تبلیغات
تمدن اسلامی - متن زیر خلاصه ای از سخنرانی اینجانب با موضوع جنبش نرم افزاری می باشد

تمدن اسلامی

جنبش نرم افزاری راهکار تحقق تمدن اسلامی

 

بسم اللَّه الرحمن الرحیم.

عرایض را با سخنانی از حضرت روح الله شروع می کنم

گرامى باد بر ملت بزرگ ایران، و بر پیروان شاهد بزرگ، حضرت محمد مصطفى- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- وجود رادمردانى كه راه شهادت را برگزیده‏اند و در هجرت از زندگىِ عالم ادنى‏ و جهان سفلى‏ به وادى ایمن و ملكوت اعلا رسیده‏اند، و در جستجوى حیاتْ، سرچشمه را یافته‏اند و سیراب و سرمست از جرعه ارجِعِى الى رَبِّكِ  به رؤیت جمال و كشف رضایت حق نایل آمده‏اند. «و كَفَى بِهِم فَخراً» و چه غافلند دنیاپرستان و بیخبران كه ارزش شهادت را در صحیفه‏هاى طبیعت جستجو مى‏كنند و وصف آن را در سروده‏ها و حماسه‏ها و شعرها مى‏جویند و در كشف آن از هنرِ تخیل و كتابِ تعقل مدد مى‏خواهند. و حاشا كه حل این معما جز به عشق میسر نگردد، كه بر ملت ما آسان شده است. و اینك ما شاهد آنیم كه سبكبالانِ عاشقِ شهادت بر توسَن شرف و عزت به معراج خون تاخته‏اند؛ و در پیشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع به شهود و حضور رسیده‏اند؛

