تبلیغات سه شنبه 9 تیر 1388
نویسنده: امیر طبقه بندی: تمدن غرب(نظام فکری و فرهنگی کنونی جهان)،
مقدمه:
آنچه ما به آن دعوت شدهایم و گوهر همة ادیان الهی است «توحید» میباشد و مابقی تفصیل همین یك كلمه است. همة آنچه ما بدان دعوت شده ایم توحید و همة انچه ما از آن منع شده ایم، شرك و الحاد است. به تعبیر دیگر اول و آخر دعوت همة انبیاء این است كه «قولولااله الاالله تفلحوا» وفتی گفته میشود فقط باید خدا را پرستید و ارادة ما باید در مسیر پرستش و عبودیت خدای متعادل قرارگیرد و شرك- چه خفی و یا جلی و حتی شرك اخفی- در پرستش جایز نیست. همة شئون زندگی انسان را میپوشاند و همه حركات و سكنات انسان باید در مسیر قرب و پرستش خدای متعادل قرار گیرد.
در قرآن در همان اوایل كه انسانها را سه دسته میكند: «متقی، منافق و كافر» وار بحث خلقت حضرت آدم (ع) به عنوان خلیفهالله میشود . خدای متعال میفرماید: «اذقلنا للمائكه اسجدوا» باید برمقام خلیفة خدا سجده كنید.
اینكه خدای متعال به ملائكه فرمود: «اسجدوا لآدم» 1-آیا واقعاً خدای متعادل دستور به شرك میدهد. 2- یا اینكه چون خدای متعال دستور داده توحید است. 3- و یا چون عین توحید بود خدای متعالی دستور داد.
به نظر میرسد سومی درست است، یعنی خدای متعال به غیر از توحید دستور نمیدهد. اگر فرمود بر خلیفة من خضوع تام داشته باشید این خضوع عین توحید و عین خضوع در مقابل خدای متعادل است.
توحید در پرستش توحید در ولایت الله است و ولایت الله در ولایت اهل بیت (ع) تجلی مییابد. اخلاص در ولایت، اخلاص در توحید است و پرستش یعنی زیربار ولایت رفتن. اگر ما زیربار ولایت خدا نرویم چگونه خدا را میپرستیم.
طاعت نبیاكرم (ص) طاعت الله است، ما باید ولایت اهل بیت را بپذیریم نه اینكه به فكر ولی بودن باشیم كه این عین كفر است هرچه اهل بیت میگویند باید بی قید و شرط قبول شود. البته با استمساك به ولایت مراتبی از ولایت به انسان داده میشود.
عباداتی كه بدون قبول ولایت صورت پذیرد، منسوخ میباشد. ظاهر حلالها همین احكامی است كه میبینید و باطن آن ولایت به اهل بیت است، ظاهر محرمات، همین است كه میبینید ولی باطن گناه تولی به ولایت طاغوت است.
نماز معاویه از گناهان كبیرة اوست و از فحشاء او هم بدتر است. چون نماز او در عرض توحید و در عرض تولی به ولایت امیرالمؤمنین (ع) است.
پذیرش ولایت هم فقط به اقرار زبانی نیست. در ضمن تولی (پذیرفتن ولایت الله) كفایت نمیكند، تبری(كفر به طاغوت) متمم تولی است.
دامنه ولایت ائمه در همة حوزههای زندگی انسان باید جاری و ساری باشد.
وجود انسان باید بستر جریان اسلام و ولایت نبیاكرم باشد. همة شئون ما باید مطیع ولایت باشد.
ولی بنیان دموكراسی براین است كه در جاهایی به رأی نفس عمل میكند و این خلاف ولایت الهیه است.
فصل 1:
در این فصل سعی بر آن است تا با شرح مبانی نظری دموكراسی به بررسی این ایدولوژی بپردازیم:
دموكراسی خواهی به معنای آزادی طلبی نیست و اصلاً تلازم منطقی و ذاتی بین دموكراسی و آزادی وجود ندارد.
دموكراسیهای مدرن «حق مالكیت» و «حق قانونگذاری» را از آن «مردم» ]دموس[ میدانند. اختلاف میان ایدئولوژی ها در تعیین مصداق «دموس» است.
لیبرالیسم كلاسیك دموس را عبارت از طبقات متوسط اجتماعی كه قادر به پرداخت مالیات بودند میدانست. ماركسیسم مصداق «دموس» را پرولتاریا میداند.
ناسیونالیستها قوم یا نژاد خاصی را مصداق دموس میدانند، فمینست ها به وجه مؤنث بشر مدرن توجه میكنند.
«لیبرالهای سوسیال دموكرات»، دموكراسی را مترادف حق حاكمیت قانونگذاری اكثریت میدانند. فاشیسم هم صورتی از دموكراسی است كه «بشر آریایی» را مصداق «دموس» فرض میكند.
* مبانی هستی شناختی دموكراسی:
1- اصالت ناسوت یا ساحت ناسوتی (مادی) وجودی آدم
2- اومانیسم
3- تعریف نفسانی بشر
در واقع اصالت اهواء در ذات اومانیسم نهفته است زیرا آدمی را بینیاز از هدایت وحی دینی و تعالیم قدسی و «خودبنیاد» میداند.
در اندیشة دموكراسی، «بشر» با همین تعریف اومانیستیاش اصالت مییابد و حقانیت پیدا میكند و خواست و ارادة او مبنای قانونگذاری فرض میشود.
* مبانی معرفت شناختی دموكراسی:
1- نسبی انگاری
2- پراگماتیسم
3- كمّی گرایی:
اندیشة دموكراسی معتقد است كه حقیقت نزد اكثریت است و «حق با اكثریت است» اساساً عقل اومانیستی با لذّات كمّی انگار و كمّیت زده و كمیّت باور است. و چنان كه گفتم بهترین تجلی این كمیّت گرایی در اعتقاد به رأی اكثریت ظاهر میشود.
پراگماتیستها نتیجة عملی، یك تئوری را معیار درستی یا نادرستی آن میدانند، پراگماتیست معروف آمریكایی «ویلیام جیمز» درباره اصل وجود خدا میگوید: «اگر اعتقاد داشتن به وجود خدا به زندگی شما معنی و آرامش میدهد پس خدا وجود دارد.»
و این یعنی اینكه وجود یا عدم وجود خدا وابسته به رفاه و لذت شما از زندگانی است.
* اركان سیاسی دموكراسی:
- تفسیر اومانیستی از «حاكمیت»: در این نگاه حاكمیت حق «بشر خود بنیاد» دانسته میشود، نه خدا.
