تبلیغات
تمدن اسلامی - دموکراسی یا تئوکراسی

تمدن اسلامی

جنبش نرم افزاری راهکار تحقق تمدن اسلامی

مقدمه:

آنچه ما به آن دعوت شده‌ایم و گوهر همة ادیان الهی است «توحید» می‌باشد و مابقی تفصیل همین یك كلمه است. همة آنچه ما بدان دعوت شده ایم توحید و همة انچه ما از آن منع شده ایم، شرك و الحاد است. به تعبیر دیگر اول و آخر دعوت همة انبیاء این است كه «قولولااله الاالله تفلحوا» وفتی گفته می‌شود فقط باید خدا را پرستید و ارادة ما باید در مسیر پرستش و عبودیت خدای متعادل قرارگیرد و شرك- چه خفی و یا جلی و حتی شرك اخفی- در پرستش جایز نیست. همة شئون زندگی انسان را می‌پوشاند و همه حركات و سكنات انسان باید در مسیر قرب و پرستش خدای متعادل قرار گیرد.

در قرآن در همان اوایل كه انسانها را سه دسته می‌كند: «متقی، منافق و كافر» وار بحث خلقت حضرت آدم (ع) به عنوان خلیفه‌الله می‌شود . خدای متعال می‌فرماید: «اذقلنا للمائكه اسجدوا» باید برمقام خلیفة خدا سجده كنید.

اینكه خدای متعال به ملائكه فرمود: «اسجدوا لآدم» 1-آیا واقعاً خدای متعادل دستور به شرك می‌دهد. 2- یا اینكه چون خدای متعال دستور داده توحید است. 3- و یا چون عین توحید بود خدای متعالی دستور داد.

به نظر می‌رسد سومی درست است، یعنی خدای متعال به غیر از توحید دستور نمی‌دهد. اگر فرمود بر خلیفة من خضوع تام داشته باشید این خضوع عین توحید و عین خضوع در مقابل خدای متعادل است.

توحید در پرستش توحید در ولایت الله است و ولایت الله در ولایت اهل بیت (ع) تجلی می‌یابد. اخلاص در ولایت، اخلاص در توحید است و پرستش یعنی زیربار ولایت رفتن. اگر ما زیربار ولایت خدا نرویم چگونه خدا را می‌پرستیم.

طاعت نبی‌اكرم (ص) طاعت الله است، ما باید ولایت اهل بیت را بپذیریم نه اینكه به فكر ولی بودن باشیم كه این عین كفر است هرچه اهل بیت می‌گویند باید بی قید و شرط قبول شود. البته با استمساك به ولایت مراتبی از ولایت به انسان داده می‌شود.

عباداتی كه بدون قبول ولایت صورت پذیرد، منسوخ می‌باشد. ظاهر حلالها همین احكامی است كه می‌بینید و باطن آن ولایت به اهل بیت است، ظاهر محرمات، همین است كه می‌بینید ولی باطن گناه تولی به ولایت طاغوت است.

نماز معاویه از گناهان كبیرة اوست و از فحشاء او هم بدتر است. چون نماز او در عرض توحید و در عرض تولی به ولایت امیرالمؤمنین (ع) است.

پذیرش ولایت هم فقط به اقرار زبانی نیست. در ضمن تولی (پذیرفتن ولایت الله) كفایت نمی‌‌كند، تبری‌(كفر به طاغوت) متمم تولی است.

دامنه ولایت ائمه در همة حوزه‌های زندگی انسان باید جاری و ساری باشد.

وجود انسان باید بستر جریان اسلام و ولایت نبی‌اكرم باشد. همة شئون ما باید مطیع ولایت باشد.

ولی بنیان دموكراسی براین است كه در جاهایی به رأی نفس عمل می‌كند و این خلاف ولایت الهیه است.

فصل 1:

در این فصل سعی بر آن است تا با شرح مبانی نظری دموكراسی به بررسی این ایدولوژی بپردازیم:

دموكراسی خواهی به معنای آزادی طلبی نیست و اصلاً تلازم منطقی و ذاتی بین دموكراسی و آزادی وجود ندارد.

دموكراسی‌های مدرن «حق مالكیت» و «حق قانون‌گذاری» را از آن «مردم» ]دموس[ می‌دانند. اختلاف میان ایدئولوژی ها در تعیین مصداق «دموس» است.

لیبرالیسم كلاسیك دموس را عبارت از طبقات متوسط اجتماعی كه قادر به پرداخت مالیات بودند می‌دانست. ماركسیسم مصداق «دموس» را پرولتاریا می‌داند.

ناسیونالیست‌ها قوم یا نژاد خاصی را مصداق دموس می‌دانند، فمینست ها به وجه مؤنث بشر مدرن توجه می‌كنند.

«لیبرال‌های سوسیال دموكرات»، دموكراسی را مترادف حق حاكمیت قانونگذاری اكثریت می‌دانند. فاشیسم هم صورتی از دموكراسی است كه «بشر آریایی» را مصداق «دموس» فرض می‌كند.