من اگر بتوانم تا پایان جلسه 2 موضوع را در درون شما بپرورانم به هدفم رسیده ام اولی اینکه چرا انقلاب کردیم و دومی اینکه چگونه جنگیدیم. چرایی انقلاب و چگونگی جنگ. موضوع اول : چرایی انقلاب:کتابها و مقلات زیادی در این مورد نوشته شده است،من هم فقط نکرار مکررات می کنم ولی نتیجه ای که خواهم گرفت برایتان شاید تازه گی داشته باشد، اصولا بعد از اینکه هر تفکری شکل نظامند به خود بگیرد ،از تئوریسیانهای اون تفکر یه سوال می شه که تاریخ این تفکر چیه،از کجا شروع شده ،چه کسانی به این تفکر پرداختن و... . مثلا اواخر رنسانس گفتند منطق تمدن غرب تاریخش چیه؟ افرادی مثل آقای ویل دورانت به این سوالها در بستر تاریخ جواب دادن که حاصلش شد چندین جلد کتاب قطور. ایشون می گه مبانی تفکر و منطق غرب به صورت روشن با ظهور افرادی مثل سقراط-افلاطون-ارسطو حدودا 4قرن قبل میلاد مسیح در یونان شروع می شود. با ظهور مسیح منطق تمدن غرب زیر یوق سنگین تفکر دینی قرار می گیرد تا در قر ن 12و13 دوباره بهش پرداخته می شود تا رنسانس و... . در مبحث چرایی انقلاب همین پرسش از ماهم خواهد شد، می گن ریشه تاریخی انقلاب چیه ؟ پاسخ های خوبی در این مورد داده شده است که من از بسط دادن این موضوع خوداری می کنم و فقط به این سوال پاسخ می دهم که مبدا این تاریخ چیه؟ باید به این موضوع دقت کنید که تاریخ یک وجه مهمی دارد وآن این است که پایه و جای پای و بیس پرش و گذار از تفکر قبلی به تفکر جدید همین است! شما باید جای پاتون محکم باشد و گرنه پرش شما کامل نخواهد شد. بیس پرش جای پای پرش منطق و تفکر انقلاب مختصاتی به نام عاشورا و کربلا دارد . من می خواهم از این مطلب استفاده کنم و بگویم که مبدا تاریخی منطق و تفکر انقلاب عاشورا و کربلاست. انقلاب ما باسایر انقلابها متفاوت است این مطلبی است که حضرت امام و مقام معظم رهبری به آن صراحت دارند. یکی از این وجوه تمایز را می خواهم بیان کنم و آن این است که سکویی که بعد از پرش روی آن فرود خواهیم آمد نیز مختصاتی به نام عاشورا و کربلا دارد. واین یک تفسیر از کل یوم عاشورا و کل الارض کربلا است. در تفکرات غرب بیان می شود گذشته در گذشته مانده و آینده در آینده خواهد آمد مادر زمان حال هستیم پس اکنون را بچسبید. این تفکر ما را عامل تحجر و عقب ماندگی ما از نظر غرب است. ولی اینطور نیست ، گذشته ما حسین است وآینده ما هم حسین است. نباید تسلیم شد مقاومت کرد و از این منطق ، فلسفه و دکترین انقلاب را بیرون کشید. من دوتا از این دکترین ها را از این منطق انقلاب بیرون می کشم که باید خوب دقت کنید که دچار انحراف نشوید. با یکی از این دکترین ها به چگونگی جنگ خواهم پرداخت و با دیگری به نقد علومی که هم اکنون فرا می گیریم . وشاید از اونجا بتوانم مبانی جنبش تولید علم دینی را بیان کنم. اولین مبنایی که از منطق انقلاب که همان منطق عاشورا وکربلاست بیان می کنم روش شناسی دین است. منظور از روش شناسی در اینجا