- اعتقاد به حقانیت نظر اكثریت مردم.
- اصالت قرارداد: در دموكراسی مدرن چنین فرض میشود كه جامعة سیاسی و حكومت، پرپایة یك «قرارداد اجتماعی» تدوین یافته است و براین اساس مردمان گرد هم آمده و حكومت تشكیل میدهند. توماس هابز معتقد است قرارداد یك بار برای همیشه بسته میشود و دیگر حق اعتراض و انقلاب نسبت به آن وجود ندارد.
ولی جان لاك می گوید: قرارداد اجتماعی شروط و لوازمی دارد و افراد اگر شاهد عدم رعایت مفاد قرارداد از سوی حاكم بودند، میتوانند علیه فرمانروا انقلاب كنند.
ركن اصلی قرارداد اجتماعی این است كه هر فرد بشری به طور بالقوه یا بالفعل، گرگ بشر دیگر است و چون همة افراد بشر اغراض نفسانی دارند و میخواهند آنها را به دست آورند، تزاحم منافع پدید میآید و راه چاره این است كه همگان به «ارادة اجتماعی» حاصل از قرارداد و یا دولت لیبرالی گردن بگذارند.
«لاك» معتقد است كه حقوق واگذار شده به حكومت محدود است و مشروط به رعایت مفاد قرارداد. امّا مفاد موردنظر لاك غالباً دربرگیرندة حساسیتها و نیازهای سرمایه داران و تجار انگلیسی قرن هفدهم است.
«روسو» معتقد است؛ همگان باید مفاد قرارداد اجتماعی را بپذیرند تا ملزم به رعایت آن باشند و هركس با گردن گذاردن به قرارداد، همة حقوق خود را به قدرت سیاسی مظهر قرارداد واگذار میكند.
- قانون گذاری توسط بشر: در تفكر مدرن و تفكر اومانیستی بشر صاحب حق قانونگذاری فرض میشود. در تفكر دموكرایتك، بشر صاحب حق تشریح است.
- سكولاریسم: چون در اندیشة دموكراسی بر پایة خودبنیادی نفسانی، هرنوع ضرورت هدایت و حضور غیبی و دینی انكار میگردد و خودبه خود قدسزدایی و عرفی كردن و دنیوی كردن امور اثبات میشود.
* «فصل 2»
در این فصل سعی بر آن است ایرادات وارد بر دموكراسی در دو مرحله بررسی شود، در مرحلة اول ایرادات و تضادهای این ایدئولوژی را در چارچوب مبانی اسلامی كنكاش می شود در مرحلة دو م ایرادات و نقصانهای این ایدئولوژی را در محدودة خودش و بدو ن توجه به سایر اصول تحقیق خواهیم كرد. لذا نباید از بیتوجهی به سایر مبانی این استنباط شود كه ما قبول میكنیم این ایدئولوژی صحیح است.
مرحلة اول:
1- ایدئولوژی مرتبة نازل تفكر فلسفی غربی است كه در هیأت مجموعهای از دستورالعملهای سیاسی- اقتصادی به منظور تغییر نظام عالم در مسیر غایات اومانیستی آن ایدئولوژی، ظاهر گردیده است. ایدئولوژی حاصل تفكر مدرن غربی و پدیدهای تماماً اومانیستی است. دین ساحتی فطری و قدسی دارد و به دلیل جوهر ماورایی آن به هیچ روی با ایدئولوژی قابل قیاس نیست. در دین، منشأ تمامی این امور وحی قدسی است، و در ایدئولوژی منبع صدور احكام سیاسی و اجتماعی، عقل خودبنیاد مدرن است. تفكر دینی مبتنی بر مصالح فطری و رشد وجود آدمی است. حال آن كه ایدئولوژیها صراحتاً یا تلویحاً به منافع گروههایی از مردمان و طبقات اجتماعی خود را منسوب میسازند، ایدئولوژی برتشتت فكری و گرفتاریهای بشر مدرن و نزاعهای بیحاصل ایدئولوژیك دامن میزند.
2- در تفكر دینی قانونگذاری حق خداوند است و بشر شأن قانونگذاری ندارد. در تفكر مدرن با انكار توحید در ربوبیت تشریعی و بر پایه شرك انگاری ذاتی نهفته در تفكر اومانیستی بشر صاحب حق قانونگذاری فرض میشود.
در تفكر دموكراتیك، بشر صاحب حق تشریع است. و چون این بشر به صورت موجودی خودبنیاد و بر پایة نفسانیت تعریف شده است، در واقع احكام تشریعی او چیزی جز بیان خواستها و تمنیات نفسانی وی نیست.
3- مشروعیت از مقبولیت متمایز است. حكومت دینی مشروعیت خود را از ماهیت دینی خود میگیرد و نه از رأی و وفاق اكثریت مردم. امّا در نظام دموكراسی، رأی عمومی و نظر اكثریت و افكار عمومی، مبنای مشرو عیت تلقی میگردد.
4- در اندیشة دموكراسی سیاست، صرفاً فن یا دانش ادارة معاش و زندگی مادّی آدمیان پنداشته میشود. از این رو سیاست ماهیتی صرفاً مادّی پیدا میكند. ولی به عنوان مثال در حكومت علی (ع) مسائل معنوی و مادی هر دو مورد توجه قرار میگرفت.
*مرحلة دوم:
1- اندیشة دموكراسی معتقد است كه حقیقت نزد اكثریت است. رأی اكثریت یك جامعه لزوماً امری صواب و برحق نیست، زیرا هیج دلیل عقلی یا بدیهی و یا تجربی و تاریخی برای این موضوع نیست. حتی نمونههای تاریخی نشان میدهد كه اكثریت در اكثر اوقات اشتباه كرده و حتی برخلاف منافع دنیوی خود رفتار كرده است.
2- مگرنه این است كه حكومت را مثل هركار دیگری باید به دست فن آزمودگان فرزانه سپرد چگونه است كه از اكثریت ناآزمودة میان مایه انتظار رهنمایی به سوی هدف حكومت را داریم؟ آیا اگر بیمار شویم به همین سان به رأی اكثریت تودهها نظر می كنیم؟ این انتقادی است كه افلاطون به دموكراسی وارد دانست. در دموكراسی به دلیل كمیّت گرایی حاكم برآن، عالِم و جاهل هردویكی رأی دارند. حال آن كه رأی عالِم بیتردید ارزشمندتر و رهگشاتر از رأی جاهل است.
