تبلیغات
تمدن اسلامی - نقدی بر تاریخ تمدن ویل دورانت

تمدن اسلامی

جنبش نرم افزاری راهکار تحقق تمدن اسلامی

طی چند سال اخیر خیزشی جدی با هدف تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی در كشورمان  صورت پذیرفته است. قسمت عمده ی این خیزش اختصاص به پژوهش و  انجام تحقیقات علوم انسانی دارد. در برداشتن مقتضیات زمان، كاربردی بودن، عدم انحراف از روش مطالعات مطلوب در هر موضوع و پرداخت به هدف اصلی، یكی از ضروریات هر تحقیق و پژوهشی است. لزوم این شرط در مطالعات غرب شناسی بیشتر احساس می شود.

علی رغم چاپ و انتشار کتب، مقالات و جزوات متنوع و کامل در کشورمان در راستای غرب شناسی، بررسی غرب از دیدگاه غربیان و مطالعه منابعی که نویسنده گان تمدن غرب در خصوص خود تألیف کرده اندكاملا ضروری می نماید.

کتاب« تاریخ تمدن ویل دورانت» یکی از آثاری است که به منظور نمایش ریشه های تاریخی فرهنگ و تفکر غرب مدرن نگارش یافته است. مطالعه ی این کتاب ارزشمند به منظور درک تفکر حاکم بر غرب مدرن به تمامی پژوهشگران توصیه می شود.

این كتاب همچون سایر محصولات آکادمیک متفکران غربی خالی از عیب و نقص و وارونه انگاری نیست، لذا در این مقاله سعی داریم با تشریح نواقص ، ایرادات و تناقضات موجود در کتاب بر پایه مطالب موجود در آن، خواننده گان محترم را با شیوه برخورد مناسب با این کتاب آشنا کنیم.

به دلیل اهمیت مقدمه کتاب« تاریخ تمدن ویل دورانت» و خصوصیات منحصر به فرد آن بر خود لازم می دانیم این نوشتار را معطوف به این بخش نماییم، چرا كه چکیده ی کل مجلدات این اثر را  می توان در مقدمه ی آن یافت.

سرفصل های مقاله:

1-      فضای حاکم بر کتاب،

2-      نقل ذهنیت به جای نقل واقعیت،

3- دین،

 

1-      فضای حاکم بر کتاب:

در راستای نظریه ی فلسفی کانت و هگل، تفکری در غرب حاصل شد که می توان آن را در قالب این جمله خلاصه كرد؛ « مولفه های حاکم بر تمدن غرب حاصل سیر تکاملی عقل بشری در طول تاریخ است».

ویل دورانت خواهان اثبات تاریخی این تز در بستر تاریخ است. گرایش ویل دورانت  به اثبات این ادعا  به روشنی در جای جای كتاب نمایان است.

در ادامه جملاتی از متن آورده خواهد شد كه مولف خود بر تز تكامل تاریخی فرهنگ غرب می تازد و به عنوان یك ادعای واهی به آن می نگرد.در کل  ویل دورانت خواهان نمایاندن  سیر تکاملی است ولی گهگاه خود بر اشتباهات این نظریه واقف می شود و آشكارا در مقابل عظمت و بزرگی فرهنگ ها و تمدن های گذشته سر تسلیم فرو می آورد. به عنوان مثال  ذیل عوامل اقتصادی تمدن تنها تفاوت ملت های قدیم و جدید را «خطنویسی» و «تزیین زنده گی» عنوان می کند و می نویسد:

            «... آن وقت نیک در خواهیم یافت که ملتهای برهنه همه چیز، یا تقریبا همه چیز، را اختراع کرده اند و تنها کاری که برای ما باقی گذاشه اند تزیین زنده گی و خطنویسی بوده است. بعید نیست که این ملتها روزی به تمدن هم رسیده و چون آن را باعث بدبختی دانسته اند از آن دست برداشته اند.»1