* مبانی هستی شناختی دموكراسی:

1- اصالت ناسوت یا ساحت ناسوتی (مادی) وجودی آدم

2- اومانیسم

3- تعریف نفسانی بشر

در واقع اصالت اهواء در ذات اومانیسم نهفته است زیرا آدمی را بی‌نیاز از هدایت وحی دینی و تعالیم قدسی و «خودبنیاد» می‌داند.

در اندیشة دموكراسی، «بشر» با همین تعریف اومانیستی‌اش اصالت می‌یابد و حقانیت پیدا می‌كند و خواست و ارادة او مبنای قانونگذاری فرض می‌شود.

* مبانی معرفت شناختی دموكراسی:

1- نسبی انگاری

2- پراگماتیسم

3- كمّی گرایی:

اندیشة دموكراسی معتقد است كه حقیقت نزد اكثریت است و «حق با اكثریت است» اساساً عقل اومانیستی با لذّات كمّی انگار و كمّیت زده و كمیّت باور است. و چنان كه گفتم بهترین تجلی این كمیّت گرایی در اعتقاد به رأی اكثریت ظاهر می‌شود.

پراگماتیست‌ها نتیجة عملی، یك تئوری را معیار درستی یا نادرستی آن می‌دانند، پراگماتیست معروف آمریكایی «ویلیام جیمز» درباره اصل وجود خدا می‌گوید: «اگر اعتقاد داشتن به وجود خدا به زندگی شما معنی و آرامش می‌دهد پس خدا وجود دارد.»

و این یعنی اینكه وجود یا عدم وجود خدا وابسته به رفاه و لذت شما از زندگانی است.

* اركان سیاسی دموكراسی:

- تفسیر اومانیستی از «حاكمیت»: در این نگاه حاكمیت حق «بشر خود بنیاد» دانسته می‌شود، نه خدا.

- اعتقاد به حقانیت نظر اكثریت مردم.

- اصالت قرارداد: در دموكراسی مدرن چنین فرض می‌شود كه جامعة سیاسی و حكومت، پرپایة یك «قرارداد اجتماعی» تدوین یافته است و براین اساس مردمان گرد هم آمده و حكومت تشكیل می‌دهند. توماس هابز معتقد است قرارداد یك بار برای همیشه بسته می‌شود و دیگر حق اعتراض و انقلاب نسبت به آن وجود ندارد.

ولی جان لاك می گوید: قرارداد اجتماعی شروط و لوازمی دارد و افراد اگر شاهد عدم رعایت مفاد قرارداد از سوی حاكم بودند، می‌توانند علیه فرمانروا انقلاب كنند.

ركن اصلی قرارداد اجتماعی این است كه هر فرد بشری به طور بالقوه یا بالفعل، گرگ بشر دیگر است و چون همة افراد بشر اغراض نفسانی دارند و می‌خواهند آنها را به دست آورند، تزاحم منافع پدید می‌آید و راه چاره این است كه همگان به «ارادة اجتماعی» حاصل از قرارداد و یا دولت لیبرالی گردن بگذارند.

«لاك» معتقد است كه حقوق واگذار شده به حكومت محدود  است و مشروط به رعایت مفاد قرارداد. امّا مفاد موردنظر لاك غالباً دربرگیرندة حساسیت‌ها و نیازهای سرمایه داران و تجار انگلیسی قرن هفدهم است.

«روسو» معتقد است؛ همگان باید مفاد قرارداد اجتماعی را بپذیرند تا ملزم به رعایت آن باشند و هركس با گردن گذاردن به قرارداد، همة حقوق خود را به قدرت سیاسی مظهر قرارداد واگذار می‌كند.

- قانون گذاری توسط بشر: در تفكر مدرن و تفكر اومانیستی بشر صاحب حق قانون‌گذاری فرض می‌شود. در تفكر دموكرایتك، بشر صاحب حق تشریح است.

- سكولاریسم: چون در اندیشة دموكراسی بر پایة خودبنیادی نفسانی، هرنوع ضرورت هدایت و حضور غیبی و دینی انكار می‌گردد و خودبه خود قدس‌زدایی و عرفی كردن و دنیوی كردن امور اثبات می‌شود.

* «فصل 2»

در این فصل سعی بر آن است ایرادات وارد بر دموكراسی در دو مرحله بررسی شود، در مرحلة اول ایرادات و تضادهای این ایدئولوژی را در چارچوب مبانی اسلامی كنكاش می شود در مرحلة دو م ایرادات و نقصانهای این ایدئولوژی  را در محدودة خودش و بدو ن توجه به سایر اصول تحقیق خواهیم كرد. لذا نباید از بی‌توجهی به سایر مبانی این استنباط شود كه ما قبول می‌كنیم این ایدئولوژی صحیح است.