2- به چه دلیل عقلانی اقلیت باید تابع رأی اكثریت باشد. مبانی مشروعیت این حكومت اكثریت كجاست؟ و چرا اقلیت در صورت به دست آوردن فرصت و امكان علیه آن نباید طغیان كند؟
3- دموكراسی به لحاظ معرفتشناسی معتقد به نسبی انگاری است امّا از سوی دیگر به گونهای مطلق اندیشانه و یقین باورانه دموكراسی را به عنوان برترین نوع نظام و تفكر سیاسی- اجتماعی مطرح میكند.
4- در رژیمهای دموكراتیك، پدیدة خطرناك و مسئله آفرینی وجود دارد و به نام دخالت غیرمستقیم اما بسیار فعال و مؤثر رسانهها و هدایت كنندگان افكار عمومی كه آن را «رأی سازی» مینامند. اكثر كانونهای ثروت وقدرت تودهها و اكثریت را به ستمی كه میخواهند هدایت میكنند.
5- در دموكراسی های نمایندگی تمهیدی اندیشیده نشده است كه اگر نمایندگان در همه یا بعضی موارد با موكلان خود اختلاف پیدا كنند، مسئله نمایندگی آنها نسبت به موكلان خود چه وضعیتی پیدا میكند و چگونه استمرار و تداوم مییابد و چون مبانی مشروعیت در این رژیمها، رأی موكلان است، در هنگام بروز اختلاف، مشروعیت نمایندگان چگونه تأمین میگردد.
سه شنبه 9 تیر 1388
نویسنده: امیر طبقه بندی: تمدن غرب(نظام فکری و فرهنگی کنونی جهان)،
ارتباط جمعی در حال حاضر در سه حوزه فعالّ است :
1 – كتبی ( روزنامه ، مجله )
2 – تصویری ( تلویزیون )
3 – مجازی ( وب ، اینترنت )
* مطالعه در حوزه رسانه به عنوان ارتباط انسان ها با سه پیش فرض صورت می گیرد :
1 – ما عمیقاً به رسانه ها نیازمندیم. ( زندگی وابسته به رسانه است . )
2 – رسانه یك ماهیت ذاتی دارد .( رسانه به مثابه ابزار دارای محتوا )
3-در قالب رسانه ها نمی توان دید كاملاً مثبت و دید كاملاً منفی داشت. (در مورد رسانه نمی توان نقد كلی داشت بعضی از برنامه ها در دیدگاه افرادی خوب است و در دید بعضی ها بد است ، رسانه مطلق نظر دادن ندارد . )
* تعریف ارتباط : فرآیند انتقال پیام از فرستنده به گیرنده به شرط تشابه معنایی .
در طی این فرآیند می توان چند فاكتور را شناسایی كرد ، 1 – فرستنده : فرد یا گروهی که گزینش محتوا می كند. 2 – پیام. 3 – كانال : شیوه انتقال پیام. 4 – گیرنده
* همیشه این دغدغه وجود دارد كه پیام فرستنده به بهترین شكل ممكن به گیرنده برسد . به همین دلیل دقت در فرآیند انتقال ارتباط مهمترین مسئله در ارتباط جمعی است .
پنجمین فاكتور در فرآیند ارتباط بازخورد است استفاده از باز خورد یكی از عوامل برای ارتقاء دقت است . مثلاً آمارگیریی ، ارتباط تلفنی و یا حضور فرستند در جامعه و گفتگو ی چهره به چهره- كه كم تر استفاده می شود . -
برای افزایش دقت در فرآیند انتقال پیام باید اختلال ها را شناسایی كنیم اختلال می تواند در گیرنده باشد یا در كانال یا در پیام و یا در باز خورد ( آمارگیریی )
1 – در ارتباط جمعی مشكل گیرنده داریم ، گیرنده ها آنچنان كه فرستنده مدّ نظر است مطلب را نمی گیرند .
2 – در باز خورد گیریی اختلال داریم . آمارگیریی ها درست نیست و در ثانی اگر درست باشد ما به اكثریت نگاه می كنیم . ] همان بحث رسانه جمعی مطلق نظر دادن ندارد. [
3 – در ارتباط جمعی مشكل انتخاب راه و روش است مثلاً اینكه احساس دوستی با پلیس را در چه قالبی ( فیلم ، تبلیغات ، مقاله ، بازی رایانه ) منتقل كنیم .
4 – در رسانه جمعی ما مشكل انتخاب محتوا توسط فرستنده داریم ، اینجا دو موضوع مطرح است :
الف ـ فرستنده باید موضوعی را انتخاب كند كه دارای مخاطب حداكثر ی است » اختلال a
ب ـ محتوا را فرستنده انتخاب می كند كه ممكن است دارای هدف سوء یا هدف تبلیغاتی و یا هدف مثبت اما به درد نخور باشد » اختلال b
] اختلال a و b نشان میدهد زندگی ما وابسته به رسانه نیست بلكه در رسانه موضوعاتی كه احساس می شود مخاطبان با آن تمایل داند به شیوهای جذاب بیان می شود . در واقع احساسات بشر در قالب نیازمند یها به بشر عرضه می شود . [
با این همه تكنولوژی نتوانسته اند به دقت حد اقلی برسند . رسانه ها ذاتاً از لحاظ ارتباطی ضعیف اند و دقت در آنها كم است .
* آسیب شناسی ارتباط جمعی :
1 – دقت پایین 2 – مخاطب میلیونی
رسانه جمعی ، وسیله ارتباطی نازلی است . برای حل این مشكل در رسانه ها سرگرمی را زیاد می كنند مثلاً از طنز ، مسابقه و .. استفاده می كنند (( بستر رسانه جمعی ناسالم است . ))
در ایران مشكلی به نام ماهواره وجود دارد ، برای حل این معضل آمدند تلوزیون و شبكه های بومی را زیاد كردند ، یعنی به جای دور كردن ابزار نازل ، ناسالم و مریض از جامعه به آن دامن زدند .
* در رسانه سه محور مدّ نظر است :
1 ـ سرگرمی 2 ـ اطلاع رسانی 3 ـ مذهب سازی
] اینكه می گویند ما عمیقاً به رسانه نیازمندیم یعنی به این سه نیازمندیم . ما مسلمانیم پس به مذهب دیگری نیاز نداریم . وقتی ما از همسایه خود اطلاع نداریم ، اطلاع از فلان جای دنیا چه مفهومی دارد ؟ ( بحران هویت )
در ثانی فقط در رسانه های جمعی طیف خاصی از اخبار گفته می شود ( در ایران می گویند آمریكا بمب گذاری كرد ، در آمریكا می گویند ایران بمب گذاری كرد )
* در رسانه ها برای مذهب سازی چند محور در محتوای برنامه ها وجود دارد :
1 – خدا هست ولی كاری در دنیا نمی كند .