و یا در ذیل عنوان « عوامل عقلی و روحی تمدن» چنین می خوانیم:

            « بدین گونه است که مردم غیر متمدن قالبها و صور و مبانی مدنیت را طرح ریزی کرده اند. و اکنون چون نظری به مجموع آنچه درباره فرهنگ ابتدایی گفته شد بیندازیم خواهیم دید که در ضمن آن تمام عناصر و اجزاء مدنیت مو جود است جز دو عنصر که یکی خطنویسی است و دیگر تشکیل حکومت و دولت»2

در طی 130 صفحه آقای ویل دورانت از نظریه ی «تفاوت انسانهای دوران جدید با انسانهای نخستین در خصوص تزیین زندگی» عقب نشینی می کند، همچنین در عین ناباوری در ادامه مطلب فوق؛ ریشه سازمانهای سیاسی، یعنی دولت و حکومت را در دوران گذشته قلمداد می کند که با قطعیت عدم وجود دولت و حکومت در انسانهای نخستین در تضاد آشكار است. در نتیجه طبق سخنان آقای ویل دورانت تنها تفاوت باقی مانده میان  انسانهای گذشته و مدرن را می توان در خط نویسی دانست.

 

همچنین در اواخر فصل3  با عنوان «عوامل سیاسی تمدن» می نویسد:

            « به این ترتیب آشکار می شود که وجه اختلاف میان انسان ابتدایی و انسان عصر جدید از بعضی جهات بسیار کم ، و تاریخ مدنیت بسیار کوتاه است.»3

در همین فصل یکی از این جهات قرابت انسان ابتدایی و عصر جدید را بیان می کند و در اوایل قسمتی تحت عنوان « عوامل سیاسی تمدن» می نویسد:

            « دموکراسی که امروز مانند پر خشکیده ای زینت بخش کلاههای ما است، در دسته های ابتدایی بدرخشانترین صورت وجود داشته . . . »4

و یا در فصل هفتم آنگاه که نمی تواند در مقابل پیشرفتگی و عظمت تمدن سومر مقاومت کند، می نویسد:

            « . . . و همه اینها دلیل بر آنست که در آن ازمنه زندگی و اخلاق به اندازه ای مترقی و لطیف بوده که با تصور حقیری که ما از پیشرفت پیوسته ی نوع بشر از روزگاران سراسر بدبختی بسیار دور تا زمان حاضر- که خیال می کنیم تمدن به منتهی درجه ی کمال رسیده – داریم ، به هیچ وجه سازگار در نمی آید.»5

ویل دورانت به سازگار نبودن نظریه ی «سیر تکاملی تاریخ» با «واقعیت های تاریخی» اذعان می کند و در فصل هشتم تیر آخر را به تابوت این نظریه زده و می نویسد:

            « چون انسان به محصولات هنری مصر قدیم نظر کند، حیران می ماند و نمی داند چگونه می تواند نظریاتی را که محققان در باره ی ترقی و پیشرفت وضع کرده اند، بپذیرد.»6

تاکید عجیب مولف  بر تعمیم «سیر تکاملی ابزار و صنعت» به سایر وجوه زندگی بشر موجب شده ، هر از چند گاهی به اشتباه بودن این نظریه اذعان کند.

مطالب این مقاله فقط با تکیه بر کتاب « تاریخ تمدن ویل دورانت» گردآوری شده، و اگر بخواهیم در خصوص «سیر تکاملی تاریخ» سایر منابع و مراجع را دخیل کنیم ، ضعف و بی بنیگی این تز به راحتی قابل تبیین است. تناقض قسمت هایی از كتاب با اهداف کلی آن ، خود می تواند دلیل تخیلی بودن نظریه ی مذکور باشد.