راهکارها و مسیری است که طی می شود تا به در ک علوم نایل آییم کلا دو نع درک علوم داریم 1- تفکر تجربی یا تعقل مرسوم که با مشاهده- آزمایش-نتیجه گیری تکمیل می شود 2- کسب حقایق به صورت قلبی یا قلبا. نظامی که فقط مبتنی بر درک به روش عقل مرسوم باشد تمدن کنونی خواهد بود در تمام شئون زندگی . نظامی فقط مبتنی بر درک علوم بااستفاده از عقل بر آمده از قلب باشد در تمدن اسلامی تحقق خواهد یافت. چیزی که الان به خورد ما به نام اسلام می دهند التقاطی بین عقل مرسوم و عقل قلبی است. البته نه اینکه روش قلبی تا کنون به صورت تام و تمام پیاده نشد ایجاد شده در زمانهای خیلی کم مثل عاشورا یا جنگ 8 سال دفاع مقدس اینها تجربه شده است. فقط این اشتباه را نکنید ک پرداختن به این روش از کسب علوم و حقایق با جنگ مسلحانه همراه است. دلیلش را باید در جای دیگری جست ک ه هر وقت این شیوه از کسب حقایق طرفدار پیدا کرده یک خونریزی جاویدان هم در کنارش پدید آمده. سوالی که هست اینکه چرا شهدای ما رفتند جبهه : برای عشق به ایران بود، برای کسب مقام دنیوی بود،هیجان زده شده بودند،شور جوانی گرفته بودشون ، یا اینکه باید دلایل را جای دیگری جست. اولا اینکه شهدا به خاطر مسائل ناسیونالیستی نجنگیدند قومی گرایی یا ملی گرایی در خط فکری اینها نبود دلیل این مدعام رو هم می تونید در وصیت نا مه های شهداء جستو جو کنید. در مورد شور جوانی و مقام های مادی و دنیوی هم کافیه که طرف بره مردن چند نفر رو ببینه دو سه تا انفجار بغل گوشش اتفاق بیفته تمام مقام ای دنیوی رو فراموش می کنه ، شور جوانی می خوابه و سریعا بر می گردد همانطور که بعضی ها برگشتند. اصلا بر گردیم عقب امام حسین با چه عقلی رفت کربلا ، اون که می دونست شهید می شه ، جواب عقل مرسوم در اینجا چی می تونه باشه ؟ من شخصا با کسانی که متد زندگی شونو از عقل تجربی می گیرند بحث کرده ام آخرش اپ کلام شسته و رفته با صراحت هرچه تمام گفته اند:کار عاقلانه ای نبود، اشتباه کرد. دو- دوتای ریاضی است دیگه ، عدد 2 رقمی سپاه حسین کجا و عدد4 رقمی سپاه کفر کجا. جنگ ماهم همین طور بود ، ایران بدون سلاح کجا و عراق با پشتولنه کل دنیای غرب کجا . کلاشینکف کجا و موشکهای آنچنانی صدام کجا . از 18 ملیت اسیر داشتیم 18ملیت. این کدام منطق است.مابا کدام منطق جنگیدیم . جالب لینجاستکه شهید رجایی می گه « جنگ ما زمانی شروع خواهد شد که اسلحه های ما تمام شود» این دیگر چه جنگیه این چه منطقیه ؟ این کدام روش از حصول به حقیقت است که شهید دلاور سرلشکر شهید مهدی باکری فرمانده همیشه جاویدان لشکر عاشورا رو از سمت شهرداری ارومیه بر می داره می بره جبهه این کدوم تعقلی است که شهید سرافراز خلبان بابایی رو از آمریکا بر می داره می یاره جبهه های جنگ. این چیه که باعث می شه امام امت دست این بسیجی ها رو ببوسه . این کدام معیار از تعقل است که موجب می شه که شهدامون موقع شهادت با تبسم و لبخند پرواز کنند. عقل مرسوم