2 – خدا و شریعت راهكاری برای زندگی روزانه ندارد .
3 – تأكید بر عشق زمینی ـ جسمی كه غیر دینی و غیر عرفی است
4 – متأثر بودن از آثار یهودی
] عرفانهایی كه توسط رسانه های جمعی تبلیغ می شود :
1 – عرفان هندی یا بود یسم ( شامل فرقه های : یوگا ـ سای بابا ـ اوشو ـ كریشنا ) 2 – عرفان آمریكای لاتین ( مثل فرقه های كولیئو ـ عرفان سرخ پوستی )
3 – عرفان یهودی ( كابالا )
4 – عرفان مسیحی
5 – عرفان چینی
6 – متا ساینس [
* باید توجه داشت كه رسانه های جمعی در حال حاضر هدف اصلی امپریالیسم است . باید توجه داشت كه در اقتصاد جهان امروز همه چیز در حال گران شدن است به غیر از رسانه های جمعی مثل ( كامپیوتر ، اینترنت ، تلوزیون و ..... )
* باید توجه داشت كه در حال حاضر بیشترین صادرات آمریكا ار ناحیه رسانه های جمعی به خصوص فیلم است .
* باید توجه داشت كه رسانه ها قدرت تفكر را از بشر سلب كرده اند و به جای انسان تفكر می كنند و اوقات انسان ها را به جای تفكر با سرگرمی پر می كنند . اگر بشر امروز فرصت فكر كردن داشته باشد و بفهمد كه برده تكنولوژی مدرن شده قیام می كند پس نباید فرصت تفكر داشته باشد .
سه شنبه 9 تیر 1388
نویسنده: امیر طبقه بندی: کلیات جنبش نرم افزاری یا جنبش تولید علم دینی،
بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
عرایض را با سخنانی از حضرت روح الله شروع می کنم
گرامى باد بر ملت بزرگ ایران، و بر پیروان شاهد بزرگ، حضرت محمد مصطفى- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- وجود رادمردانى كه راه شهادت را برگزیدهاند و در هجرت از زندگىِ عالم ادنى و جهان سفلى به وادى ایمن و ملكوت اعلا رسیدهاند، و در جستجوى حیاتْ، سرچشمه را یافتهاند و سیراب و سرمست از جرعه ارجِعِى الى رَبِّكِ به رؤیت جمال و كشف رضایت حق نایل آمدهاند. «و كَفَى بِهِم فَخراً» و چه غافلند دنیاپرستان و بیخبران كه ارزش شهادت را در صحیفههاى طبیعت جستجو مىكنند و وصف آن را در سرودهها و حماسهها و شعرها مىجویند و در كشف آن از هنرِ تخیل و كتابِ تعقل مدد مىخواهند. و حاشا كه حل این معما جز به عشق میسر نگردد، كه بر ملت ما آسان شده است. و اینك ما شاهد آنیم كه سبكبالانِ عاشقِ شهادت بر توسَن شرف و عزت به معراج خون تاختهاند؛ و در پیشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع به شهود و حضور رسیدهاند؛
من اگر بتوانم تا پایان جلسه 2 موضوع را در درون شما بپرورانم به هدفم رسیده ام اولی اینکه چرا انقلاب کردیم و دومی اینکه چگونه جنگیدیم. چرایی انقلاب و چگونگی جنگ. موضوع اول : چرایی انقلاب:کتابها و مقلات زیادی در این مورد نوشته شده است،من هم فقط نکرار مکررات می کنم ولی نتیجه ای که خواهم گرفت برایتان شاید تازه گی داشته باشد، اصولا بعد از اینکه هر تفکری شکل نظامند به خود بگیرد ،از تئوریسیانهای اون تفکر یه سوال می شه که تاریخ این تفکر چیه،از کجا شروع شده ،چه کسانی به این تفکر پرداختن و... . مثلا اواخر رنسانس گفتند منطق تمدن غرب تاریخش چیه؟ افرادی مثل آقای ویل دورانت به این سوالها در بستر تاریخ جواب دادن که حاصلش شد چندین جلد کتاب قطور. ایشون می گه مبانی تفکر و منطق غرب به صورت روشن با ظهور افرادی مثل سقراط-افلاطون-ارسطو حدودا 4قرن قبل میلاد مسیح در یونان شروع می شود. با ظهور مسیح منطق تمدن غرب زیر یوق سنگین تفکر دینی قرار می گیرد تا در قر ن 12و13 دوباره بهش پرداخته می شود تا رنسانس و... . در مبحث چرایی انقلاب همین پرسش از ماهم خواهد شد، می گن ریشه تاریخی انقلاب چیه ؟ پاسخ های خوبی در این مورد داده شده است که من از بسط دادن این موضوع خوداری می کنم و فقط به این سوال پاسخ می دهم که مبدا این تاریخ چیه؟ باید به این موضوع دقت کنید که تاریخ یک وجه مهمی دارد وآن این است که پایه و جای پای و بیس پرش و گذار از تفکر قبلی به تفکر جدید همین است! شما باید جای پاتون محکم باشد و گرنه پرش شما کامل نخواهد شد. بیس پرش جای پای پرش منطق و تفکر انقلاب مختصاتی به نام عاشورا و کربلا دارد . من می خواهم از این مطلب استفاده کنم و بگویم که مبدا تاریخی منطق و تفکر انقلاب عاشورا و کربلاست. انقلاب ما باسایر انقلابها متفاوت است این مطلبی است که حضرت امام و مقام معظم رهبری به آن صراحت دارند. یکی از این وجوه تمایز را می خواهم بیان کنم و آن این است که سکویی که بعد از پرش روی آن فرود خواهیم آمد نیز مختصاتی به نام عاشورا و کربلا دارد. واین یک تفسیر از کل یوم عاشورا و کل الارض کربلا است. در تفکرات غرب بیان می شود گذشته در گذشته مانده و آینده در آینده خواهد آمد مادر زمان حال هستیم پس اکنون را بچسبید. این تفکر ما را عامل تحجر و عقب ماندگی ما از نظر غرب است. ولی اینطور نیست ، گذشته ما حسین است وآینده ما هم حسین است. نباید تسلیم شد مقاومت کرد و از این منطق ، فلسفه و دکترین انقلاب را بیرون کشید. من دوتا از این دکترین ها را از این منطق انقلاب بیرون می کشم که باید خوب دقت کنید که دچار انحراف نشوید. با یکی از این دکترین ها به چگونگی جنگ خواهم پرداخت و با دیگری به نقد علومی که هم اکنون فرا می گیریم . وشاید از اونجا بتوانم مبانی جنبش تولید علم دینی را بیان کنم. اولین مبنایی که از منطق انقلاب که همان منطق عاشورا وکربلاست بیان می کنم روش شناسی دین است. منظور از روش شناسی در اینجا راهکارها و مسیری است که طی می شود تا به در ک علوم نایل آییم کلا دو نع درک علوم داریم 1- تفکر تجربی یا تعقل مرسوم که با مشاهده- آزمایش-نتیجه گیری تکمیل می شود 2- کسب حقایق به صورت قلبی یا قلبا. نظامی که فقط مبتنی بر درک به روش عقل مرسوم باشد تمدن کنونی خواهد بود در تمام شئون