 

2-      نقل ذهنیت به جای نقل واقعیت:

هر خواننده ای در برخورد با منبع  انتظار دارد، با مجموعه ای از حقایق و واقعیت ها روبه رو شود. علی رغم تلاش وافر برای تألیف این كتابِ مرجع، به نظر می رسد در مقاطعی از کتاب به جای تاریخ نگاری ، تخیل نگاری صورت پذیرفته است. ویل دورانت بر خلاف ژست حق به جانبی که در غالب آثارش دارد، گاهی به مهمل گویی خود اعتراف می کند.

به نظر می رسد تأکید و پافشاری بر اثبات «سیر تکاملی تاریخ» آقای ویل دورانت را مجبور می کند که از واقعیت دور شود، به عنوان مثال بعد از 5 فصل بحث پیرامون چگونگی سیر تکاملی بشر در دوران اولیه اعتراف می کند که:

            « شاید در آنچه تا کنون گفته ایم آن اندازه دقت را که لازم بوده است به عمل نیاورده باشیم ، و ممکن است این فرهنگهای ابتدایی که آنها را به عنوان اصول مدنیت موجود مورد بحث قرار دادیم ، عین آن عناصر ی نباشد که مدنیت ما از آن نتیجه شده است . . . »7

در واقع وی در این صفحات – اوایل فصل ششم- به تاریخ نبودن بخشی از سخنان خود اشاره می کند و می نویسد:

            « . . . ما تا کنون می خواستیم این نکته را فهم کنیم که تمدن به صورت کلی چگونه ایجاد می شود و صورت خاصی به خود می گیرد.»8

مفهومی که در این جمله نهفته است نشانگر این واقعیت است که در پنج فصل گذشته نقل تاریخ  به معنای واقعی صورت نپذیرفته و بیشتر چگونگی ایجاد تمدن تحلیل گردیده. اما خواننده در برخورد با پنج فصل اول کتاب می پندارد، در حال مطالعه متنی تاریخی مبتنی بر رویدادهای واقعی است، که به نا به نظر ویل دورانت اینگونه نیست.

در جایی دیگر با بیان اینکه «هیچ اثری از دوران گذشته برای ما باقی نمانده و به اجبار به قوای تخیل روی می آوریم» بر این فرضیه مهر تایید می زند. ویل دورانت در فصل 5 می نویسد:

            «و چون تاریخ دورانهای ابتدایی از حدس و تخمین تجاوز نمی کند، در مورد پیدایش تکلم، نیروی خیال در فضای وسیعی می تواند به پرواز در آید.»ص113

تناقض گویی های گهگاهی  مولف نیز فرضیه ی تخیلی بودن نوشتار ایشان را در مورد تاریخ تمدن های قدیم تقویت می كند.

در فصل 3 ذیل مباحث « عوامل سیاسی تمدن» ایشان اصرار  به بیان « عدم تمایل مردم  نخستین برای تشکیل اجتماع و در نتیجه حکومت و دولت » دارد، که با نوشته های ایشان در فصل پیش از آن یعنی «عوامل اقتصادی تمدن» در خصوص کمونیسم اجتماعی اولیه ، در تناقض آشکار است .ویل دورانت، ذیل عنوان  « عوامل اقتصادی تمدن» اصرار دارد، نشان دهد انسان اولیه دوست داشت همه چیزش را به اشتراک گذارد ولی در فصل بعدی تلاش می كند بیان کند، انسان اولیه دوست داشت انفرادی زندگی کند.

در موردی دیگر در صفحه 126 ذیل مباحث پیدایش هنر، اصل و منشأ پیدایش هنر راتوجه به خود بیان می کند و می نویسد:

« ما در سرّ ضمیر خود چنان می پنداریم که هیچ چیز زیباتر از خود ما نیست و هنر از آنجا آغاز می کند که ما در اندیشه تزیین وجود نازنین خود برآییم.»9

و در ادامه همین بحث می افزاید:

            «ظن غالب آن است که لباس در ابتدا برای زینت ایجاد شده»10

در این مباحث آقای ویل دورانت به توجه بیش از حد انسانها ی نخستین به خویشتن تأکید می کند و آن را یکی از دلایل پیدایش هنر می شمارد. ولی در ذیل مباحث چگونگی ، توجه بشر به ازدواج  عامل آن را اینگونه بیان می کند:

            « مردم ابتدایی فقط برای توجه به نسلی که پیدا می شده اند همسر یکدیگر می شدند بدون آنکه در زندگی بین دو همسر اتحادی در زندگی فراهم آید، تا صورتی که در دوره ی جدید می بینیم که : زن و شوهر تنها برای انبازی در معیشت با یکدیگر همسر می شوند و از پیدایش فرزندی که به آن بپردازند جلوگیری می کنند.»11

و این خود دوباره با مباحثی که « عامل دیگر پیدایش هنر را تشدید ارتباط جنسی» می پندارد در تضاد است در جایی مردم ابتدایی را  بی احساسی می نامد و در جایی دیگر بیان می کند مردم ابتدایی برای جذب دیگران خود را آرایش می کردند.

این تناقض گویی ها نشان دهندة ذهنی بودن ، بخشی از کتاب « تاریخ تمدن ویل دورانت» است.

ویل دورانت در هر فصل تلاش می کند، فراخور موضوع آن فصل از مسائل ابتدایی شروع کند و با تبیین سیر تکاملی آن موضوع اثبات کند که در هر حال، تاریخ سیر تکاملی پیموده است. در این راستا گاهی مجبور می شود راست یا دروغ مسائل را به هم پیوند دهد و پشت سر هم بچیند. برقراری این پیوندها گاها با خیال پردازی و یا حذف واقعیات دیگر تاریخی-مثل حذفیات او ذیل مباحث دین- همراه است. لذا در برخورد با این کتاب باید با تفکر و تامل در مسائل و فصل های گوناگون این انحرافات را تشخیص و تمییز داد.

3-      دین:

یکی دیگر از مسائل جالب توجه در « تاریخ تمدن ویل دورانت» نگاه ایشان به مسائل دینی و ماوراء الطبیعه است. این نوع نگاه به دین نیز نشأت گرفته از فرهنگ و تفکر مدرن است. در واقع آقای ویل دورانت بار دیگر سعی دارد « تعریف جدید از دین در غرب مدرن» را در نگاه تاریخی اثبات کند، لذا ناچارا تحمیل بر تاریخ جای نقل تاریخ را می گیرد. بر اساس فرهنگ و تفکر غرب مدرن، اقتصاد حرف اول را در زندگی می زند و بر این اساس است که « عوامل اقتصادی تمدن » در صدر تحلیل های تاریخی ویل دورانت قرار می گیرد. بعد از آن نیز نوبت به « عوامل سیاسی تمدن» می رسد. در گام بعدی در فصل چهارم « عوامل اخلاقی تمدن مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. نگاه دنیایی و نفسی به مسائل پیرامون حتی در سر فصلهای بخش 4 نیز خود را نشان می دهد و سر فصلها اینگونه مرتب می شوند؛ 1- زناشویی،2- اخلاق جنسی، 3- اخلاق اجتماعی، 4- دین

در فضای فکری حاکم بر غرب مدرن جایگاه دین ذیل اخلاق تعریف می شود و در اخلاق نیز مسائل جنسی اولویت اول را دارند. دین نیز مانند ابزار و صنعت ساختة دست بشر قلمداد می شود و به ناچار باید مانند سایر ارکان تمدن سیر تکاملی داشته باشد و فراخور تکامل تولیدات بشری به روز شود و خود را با سایر ارکان تمدن، به خصوص علم تطبیق دهد.

در منشور فکری ویل دورانت ، دین در اثر جهل مردم ابتدایی نسبت به وقایع پیرامون و یا ترس حاصل شده است. ترس از اشیاء ، حیوانات ، انسانها و طبیعت به صورت محبت و حس احترام در آمده و در آخر به صورت ورع و تقوای دینی ظاهر گشته است.

