تبلیغات
تمدن اسلامی - شریعتی و جلال آل احمد از روشنفکری می گوید

تمدن اسلامی

جنبش نرم افزاری راهکار تحقق تمدن اسلامی

مرحوم جلال آل احمد در کتاب "درخدمت و خیانت روشنفکران" ( ص46 و ص 48 ) می گوید:

روشنفکر در ایران کسی است که در «نظر» و «عمل» به اسم برداشت «علمی» اغلب برداشت «استعماری» دارد . . .

اگر روشنفکر خود را تنها یک محصول غربی بداند ناچار در هرکجای دنیا که افتاده باشد توجهش فقط به «متروپل» (آرمان شهر موجود در جوامع غربی) است. به کعبه ای که در آن و با ملاک آن پرورده شده . . . کوشش دارد که محیط های بومی را نیز به چنان (وضعی) بدل کند . . . پس چنین روشنفکری یک عامل استعمار است. و به این دلیل با محیط بومی خود بریده است. متوجه مسائل بومی و سنتی نیست. یا اگر هست نه به قصد حل مشکلات آن – که به قصد انتفای آنها قدم و قلم می زند. اما از طرف دیگر چون مجموع عوامل انسانی و حیاتی و فرهنگی و اقلیمی و سنتی که سازنده تمدنی بومی است به هر صورت مقتدرتر از جامعه روشنفکران وارداتی  عمل می کند- یعنی مقاومت می کند- پس روشنفکران وارداتی روز بروز وا زده تر می شود و تنها مانده تر و شکست خورده تر.

 

مرحوم دکتر شریعتی در کتاب" روشنفکر و مسئولیت‌های او در جامعه" (که موضوع یکی از سخنرانی‌های ایشان در حسینه ارشاد است)، می‌گوید:

...روشنفکر به‌وسیله‌ ترجمه، به‌وسیله کپی و به‌وسیله تقلید به‌وجود نمی‌آید، تحصیل کرده و دکتر و معمار و مهندس، به‌وجود می‌آید، اما روشنفکر به‌وجود نمی‌آید. روشنفکر یعنی سواد نداشته باشد، نداشته باشد؛ فلسفه نداند، نداند؛ فقیه نباشد، نباشد؛ فیزیکدان و شیمیست و مورخ و ادیب و نویسنده نباشد، نباشد؛[ولی] جور تازه‌ای بیندیشد و بفهمد که چگونه مسئولیتی را باید حس کند و بر اساس این مسئولیت فداکاری کند.

 اما روشنفکری که در مشرق، در جامعه‌ی اسلامی به‌وجود آمد، "ژان پل سارتر" می‌گوید چگونه تهیه کردیم روشنفکر را.

طرز تهیه‌ی روشنفکر در مقدمه کتابی از "فانون" به قلم "ژان پل سارتر"، این گونه بیان شده است: "ما در قرن 17و18و19 رؤسای قبایل، خان زاده‌ها، پول‌دارها، گردن کلفت‌های آفرقا، آسیا و... را می‌آوردیم، چند روزی در آمستردام، در لندن، در نروژ در بلژیک و در پاریس اینها را می‌چرخاندیم. لباس‌هایشان عوض می‌شد، روابط اجتماعی تازه یاد‌ می‌گرفتند، کت و شلوار می‌پوشیدند، پذیرایی تازه، اتومبیل سوار شدن، رقص و زبان و... را یاد می‌گرفتند، یک ازدواج اروپایی می‌کردند یا به شکل اروپایی ازدواج می‌کردند. زندگی اروپایی و آرزوی اروپایی شدن کشور خودشان را به‌وجود می‌آوردیم و اینها را می‌فرستادیم به کشور خودشان. همان کشورهایی که درِشان برای همیشه به روی ما بسته بود، ما در این کشورها راهی نداشتیم، نجس بودیم، جن بودیم، دشمن بودیم، از ما می‌هراسیدند، آدم ندیده بودند...

دکتر شریعتی در ادامه‌ی همان سخنرانی که در ابتدا آمد، می‌گوید:

 ... بعد این روشنفکران(!) را می‌فرستادیم از آمستردام و برلین و بلژیک و پاریس (این عین ترجمه‌ی ژان پل سارتر است) و فریاد می‌زدیم "برادری انسانی" و بعد می‌دیدیم انعکاس صدایمان از آنسوی آفریقا، از گوشه‌ی آسیا، از خاورمیانه و خاور دور؛ از دهان همین روشنفکران پس می‌آید.

ما می گفتیم "مذهب بشریت به جای مذهب‌های مختلف"، باز صدایمان از دهان اینها باز می‌آمد. هروقت ساکت بودیم آنها هم ساکت می‌شدند و هر وقت حرف می‌زدیم، انعکاس وفادارانه‌ی صوت خودمان را از حلقوم‌هایی که ساخته‌بودیم، می‌شنیدیم و بعد مطمئن شده بودیم که این روشنفکران نه‌تنها کوچکترین حرفی جز آنچه ما در دهانشان گذاشته بودیم، ندارند که حتی حق حرف زدن را هم از مردم خودشان گرفته‌اند!

 

نویسندگان

نظرسنجی

    چند درصد از مطالب وبلاگ را مطالعه نمودید؟







  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
log