زندگی . نظامی فقط مبتنی بر درک علوم بااستفاده از عقل بر آمده از قلب باشد در تمدن اسلامی تحقق خواهد یافت. چیزی که الان به خورد ما به نام اسلام می دهند التقاطی بین عقل مرسوم و عقل قلبی است. البته نه اینکه روش قلبی تا کنون به صورت تام و تمام پیاده نشد ایجاد شده در زمانهای خیلی کم مثل عاشورا یا جنگ 8 سال دفاع مقدس اینها تجربه شده است. فقط این اشتباه را نکنید ک پرداختن به این روش از کسب علوم و حقایق با جنگ مسلحانه همراه است. دلیلش را باید در جای دیگری جست ک ه هر وقت این شیوه از کسب حقایق طرفدار پیدا کرده یک خونریزی جاویدان هم در کنارش پدید آمده. سوالی که هست اینکه چرا شهدای ما رفتند جبهه : برای عشق به ایران بود، برای کسب مقام دنیوی بود،هیجان زده شده بودند،شور جوانی گرفته بودشون ، یا اینکه باید دلایل را جای دیگری جست. اولا اینکه شهدا به خاطر مسائل ناسیونالیستی نجنگیدند قومی گرایی یا ملی گرایی در خط فکری اینها نبود دلیل این مدعام رو هم می تونید در وصیت نا مه های شهداء جستو جو کنید. در مورد شور جوانی و مقام های مادی و دنیوی هم کافیه که طرف بره مردن چند نفر رو ببینه دو سه تا انفجار بغل گوشش اتفاق بیفته تمام مقام ای دنیوی رو فراموش می کنه ، شور جوانی می خوابه و سریعا بر می گردد همانطور که بعضی ها برگشتند. اصلا بر گردیم عقب امام حسین با چه عقلی رفت کربلا ، اون که می دونست شهید می شه ، جواب عقل مرسوم در اینجا چی می تونه باشه ؟ من شخصا با کسانی که متد زندگی شونو از عقل تجربی می گیرند بحث کرده ام آخرش اپ کلام شسته و رفته با صراحت هرچه تمام گفته اند:کار عاقلانه ای نبود، اشتباه کرد. دو- دوتای ریاضی است دیگه ، عدد 2 رقمی سپاه حسین کجا و عدد4 رقمی سپاه کفر کجا. جنگ ماهم همین طور بود ، ایران بدون سلاح کجا و عراق با پشتولنه کل دنیای غرب کجا . کلاشینکف کجا و موشکهای آنچنانی صدام کجا . از 18 ملیت اسیر داشتیم 18ملیت. این کدام منطق است.مابا کدام منطق جنگیدیم . جالب لینجاستکه شهید رجایی می گه « جنگ ما زمانی شروع خواهد شد که اسلحه های ما تمام شود» این دیگر چه جنگیه این چه منطقیه ؟ این کدام روش از حصول به حقیقت است که شهید دلاور سرلشکر شهید مهدی باکری فرمانده همیشه جاویدان لشکر عاشورا رو از سمت شهرداری ارومیه بر می داره می بره جبهه این کدوم تعقلی است که شهید سرافراز خلبان بابایی رو از آمریکا بر می داره می یاره جبهه های جنگ. این چیه که باعث می شه امام امت دست این بسیجی ها رو ببوسه . این کدام معیار از تعقل است که موجب می شه که شهدامون موقع شهادت با تبسم و لبخند پرواز کنند. عقل مرسوم که می گه گلوله و ترکش خوردی باید درد بکشی . این چه منطقی که وقتی به ابوالفضل العباس امان نامه می یارند خجالت می کشه. اینها چیه که با شیوه تعقل مرسوم ما که تو این نظام سکولار آموزشی به ما یاد می دند سازگاری ندارند اگر با همین معیار تعقل که به ما یاد دادن می خواییم بریم جبهه ها بهتر صد سال سیاه نریم. چون هیچی عایدمون نمی شه . آخرش می گیم 7،8 روز وقتمون تلف شد. ولی اگه با همون عقلی که جنگیدیم بریم جبهه ها اون چیزی رو خواهیم دید که باید ببینیم. حتما رفتید شلمچه بگید پنج ضلعی کربلای 5 رو بهتون توضیح بدند شاید بدونید چطور جنگیدیم. ما در جنگ نوآوریهای عجیب و غریبی داشتیم . رزمندگان ما چطور به این نوآوریها می رسیدند روش تعقل اینها چه بود که تمامی مبتکران جنگی تمدن غرب را به زانو در آورد ما در جنگ از تکنولوژی جنگی تا آنجا که می توانستیم و امکانات اجازه بدهد استفاده کردیم ولی متکی به تکنولوژی جنگی نبودیم نقشی که سلاحهای ما در جنگ داشتند مثل نقشی است که بوفة اتوبوس در کل اتوبوس داره،در آخرین ردیف و کمترین اهمیت. وگرنه هیچ یک از عملیاتهای ما با عقل مرسوم سازگاری نداره.در آخر این مبحث کلامی از حضرت روح الله را بیان می کنم: {شما را این وحدت كلمه در زیر سایه توحید و در زیر پرچم اسلام به این فتحها و پیروزیها مىرساند. این تكبیرهایى كه در شبى كه براى شهادت كمر بستید مىگویید، اینها پشتیبان شماست. جنود غیبیه همانطور كه در صدر اسلام پشتیبان لشكر اسلام بود و آن لشكر كوچك اسلام بر لشكر روم با آن بساط و بر لشكر ایرانِ آن وقت با آن بساط غلبه كرد، به واسطه آن تأییدات غیبى و ملائكه الهى بود، شما امروز همان وضعیت را دارید. براى خدا قیام كردید و مقابل مستكبرین و مقابل كفار و مطمئن باشید كه جنود غیبیه با شماست و هر یكِ شما در مقابل چندین نفر از آنها مىتواند عرض اندام كند. شما مىدانید كه تمام كشورها تقریباً پشتیبان صداماند و به او، هم پول مىرسانند و هم اسلحه مىرسانند و هم نفرات مىفرستند بسیارىشان و ما بحمداللَّه، نه احتیاج به پول دیگران داریم و نه احتیاجى به پرسنل دیگران داریم و نه احتیاج به تأیید دیگران. ما كه اتكائمان به خداست، از كى تأیید بخواهیم؟ ما كه اتكائمان به مبدأ غنى مطلق است، از كى خواستار جهات مادى بشویم؟ ما كه با تكبیر این جبههها را فتح مىكنیم، از كى بخواهیم كه با ما همراهى كند؟ ما از خدا مىخواهیم؛ ما از خدا مىخواهیم كه با آن جنود غیبیه كه دارد و با آن ملائكة اللَّه كه هست، به ما كمك بفرماید و مىفرماید. لكن شرط این است ما به عهد خود باقى باشیم؛ عهدى كه با اسلام داریم؛ حفظ اسلام، حفظ كشور اسلامى، حفظ نوامیس اسلامى. ما باید این توجه را هیچ وقت از خود بیرون نكنیم، از مغز خود بیرون نكنیم كه ما بندگان خدا هستیم و در راه او و در سبیل او حركت مىكنیم و پیشروى مىكنیم. اگر شهادت نصیب شد، سعادت است و اگر پیروزى نصیب شد، سعادت است ..}
و اما دومین دکترینی که می خواهم با اتکا به منطق انقلاب که همان منطق عاشوراست بیان کنم.
