کند، نه میان فلسطین و اسرائیل؟ از این رو است که به خشونت کشیده شدن را، امری درون دولت فلسطین بیان می کند نه مقوله ای میان فلسطین و اسرائیل.

ثالثا: ارائه چهره ای بی طرف از حسنی مبارک (شخص حسنی مبارک نه  مردم مصر!!!) مسئله ایست که خود این بنگاه خبری در ادامه تحلیل خود آن را نقض می کند، و در دو جا بیان می کند:

« - حسنی مبارک به دلیل حمایت از محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی . . .

- حماس با حسنی مبارک مخالف است. یکی به این دلیل که از محمود عباس رئیس تشکیلات خود گردان فلسینی حمایت می کند . . . »

حال که این بنگاه خود به بی طرف نبودن مبارک اذعان می کند چرا سعی می کند او را به عنوان شخصی میانجی مطرح نماید؟ این تناقض گویی جهت کانالیزه کردن ذهن مخاطب نیست؟ آیا نمی خواهد با ارائه چهره ای موجه از حسنی مبارک (آن هم در ابتدای تحلیل) در ادامه مخالفان او را تقبیح کند؟

 

از این قسمت از تحلیل BBC در گذریم به نکات مهمتری می رسیم. بی بی سی می افزاید:

نظر فلسطینیان درباره قیام مردم مصر، صریح و یکپارچه نیست و همین موضوع نشان می دهد که هیچ نقطه نظری درباره مصر قابل تعمیم به تمامی اعراب نیست.

غیر قابل تعمیم بودن قیام مصر در واقع نوعی روحیه بخشی به سران وابسته دول عربی است تا تحلیلی واقع بینانه. وقتی به برهان این بنگاه در خصوص "مصر قابل تعمیم به تمامی اعراب نیست" رجوع می کنیم به مضحک بودن این ادعا و جنبه روحیه بخشی آن کاملا آگاهی می یابیم. بی بی سی ادعا می کند چون "نظر فلسطینیان درباره قیام مردم مصر، صریح و یکپارچه نیست" پس قیام مردم مصر قابل تعمیم نیست!!! قوی بودن این استدلال به حدی است که نگارنده را وا داشت پیرامون آن بیشتر بحث کند.

این بنگاه و اصلاف آن همواره ادعای دانایی و بهره گیری از علوم روز را دارند، چرا به منابع و کتب جامعه شناسی سیاسی رجوع نمی کنند تا بدانند که صریح و یکپارچه نبودن نظر یک کشور در خصوص یک رخداد مانع از تعمیم آن رخداد نمی گردد. به عنوان مثال مردم مصر نظر صریح و یکپارچه ای از قیام مردم تونس نداشتند و ندارند، ولی کیست که نداند تحولات اخیر مصر تعمیم یافته تحولات تونس می باشد؟

این سنخ براهین شباهت خاصی به براهین خانم زهرا رهنورد در خصوص آرای جناب آقای مهندس موسوی در آذربایجان و لرستان دارد، البته خالی از لطف نیست که به این نکته اشاره نمایم که اگر برهان مذکور همواره صادق است چرا این بنگاه به آقای موسوی تذکر نمی دهد که قیام مردم مصر و تونس نمی تواند متاثر از جنبش سبز ایران باشد؟ چون مردم این دو کشور نظر صریح و یکپارچه ای در خصوص جنبش سبز ندارند!

 

بی بی سی در ادامه خبری را عنوان می کند که:

روز چهارشنبه گذشته در کرانه غربی که تحت تسلط جنبش فتح است، گروهی به هواداری از حسنی مبارک در میدان شهر رام الله دست به تظاهرات زدند. حسنی مبارک به دلیل حمایت از محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی در بین عده ای از فلسطینبان هوادارانی دارد.

قبل از تحلیل این قسمت بهتر است ادامه خبر را که در خصوص نوار غزه و حماس می باشد را نیز ملاحظه فرمایید:

در نوار غزه، جنبش حماس تظاهراتی علیه حسنی مبارک برپا کرد. حماس با حسنی مبارک مخالف است و . . .