که می گه گلوله و ترکش خوردی باید درد بکشی . این چه منطقی که وقتی به ابوالفضل العباس امان نامه می یارند خجالت می کشه. اینها چیه که با شیوه تعقل مرسوم ما که تو این نظام سکولار آموزشی به ما یاد می دند سازگاری ندارند اگر با همین معیار تعقل که به ما یاد دادن می خواییم بریم جبهه ها بهتر صد سال سیاه نریم. چون هیچی عایدمون نمی شه . آخرش می گیم  7،8 روز وقتمون تلف شد. ولی اگه با همون عقلی که جنگیدیم بریم جبهه ها اون چیزی رو خواهیم دید که باید ببینیم. حتما رفتید شلمچه بگید پنج ضلعی کربلای 5 رو بهتون توضیح بدند شاید بدونید چطور جنگیدیم. ما در جنگ نوآوریهای عجیب و غریبی داشتیم . رزمندگان ما چطور به این نوآوریها می رسیدند روش تعقل اینها چه بود که تمامی مبتکران جنگی تمدن غرب را به زانو در آورد  ما در جنگ از تکنولوژی جنگی تا آنجا که می توانستیم و امکانات اجازه بدهد استفاده کردیم ولی متکی به تکنولوژی جنگی نبودیم نقشی که سلاحهای ما در جنگ داشتند مثل نقشی است که بوفة اتوبوس در کل اتوبوس داره،در آخرین ردیف و کمترین اهمیت. وگرنه هیچ یک از عملیاتهای ما با عقل مرسوم سازگاری نداره.در آخر این مبحث کلامی از حضرت روح الله را بیان می کنم: {شما را این وحدت كلمه در زیر سایه توحید و در زیر پرچم اسلام به این فتحها و پیروزیها مى‏رساند. این تكبیرهایى كه در شبى كه براى شهادت كمر بستید مى‏گویید، اینها پشتیبان شماست. جنود غیبیه همان‏طور كه در صدر اسلام پشتیبان لشكر اسلام بود و آن لشكر كوچك اسلام بر لشكر روم با آن بساط و بر لشكر ایرانِ آن وقت با آن بساط غلبه كرد، به واسطه آن تأییدات غیبى و ملائكه الهى بود، شما امروز همان وضعیت را دارید. براى خدا قیام كردید و مقابل مستكبرین و مقابل كفار و مطمئن باشید كه جنود غیبیه با شماست و هر یكِ شما در مقابل چندین نفر از آنها مى‏تواند عرض اندام كند. شما مى‏دانید كه تمام كشورها تقریباً پشتیبان صدام‏اند و به او، هم پول مى‏رسانند و هم اسلحه مى‏رسانند و هم نفرات مى‏فرستند بسیارى‏شان و ما بحمداللَّه، نه احتیاج به پول دیگران داریم و نه احتیاجى به پرسنل دیگران داریم و نه احتیاج به تأیید دیگران. ما كه اتكائمان به خداست، از كى تأیید بخواهیم؟ ما كه اتكائمان به مبدأ غنى مطلق است، از كى خواستار جهات مادى بشویم؟ ما كه با تكبیر این جبهه‏ها را فتح مى‏كنیم، از كى بخواهیم كه با ما همراهى كند؟ ما از خدا مى‏خواهیم؛ ما از خدا مى‏خواهیم كه با آن جنود غیبیه كه دارد و با آن ملائكة اللَّه كه هست، به ما كمك بفرماید و مى‏فرماید. لكن شرط این است ما به عهد خود باقى باشیم؛ عهدى كه با اسلام داریم؛ حفظ اسلام، حفظ كشور اسلامى، حفظ نوامیس اسلامى. ما باید این توجه را هیچ وقت از خود بیرون نكنیم، از مغز خود بیرون نكنیم كه ما بندگان خدا هستیم و در راه او و در سبیل او حركت مى‏كنیم و پیشروى مى‏كنیم. اگر شهادت نصیب شد، سعادت است و اگر پیروزى نصیب شد، سعادت است ..}