از حضرت زینب سوال کردند در کربلا چه دیدی ، گفت جز زیبایی چیزی ندیدم. ولی همة ما می دانیم که در واقعة کربلا در عرض چند ساعت حضرت فقط شاهد تکه تکه شدن 17 نفر از مردانی بود که محرم ایشان بودند.17 نفر، چه طور می شود ک این همه درد و مشکل را زیبایی بیان می کند ، عقل ما که می گوید زیبایی فقط در رفاه و راحتی می تواند قابل درک شود. یعنی حضرت در واقعه کربلا چیزی جز راحت و آسایش ندیدند . چطور می شود که حنین زینب در حزیز او واقع می شود.در حدیث قدسی داریم : خداوند به حضرت داود فرمود :5 چیز را در 5چیز قرار دادم ولی مردم آن رادر 5چیز دیگر می طلبند به همین خاطر آن را نمی یابند. یکی از این 5مورد این است: راحت و آسایش را در آخرت قرار دادم ولی مردم آن را در دنیا می جویند به همین دلیل آن را نمی یابند. علوم تجربی ک ما آن را فرا می گیریم برای چه است. مهندسی را می توان اینگونه نیز تعریف کرد {استفاده از علوم محض جهت ساخت ابزار و سازه های ارزان قیمت با حداکثر کارایی جهت ایجاد رفاه وآسایش و رفع مشکلات بشر }کلا ما درس می خوانیم که در وهله اول برای خودمان زندگی مرفهی بسازیم ودر مرحلة بعدی گره از مشکلات جامعه باز کنیم. منطق رفاه وآسایش و هدف قرار دادن آن در زندگی تفکر جدائی ناپذیر بشر کنونی شده . ایجاد بهشت زمینی جزو تفکر تئوریسینهای غرب بوده واست. تلاش برای ساخت رباتهای هوشمند ، حرکت در راستای اتوماسیون .تلاش برای افزایش امید به زندگی در نظام پزشکی و تلاش برای ایجاد حیات در سایر کره ها همه در این راستا است که بشر کارنکند بخورد بخوابد لذت ببرد ودر بهشت زمینی زندگی کند. ما هم درس می خوانیم که آنها زودتر به هدفشان برسند. ما حدیث داریم {الدنیا مزرعه الآخره}صفت دنیا در این حدیث نورانی مزرعه معرفی شده است.چرا؟ در مزرعه چه اتفاقی می افتد لم می دهند یا کار می کنند .آیا در مزرعه مسئله ای به نام اوقات فراغت مطرح می شود. در مزرعه درد و رنج می کشند یا به عیش و نوش می پردازند. خداوند و معصومین گفته اند طلب علم کنید . ولی برای چه؟ این طلب علم برای این است که به جنگ با گفته های دین و خدا برویم یا به خدا نزدیکتر شویم.مادر اسلام چیزی به نام منطق رفاه و آسایش آنچنان که در ذهن ما وجود دارد اصلا نداریم .در احادیث است از فقر فرار کنید نگفته اند هدف از زندگی کردنت، هدف از کسب علمت، هدف از کار کردنت رسیدن به رفاه وآسایشی باشد که به گفته امام صادق در این جهان آفریده نشده است. فرار از فقر و رسیدن به رفاه و آسایش در ذهن ما خلط شده است چرا؟ قبل از اینکه یک علمی تولید شود سوالی در ذهن ها پدید می آید این احساس نیاز یا سوال موجب می شود کسانی یا کسی پیدا شود و به آنها پاسخ دهد. این سوال و پاسخ در طول تاریخ آنقدر تکرار می شود که گاها کلا به تغییر نظام اجتماعی یا حتی تمدنها می انجامد. حال این سوال مطرح می شود که این علومی که ما فرا می گیریم و همه گی از غرب آمده پاسخ به چه سوالات یا نیازهایی هستند. در تاریخ تمدن غرب می خوانیم که در برهه ای گفته شد{دین چیزی جز عوام فریبی نیست. و ابزاری است برای حکومت کلیسا بر مردم گفتند تا کنون عقل بشری تا این حد می فهمید . حال ما می توانیم با عقل خودمان به کسب علوم بپردازیم و بدون نیاز به پاپ و کشیک جامعه بسازیم. سوال شد، چگونه}حاصل جواب این چگونگی چیزی شد که ما اکنون در دانشگاهها فرا می گیریم. حال باید ببینیم نیازها یا سوالهای ما که باید از درون دین استخراج شود چیست . هدف ما ایجاد حکومت جهانی اسلام است. جواب چرایی انقلاب نیز همین است. ولی برای گذار به تمدن اسلامی مانعی به نام تمدن غرب داریم که در تمامی لحظات زندگی ما حضور دارد.گذار مراحلی دارد اولین مرحله آن در انقلاب اسلامی رخ داد، مرحله ی بعدی به تشخیص مقام عظمی ولایت انقلاب در ساحت علم است. علم کنونی پاسخی است برای نیاز برآمده از فرهنگ غربی ها. نه پاسخگوی نیاز برآمده از منطق دینی- اسلامی. هدف از جنبش تولید علم دینی نیز همین است که ما باید علمی را بنیان گذاری کنیم که به سوالات ما جواب بدهد. این اتفاق در جریان 8سال دفاع مقدس رخ داد. مبحث چگونگی جنگ را هم به این منظور طرح کردم تا ببینید مولفه های علم دینی چیست. ما می خواهیم در مبحث تولید علم دینی ، انقلاب کنیم انقلاب در ساحت علم. وآن نیز با تغییر پرسش ها و نیازها وتغییردر روش پاسخگویی به این سوالها امکان پذیر است . مبحث روش شناسی عقل مرسوم و عقل برآمده از قلب را نیز به این منظور مطرح کردم که ببینید تفاوت از کجا تا کجاست. پس ماباید تغییر دهیم و فلسفه این تغییر این است {ان ا... لا یغیر ما بقوم حتی یغیرو ما به انفسهم}تا وقتی که ما در مقابل مظاهر تمدن غرب که یکی از آنها علم آنهاست تسلیم می شویم وضعیت همین است. ما باید به پرسشهای خودمان پاسخ بدهیم . در خاتمه متن سخنرانی حضرت روح ا... را که در جمع اساتید دانشگاه تهران ایراد فرموده بودند را می خوانم و عرایضم را تمام می کنم.