البته می دانم که مهندسی کلمات توسط این بنگاه اظهر من الشمس است ولی اشاره به آن خالی از لطف نیست؛ در خبر مربوط به تظاهرات طرفداران محمود عباس و حسنی مبارک از کلماتی استفاده گردیده که نشان می دهد هواداران آنها خود این تجمع را به راه انداخته اند: " گروهی به هواداری از حسنی مبارک در میدان شهر رام الله دست به تظاهرات زدند" ولی در خصوص تظاهرات علیه حسنی مبارک به گونه ای از چیدمان الفاظ استفاده گردیده که نشان می دهد این تجمع به صورت فرمایشی و با هزینه­کرد مستقیم دولت حماس برپا شده است: " جنبش حماس تظاهراتی علیه حسنی مبارک برپا کرد" در ادامه خبر مربوط به تجمع در شهر رام الله این گونه آمده است که:

چند ساعت بعد گروهی از فعالان دمکراسی خواه در همان محل علیه حسنی مبارک تظاهراتی برپا کردند و خواستار کناره گیری او شدند. ماموران امنیتی محمود عباس این گروه را مضروب و متفرق کردند.

و در ادامه خبر مربوط به تجمع در نوار غزه اینگونه آمده است که:

و بالاخره در نوار غزه جوانانی که تحت تاثیر تحولات مصر قرار گرفته اند سعی کردند که یک گردهمایی علیه حماس تشکیل دهند زیرا به اعتقاد آنان حماس آزادی را سرکوب می کند.

در حالی که به ادعای این بنگاه این دولت محمود عباس است که مخالفان را مورد ضرب و شتم قرار می دهد، ولی معلوم نیست که چرا دولت حماس به سرکوب آزادی متهم می گردد؟ حال که همه می دانند اگر کوچکترین تعدی نسبت به مخالفان در نوار غزه رخ می داد همین بنگاه خبر پراکنی بی بی سی زمین و زمان را به هم می دوخت و از همه استمداد می خواست که به فریاد آزادی خواهان نوار غزه برسید. حال که کوچکترین تحدی نمی یابد تخلفات محمود عباس را پای حماس می نویسد. وا عجبا که تا کی اینان به معیارهای دوگانه خویش در خصوص مسائل بین الملل ادامه خواهند داد. چرا دیدبان حقوق بشر فریاد وا مصیبتا سر نمی دهد که در رام ا... "فعالان دموکراسی خواه" مورد ضرب و شتم قرار می گیرند؟ چرا کمسریای عالی حقوق بشر نهیب نمی زند که محمود عباس باید تحت پیگرد قانونی قرار گیرد؟ استفاده از چماق حقوق بشر فقط برای شانتاژ سیاسی علیه حماس و ایران و سوریه کاربرد دارد و وقتی در محدوده دوستان دول غربی وارد می شود به یکباره رنگ می بازد. به راستی چرا؟

و نکته جالبتر اینکه بر خلاف تحلیل ستور اولیه این خبر که در آن قید شده بود قیام مردم مصر قابل تعمیم نیست در این قسمت قید می گردد که جوانان نوار غزه می خواهند "تحت تاثیر تحولات مصر" گردهمایی تشکیل دهند!!! حال سوال این است: بالاخره تعمیم قیام مصر امکان پذیر است یا نه؟ در چه دولی امکان پذیر است و در چه دولی غیر ممکن؟ چرا قابل تعمیم به حماس و ایران و سوریه است ولی قابل تعمیم به عربستان و محمود عباس و اردن و ... نیست؟

در پایان فقط به یک جمله به نقل از بی بی سی اکتفا می کنم:

هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، بر باز شدن فضای سیاسی کشورهای خاورمیانه تاکید کرده، اما گفته است فقط گروه هایی باید اجازه ورود به روند سیاسی را داشته باشند که خشونت را نفی کنند و به اصول مصالحه و مدارا پایبند باشند.

متن کامل خبر

نویسندگان

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
log