علی رغم موضع خسمانة ویل دورانت علیه دین ،کتاب وی سرشار از جملاتی است که می توان از آن ها استفاده کرد و به حقیقت مسائل پی برد.

ایشان در یکی از اظهار نظرهای خود این چنین می نویسد:

            « . . . و بعبارت دیگر دین پیش از فلسفه بر روی زمین طلوع کرده است.»12

ظهور دین قبل از فلسفه اولین اعترافی است که ویل دورانت دربارة حقانیت دین از خود بروز می دهد. حال این سوال پیش می آید که چگونه آقای ویل دورانت این جملة خود را با تز بی دینی جوامع اولیه- ویل دورانت عقیده دارد جوامع اولیه بی دین بودند و به مرور زمان دین از تراوشات ذهنی بشر تولید شده-  می خواهد جمع بزند. در صورتی که خود به آداب ورسوم همین جوامع ابتدایی اذعان دارد، و اگر این آداب و رسوم را فلسفه بنامیم پس تکلیف عبارت فوق چه خواهد بود؟ اگر دین بنامیم دیگر بیان «بی دینی جوامع ابتدایی» چیست؟

در جمله فوق آقای ویل دورانت بین دین و فلسفه تمایز قائل هستند ، در صورتی که خود ایشان عقیده دارند دین نیز ساخته و پرداخته ذهن بشر است، پس چرا بین دین و فلسفه تمایز قائل هستند؟ اگر دین ساخته ذهن بشر است صحیح این است که بگوییم ، فلسفه مادر دین است ، و در ادامة سیر تکاملی ، دین راه خود را از فلسفه جدا کرده ، در اینصورت جملة فوق چه معنی دارد!!!

جملة فوق در درون خود دهها سوال و ابهام دارد که با سایر مطالب کتاب ویل دورانت مطابقت ندارد.

بیان حقایق دین از جانب ویل دورانت به جمله فوق ختم نمی شود ایشان در جایی دیگر می نویسد:

            « مبلغان مسیحی که اولین مرتبه برای تبلیغ در نزد قبایل می رفتند متعجب شدند که چگونه در میان این مردم آدابی شبیه به قدّاس مسیحیان وجود دارد.»13

در گفتمان فکری ویل دورانت این ابهام یک پاسخ دارد و آن « تبادلات فرهنگی مردم ابتدایی » است.

ولی این پاسخ بسیار سطحی تر از آن است که در ظاهر می نماید. همچنین این پاسخ با سایر نظرات ویل دورانت در خصوص سیر تکاملی دین در تضاد است.

جمله فوق هم ریشه بودن دین در قبایل و ملل مختلف را می رساند. این اتحاد فقط در دین متبلور نیست بلکه طبق نوشته های ویل دورانت در سایر آداب و رسوم و عرف حاکم بر قبایل و اجتماعات گذشته آشکار است . حتی در فصل هشتم آقای ویل دورانت به شباهت در کلمات و حروف و افسانه ها و سفال و نقاشی ها در نقاط مختلف زمین اشاره می کند. همه و همة اینها نمایانگر این است که دین، اخلاقیات ، آداب و رسوم از یکجا منبعث شده اند. در ادامه جملاتی از ویل دورانت خواهد آمد که سر چشمة این معارف را نمایان می کند.