در طول هفته جاری اتفاقاتی روی داد که در نوع خود قابل تأمل است. این اتفاقات موجب آشکار شدن اختلافات مقطعی و نگرش های متضاد در مورد ایران شد. کنفرانس « ضد نژاد پرستی سوئیس » اوج این آشفتگی را نمایان کرد. در حالی که لابی صهیونیزم در اوج تبلیغات روانی و فشار دیپلماتیک خواهان جلوگیری از سخنرانی و حتی حضور دکتر احمدی نژاد در این کنفرانس بودند، ایشان نه تنها با اقتدار تمام به عنوان اولین سخنران این کنفرانس به بیان نظرات کشور عزیزمان پرداختند، برای چندمین بار توانستند در عرصه جهانی ابهت پوشالی رژیم اسرائیل را در هم شکنند. اما این موضوعی نیست که در چند روز اخیر به طور اتفاقی رخ داده باشد. این شرایط در عرصه سیاسی جهان سیری است که از چهار سال پیش آغاز شده و امروز به این نقطه حساس رسیده است. نقطه شروع این جریان بین المللی در اولین سخنرانی رئیس جمهور در مورد هلوکاست، کلید خورد. با ادامه گفتمان انقلابی در عرصه سیاست خارجی توسط تیم سیاسی دکتر احمدی نژاد، اذهان کشورهای جهان بر وقایع متضاد حاکم بر عرف دیپلماتیک بین المللی روشن شد. در طول 4 سال اخیر در حالی که شدیدترین انتقادات به شیوه و الگوی جاری در سیاست خارجی ایران ایراد می شد، تحولی عظیم در حال به وقوع پیوستن بود، که امروز نمود آن را مشاهده می کنیم. آری، واقعیت جاری در عرصه سیاسی این است که با تلاش های ایران ، دیگر شاهد دفاع همه جانبه از مخالفین ایران نخواهیم بود. در حالی که رژیم اسرائیل و آمریکا تمام تلاش های خود را علیه تحریم کنفرانس «ضد نژاد پرستی ژنو» انجام داد؛ انگلستان ، فرانسه و سایر کشورها با شرکت در این کنفرانس عدم اتحاد خود را نمایان کردند. مشابه این سردرگمی در مسئله رکسانا صابری به وقوع پیوست. در حالی که این خبرنگار در ابتدا در رسانه های جمعی دنیا فردی آمریکایی معرفی می شد، بعد از متهم شدن به جاسوسی برای آمریکا، فردی با هویت ایرانی – آمریکایی معرفی شد. بعد از نامه دکتر احمدی نژاد به قوه قضائیه گروهی از رسانه های جمعی به متهم کردن ایران به جرم نقض حقوق بشر پرداختند. گروهی در این میان سعی کردند این مسئله کاملاً امنیتی را به روابط سیاسی، آینده ایران و آمریکا پیوند دهند و گروهی سعی کردند با دفاع از اقدام رئیس جمهور ایران ، مابقی نظام را زیر سئوال ببرند. این آشفتگی مسئله ای عادی نیست، این برای اولین بار است که شخص دکتر احمدی نژاد در یک چنین موضوعی مورد تمجید قرار می گیرد. این اتفاق موضوعی است که به طور عمد رخ داد. تمجید از عملکرد احمدی نژاد را باید در ارتباط به میل شدید آمریکا برای مذاکره مستقیم با ایران تفسیر کرد. آشفتگی بین المللی را نیز باید در این راستا دانست که سردمداران کاخ سفید نمی دانند وارد مذاکره با دولت نهم شوند یا نه ؟
معادلات سیاسی امروز جهان آن جا پیچیده می شود که انتخابات ریاست جمهوری ایران مطرح می شود. از طرفی اوباما باید مواظب طرفداران ایرانی اش باشد و کاری نکند که به نفع دکتر احمدی نژاد در انتخابات تمام شود. زیرا در صورت آغاز این مذاکرات در دولت نهم تمامی جنجال های انتخاباتی طیف اصلاحات مبنی بر تنش زایی دکترین سیاست خارجی دکتر احمدی نژاد شکست می خورد. از طرف دیگر دولت آمریکا نمی خواهد از فرصت بدست آمده در ایران برای تضمین مذاکرات روی بگرداند و منافع ملت خویش را به خاطر چند نفر اصلاح طلب به خطر بیاندازد . به نظر می رسد سیاست های موفق و تأثیر گذار دولت نهم در عرصه بین المللی نه تنها اردوگاه غرب را دچار آشفتگی و اختلاف کرده، پشتوانه وعقبه طیف اصلاحات را نیز دچار تزلزل نموده است.
به نام خدا
در عرصه انتخابات دور دهم ریاست جمهوری تا کنون مسائلی را مشاهده کرده ایم که در نوع خود جالب و استثنائی بوده است. بازگشت دوباره کروبی ؛ خاتمی و میرحسین موسوی به عرصه تبلیغات و اعلام کاندیتاتوری قابل تامل است.