مرحلة اول:

1- ایدئولوژی مرتبة نازل تفكر فلسفی غربی است كه در هیأت مجموعه‌ای از دستورالعمل‌های سیاسی- اقتصادی به منظور تغییر نظام عالم در مسیر غایات اومانیستی آن ایدئولوژی، ظاهر گردیده است. ایدئولوژی حاصل تفكر مدرن غربی و پدیده‌ای تماماً اومانیستی است. دین ساحتی فطری و قدسی دارد و به دلیل جوهر ماورایی آن به هیچ روی با ایدئولوژی قابل قیاس نیست. در دین، منشأ تمامی این امور وحی قدسی است، و در ایدئولوژی منبع صدور احكام سیاسی و اجتماعی، عقل خودبنیاد مدرن است. تفكر دینی مبتنی بر مصالح فطری و رشد وجود آدمی است. حال آن كه ایدئولوژی‌ها صراحتاً یا تلویحاً به منافع گروه‌هایی از مردمان و طبقات اجتماعی خود را منسوب می‌سازند، ایدئولوژی برتشتت فكری و گرفتاری‌های بشر مدرن و نزاع‌های بی‌حاصل ایدئولوژیك دامن می‌زند.

2- در تفكر دینی قانونگذاری حق خداوند است و بشر شأن قانونگذاری ندارد. در تفكر مدرن با انكار توحید در ربوبیت تشریعی و بر پایه شرك انگاری ذاتی نهفته در تفكر اومانیستی بشر صاحب حق قانونگذاری فرض می‌شود.

در تفكر دموكراتیك، بشر صاحب حق تشریع است. و چون این بشر به صورت موجودی خودبنیاد و بر پایة نفسانیت تعریف شده است، در واقع احكام تشریعی او چیزی جز بیان خواست‌ها و تمنیات نفسانی وی نیست.

3- مشروعیت از مقبولیت متمایز است. حكومت دینی مشروعیت خود را از ماهیت دینی خود می‌گیرد و نه از رأی و وفاق اكثریت مردم. امّا در نظام دموكراسی، رأی عمومی و نظر اكثریت و افكار عمومی، مبنای مشرو عیت تلقی می‌گردد.

4- در اندیشة دموكراسی سیاست، صرفاً فن یا دانش ادارة  معاش و زندگی مادّی آدمیان پنداشته می‌شود. از این رو سیاست ماهیتی صرفاً مادّی پیدا می‌كند. ولی به عنوان مثال در حكومت علی (ع) مسائل معنوی و مادی هر دو مورد توجه قرار می‌گرفت.

*مرحلة دوم:

1- اندیشة دموكراسی معتقد است كه حقیقت نزد اكثریت است. رأی اكثریت یك جامعه لزوماً امری صواب و برحق نیست، زیرا هیج دلیل عقلی یا بدیهی و یا تجربی و تاریخی برای این موضوع نیست. حتی نمونه‌های تاریخی نشان می‌دهد كه اكثریت در اكثر اوقات اشتباه كرده و حتی برخلاف منافع دنیوی خود رفتار كرده است.

2- مگرنه این است كه حكومت را مثل هركار دیگری باید به دست فن آزمودگان فرزانه سپرد چگونه است كه از اكثریت ناآزمودة میان مایه انتظار رهنمایی به سوی هدف حكومت را داریم؟ آیا اگر بیمار شویم به همین سان به رأی اكثریت توده‌ها نظر می كنیم؟ این انتقادی است كه افلاطون به دموكراسی وارد دانست. در دموكراسی به دلیل كمیّت گرایی حاكم برآن، عالِم و جاهل هردویكی رأی دارند. حال آن كه رأی عالِم بی‌تردید ارزشمندتر و ره‌گشاتر از رأی جاهل است.

2- به چه دلیل عقلانی اقلیت باید تابع رأی اكثریت باشد. مبانی مشروعیت این حكومت اكثریت كجاست؟ و چرا اقلیت در صورت به دست آوردن فرصت و امكان علیه آن نباید طغیان كند؟

3- دموكراسی به لحاظ معرفت‌شناسی معتقد به نسبی انگاری است امّا از سوی دیگر به گونه‌ای مطلق اندیشانه و یقین باورانه دموكراسی را به عنوان برترین نوع نظام و تفكر سیاسی- اجتماعی مطرح می‌كند.

4- در رژیم‌های دموكراتیك، پدیدة خطرناك و مسئله آفرینی وجود دارد و به نام دخالت غیرمستقیم اما بسیار فعال و مؤثر رسانه‌ها و هدایت كنندگان افكار عمومی كه آن را «رأی سازی» می‌نامند. اكثر كانونهای ثروت وقدرت توده‌ها و اكثریت را به ستمی كه می‌خواهند هدایت می‌كنند.

5- در دموكراسی های نمایندگی تمهیدی اندیشیده نشده است كه اگر نمایندگان در همه یا بعضی موارد با موكلان خود اختلاف پیدا كنند، مسئله نمایندگی آنها نسبت به موكلان خود چه وضعیتی پیدا می‌كند و چگونه استمرار و تداوم مییابد و چون مبانی مشروعیت در این رژیم‌ها، رأی موكلان است، در هنگام بروز اختلاف، مشروعیت نمایندگان چگونه تأمین می‌گردد.

نویسندگان

نظرسنجی

    چند درصد از مطالب وبلاگ را مطالعه نمودید؟







  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
log