و اما دومین دکترینی که می خواهم با اتکا به منطق انقلاب که همان منطق عاشوراست بیان کنم.

از حضرت زینب سوال کردند در کربلا چه دیدی ، گفت جز زیبایی چیزی ندیدم. ولی همة ما می دانیم که در واقعة کربلا در عرض چند ساعت حضرت فقط شاهد تکه تکه شدن 17 نفر از مردانی بود که محرم ایشان بودند.17 نفر، چه طور می شود ک این همه درد و مشکل را زیبایی بیان می کند ، عقل ما که می گوید زیبایی فقط در رفاه و راحتی می تواند قابل درک شود. یعنی حضرت در واقعه کربلا چیزی جز راحت و آسایش ندیدند . چطور می شود که حنین زینب در حزیز او واقع می شود.در حدیث قدسی داریم : خداوند به حضرت داود فرمود :5 چیز را در 5چیز قرار دادم ولی مردم آن رادر 5چیز دیگر می طلبند به همین خاطر آن را نمی یابند. یکی از این 5مورد این است: راحت و آسایش را در آخرت قرار دادم ولی مردم آن را در دنیا می جویند به همین دلیل آن را نمی یابند. علوم تجربی ک ما آن را فرا می گیریم برای چه است. مهندسی را می توان اینگونه نیز تعریف کرد {استفاده از علوم محض جهت ساخت ابزار و سازه های ارزان قیمت با حداکثر کارایی جهت ایجاد رفاه وآسایش و رفع مشکلات بشر }کلا ما درس می خوانیم که در وهله اول برای خودمان زندگی مرفهی بسازیم ودر مرحلة بعدی گره از مشکلات جامعه باز کنیم. منطق رفاه وآسایش و هدف قرار دادن آن در زندگی تفکر جدائی ناپذیر بشر کنونی شده . ایجاد بهشت زمینی جزو تفکر تئوریسینهای غرب بوده واست. تلاش برای ساخت رباتهای هوشمند ، حرکت در راستای اتوماسیون .تلاش برای افزایش امید به زندگی در نظام پزشکی و تلاش برای ایجاد حیات در سایر کره ها همه در این راستا است که بشر کارنکند بخورد بخوابد لذت ببرد ودر بهشت زمینی زندگی کند. ما هم درس می خوانیم که آنها زودتر به هدفشان برسند. ما حدیث داریم {الدنیا مزرعه الآخره}صفت دنیا در این حدیث نورانی مزرعه معرفی شده است.چرا؟ در مزرعه چه اتفاقی می افتد لم می دهند یا کار می کنند .آیا در مزرعه مسئله ای به نام اوقات فراغت مطرح می شود. در مزرعه درد و رنج می کشند یا به عیش و نوش می پردازند. خداوند و معصومین گفته اند طلب علم کنید . ولی برای چه؟ این طلب علم برای این است که به جنگ با گفته های دین و خدا برویم یا به خدا نزدیکتر شویم.مادر اسلام چیزی به نام منطق رفاه و آسایش آنچنان که در ذهن ما وجود دارد اصلا نداریم .در احادیث است از فقر فرار کنید نگفته اند هدف از زندگی کردنت، هدف از کسب علمت، هدف از کار کردنت  رسیدن به رفاه وآسایشی باشد که به گفته امام صادق در این جهان آفریده نشده است. فرار از فقر و رسیدن به رفاه و آسایش در ذهن ما خلط شده است چرا؟ قبل از اینکه یک علمی تولید شود سوالی در ذهن ها پدید می آید این احساس نیاز یا سوال موجب می شود کسانی یا کسی پیدا شود و به آنها پاسخ دهد. این سوال و پاسخ در طول تاریخ آنقدر تکرار می شود که گاها کلا به تغییر نظام اجتماعی یا حتی تمدنها می انجامد. حال این سوال مطرح می شود که این علومی که ما فرا می گیریم و همه گی از غرب آمده پاسخ به چه سوالات یا نیازهایی هستند. در تاریخ تمدن غرب می خوانیم که در برهه ای گفته شد{دین چیزی جز عوام فریبی نیست. و ابزاری است برای حکومت کلیسا بر مردم گفتند تا کنون عقل بشری تا این حد می فهمید . حال ما می توانیم با عقل خودمان به کسب علوم بپردازیم و بدون نیاز به پاپ و کشیک جامعه بسازیم. سوال شد، چگونه}حاصل جواب این چگونگی چیزی شد که ما اکنون در دانشگاهها فرا می گیریم. حال باید ببینیم نیازها یا سوالهای ما که باید از درون دین استخراج شود چیست . هدف ما ایجاد حکومت جهانی اسلام است. جواب چرایی انقلاب نیز همین است. ولی برای گذار به تمدن اسلامی مانعی به نام تمدن غرب داریم که در تمامی لحظات زندگی ما حضور دارد.گذار مراحلی دارد اولین مرحله آن در انقلاب اسلامی رخ داد، مرحله ی بعدی به تشخیص مقام عظمی ولایت انقلاب در ساحت علم است. علم کنونی پاسخی است برای نیاز برآمده از فرهنگ غربی ها. نه پاسخگوی نیاز برآمده از منطق دینی- اسلامی. هدف از جنبش تولید علم دینی نیز همین است که ما باید علمی را بنیان گذاری کنیم که به سوالات ما جواب بدهد. این اتفاق در جریان 8سال دفاع مقدس رخ داد. مبحث چگونگی جنگ را هم به این منظور طرح کردم تا ببینید مولفه های علم دینی چیست. ما می خواهیم در مبحث تولید علم دینی ، انقلاب کنیم انقلاب در ساحت علم. وآن نیز با تغییر پرسش ها و نیازها وتغییردر روش پاسخگویی به این سوالها امکان پذیر است . مبحث روش شناسی عقل مرسوم و عقل برآمده از قلب را نیز به این منظور مطرح کردم که ببینید تفاوت از کجا تا کجاست. پس ماباید تغییر دهیم و فلسفه این تغییر این است {ان ا... لا یغیر ما بقوم حتی یغیرو ما به انفسهم}تا وقتی که ما در مقابل مظاهر تمدن غرب که یکی از آنها علم آنهاست تسلیم می شویم وضعیت همین است. ما باید به پرسشهای خودمان پاسخ بدهیم . در خاتمه متن سخنرانی حضرت روح ا... را که در جمع اساتید دانشگاه تهران ایراد فرموده بودند را می خوانم و عرایضم را تمام می کنم.  

نویسندگان

نظرسنجی

    چند درصد از مطالب وبلاگ را مطالعه نمودید؟







  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
log