شیخ اصلاحات ابتدا اعلام موجودیت کرد و سپس سید محمد خاتمی به طور مشروط کار خود را شروع کرد. طبق معمول سنوات قبل شایعات بر بودن و نبودن میر حسین اما این بار خیلی زود شروع شد. بعضی ها بر این باور بودند که طبق معمول دوره های قبل میر حسین احساس نیاز نخواهد کرد. ولی در فعل و انفعالات سیاسی و حزبی این بار رویدادها طور دیگری رقم خورد. میرحسین آمد و سیدمحمد رفت . یک سوال بزرگ در اذهان عمومی ایجاد شد و آن ؛ این بود که " چطور شد که میرحسین موسوی احساس مسئولیت کرد و آن هم بعد از 20 سال"
در این مختصر سعی بر آن است که در حد امکان به این سوال , پاسخ داده شود.
بعد از نخست وزیری پر آشوب میر حسین و ارتحال رهبر کبیر انقلاب , انتظار می رفت میر حسین در عرصه سیاست حضوری فعال داشته باشد. ولی به یک باره مردم با قهر میر حسین مواجه شدند , میرحسین در اقدامی خارق العاده کنار کشید و از پذیرفتن هر پستی در دولت امتناع ورزید. تلاشها برای وارد کردن وی در انتخابات دوره هفتم ریاست جمهوری جواب نداد و میرحسین فقط به حمایت های لفظی خود از خاتمی بسنده کرد. انتخابات دوره نهم نیز نتوانست احساس تکلیف را در ذهن میر حسین زنده کند و اصرارهای جمعی از طرفداران وی بدون جواب ماند . ولی هم اکنون میر حسین در محاسبه انتخاباتی خود با صراحت اعلام می کند که :"در دوران ریاست هاشمی و خاتمی فضای کشور را رو به پیشرفت و توسعه ارزیابی می کردم و به همین دلیل نیازی به حضور خود نمی دیدم " مگر در دوران سازندگی و اصلاحات چه اتفاقی افتاد که در دوران احمدی نژاد نیفتاد؟
میر حسین می خواهد چه چیز را دوباره احیا کند که حتی خاتمی را هم شایسته این کار ندید و خود سینه را سپر کرد. میر حسین فضای انقلاب را درک کرد و جامعه را از لحاظ اقتصادی در دوران هشت سال د فاع مقدس سر پا نگه داشت. تجربه هایی که ایشان در آن دوران کسب کردند بی شک در تصمیم امروزشان بی تاثیر نیست . آیا میر حسین دوران نخست وزیری خود را تلخ تلقی می کند یا شیرین؟
پیشرفتی که آقای میرحسین موسوی از آن دفاع می کند با برنامه های اقتصادی دولت هاشمی شروع شد و با برنامه های سیاسی خاتمی به اوج خود رسید. چیزی که به نظر می رسد میر حسین را تکان داده این است که این پیشرفت ها در دولت احمدی نژاد متوقف شد و یا احیانا تخریب شده است. اما کدام پیشرفت؟ بلا شک پیشرفتی که در برنامه های اینها تدوین گردید پیش شرط هایی را می طلبید. این پیش شرط ها محقق نمی شد مگر با فراموش کردن شعارها و اهداف انقلاب. ما باید در عرصه داخلی مردم را از انقلاب متنفر می کردیم که در زمان هاشمی رخ داد و در عرصه خارجی تنش زدایی می کردیم و با همه دست دوستی می دادیم که در زمان خاتمی به وقوع پیوست. بعد باید رئیس جمهور سوم می آمد و ضربه آخر را وارد می کرد که یکی از دو کاندیداهای انتخابات گذشته یعنی هاشمی یا معین مناسب به نظر می رسید. ولی در عمل چیز دیگری رقم خورد , احمدی نژاد آمد و تمام بافته های اینها را پنبه کرد. احمدی نژاد راه آنها را ادامه نداد بلکه به شعارهای انقلابی بازگشت و به قول آقای میرحسین موسوی تمامی آثار پیشرفت را خراب کرد. پروژه ای که درطی 16 سال به خوبی داشت اجرا می شد متوقف شد. حال این پروژه باید دوباره استارت بخورد. اینجاست که میرحسین با تمام وجود احساس تکلیف می کند.
میر حسین دو راه بیشتر ندارد, یا می خواهد خط مشی فعلی نظام را ادامه دهد, یا می خواهد ساختار شکنی کند و دوباره چرخ های پیشرفت و توسعه را روغن کاری کند. راهکار اولی نمی تواند دلیل احساس تکلیف میرحسین باشد . وقتی میرحسین به خاتمی اعتماد نمی کند و خود وارد میدان می شود این نشان دهنده عزم وی برای تغییر وضع موجود است ولی با فضایی که احمدی نژاد در عرصه سیاسی و اقتصادی داخل کشور ایجاد کرده است، این تغییر ساختار، یک جنگ تمام عیار داخلی در بعد سیاسی و فرهنگی خواهد بود. بازنده این جنگ نیز مردم مظلوم کشورمان خواهند بود. اگر میر حسین به خاطر مردم وارد انتخابات شده پس چرا باید این بلاها را بر کشور عزیزمان تحمیل کند. آیا واقعا میر حسین می خواهد با ساختار و محتوای فعلی نظام وارد جنگ شود یا قرارداد صلح امضا کند؟
صلح کردن یعنی پذیرفتن خط مشی احمدی نژاد , که این دیگر نیازی به میرحسین ندارد و کروبی هم می تواند این کاررا بکند. میرحسین برای جنگ آمده و کارش را هم از همین حالا و با سخنان دو پهلویش شروع کرده , اگر میرحسین در عرصه انتخابات پیروز شود باید کار او را یاران با وفایش به سرانجام برسانند, میرحسین فقط در این میدان، باید جنگ را مدیریت کند , کاری را که خاتمی نتوانست انجام دهد و در دوران ریاستش بعد از چند صباحی عرصه را باخت. به همین دلیل میر حسین این بار نتوانست به خاتمی اعتماد کند و خود پا به میدان گذاشت. رقابت بین میر حسین و احمدی نژاد رقابت بین دو نفر نیست , رقابت بین دو ایدئولوژی کاملا متضاد است , رقابت بین ادامه انقلاب و یا توقف انقلاب است.

بسم رب المهدی
تمدن کنونی غرب به راستی دارای مشکلات و معضلات اساسی است، به نابه پیش بینی های خود غربی ها و به گواه تاریخ، فرهنگ و تفکر غرب در پایان عمر خود به سر می برد.مقام معظم رهبری با ارائه تز جنبش تولید علم دینی راه را برای ایجاد حکومت جهانی اسلام هموار کردند. در این وبلاگ سعی دارم قسمتی از این طرح سترگ و تاریخی را معرفی کنم.