در جایی دیگر ویل دورانت اینگونه می نویسد:

            « باید دانست که کاهن دین را ایجاد نکرده ، بلکه همانگونه که مرد سیاسی از تمایلات فطری و عادات بشری استفاده می کند ، وی نیز دین را برای مقاصد خود مورد استفاده قرار داده است، عقیدة دینی اختراع یا حیله و بازی خدمتگزاران معابد نیست، بلکه سازند آن فطرت انسان است که دائما در تجسس است و ترس و اضطراب و آرزو و احساس تنهایی او را پیوسته بر می انگیزد و می خواهد بجایی تکیه کند.»14

بار دیگر ویل دورانت گوشه ای از حقیقت را ناچارا بیان می کند و منشأ دین را فطرت انسان بیان می کند. البته در ادامه معنی فطرت را واژگون می کند و آن را تنها به ترس ، اضطراب آرزو و احساس تنهایی مرتبط می سازد. به هر حال برخلاف نظرات سایرین ویل دورانت دین را اختراع کاهنان نمی پندارد. و این خود واقعیتی دیگر بر عدم دخالت ذهن بشر در تولید دین است.

در جایی دیگر ادعا می کند :

            « کم اتفاق افتاده که مساله دین سبب پیدایش جنگی شده باشد.»15

و این جمله در درون خود ده ها سوال را می پروراند که از آن ها می گذریم.

ویل دورانت در مدح و ستایش دین به نقل از هربرت اسپنسر می نویسد:

            « به عقیده هربرت اسپنسر که تخصص عظیمی در جمع آوری دلایل برای اخذ نتایج دارد، کاهنان همانگونه که نخستین ادیبان بوده اند، اولین دانشمندان نیز بوده اند.»16

طبق تعاریف ویل دورانت کاهنان عموما حافظان دین بوده اند، و پیامبران نیز جزو کاهنان محسوب می شوند. طبق مطالب موجود در کتاب ویل دورانت دین علت، اکثر تولیدات بشری است، اگر این جملات را با سخنان قبلی در یکجا گرد آوریم خواهیم دید که دین منشا تمامی معارف بشری بوده و کاهنان- پیامبران- مروج آن.

و در جایی دیگر می نویسد:

            « بزرگترین افتخار مصر قدیم علم طب آن است ، این علم به وسیله کاهنان پیدا شد»17

و در جایی دیگر بعد از بیان جملاتی در مورد «تحوت»18 خدای حکمت مصر اذعان می کند:

            « . . . ژوسفوس چنان عقیده دارد که ابراهیم خلیل علم حساب را با خود از بین النهرین به مصر آورده»19

و در همان صفحه می نویسد:

            « اغلب دانشمندان مصری از کاهنان بودند.»

ویل دورانت نیز نمی تواند علی رغم تهمت ها و دروغ هایش علیه دین، حقایق را کتمان کند و گهگاهی در برابر سیل عظیم حقایق سر تعظیم فرو می آورد، و ناچارا به نقل آن ها تن می دهد. ویل دورانت در عین بی انصافی در جای، جای کتاب خود می نویسد، دین عامل تحجر و عقب افتاده گی بشریت بوده است، شاید این تخریب دین ابزاری باشد برای جلوگیری از نهادینه شدن این حقیقت که،« دین و کاهنان موجبات پیشرفت علم و هنر بشری را فراهم کرده اند.» اگر چه ویل دورانت این حقیقت را چندین بار بیان می کند، ولی جملات پیشین و پسین را طوری می چیند که جملة مذکور مغفول واقع شود.

 

آنچه گفته شد فقط قسمتی از تناقضات ، ایرادات و نواقص بخش اول کتاب «تاریخ تمدن ویل دورانت» است. در این مختصر سعی شد با ارائه الگویی شیوة برخورد با این کتاب تبیین شود. لذا از خواننده گان این مقاله خواهشمندیم با مطالعه کتاب مذکور هرچه بیشتر در این راستا کنکاش و جستوجو کنند.

 

پی نوشت:

1-      تاریخ تمدن ویل دورانت، جلد اول، مشرق زمین گاهواره تمدن، چاپ پنجم، تهران79 ،ص8

2-      تاریخ تمدن، کتاب اول، مشرق زمین گاهواره تمدن ، بخش اول(مقدمه، مصر، بابل، آشور، یهود،ایران) ص135وص136

3-      همان ، ص45

4-      همان ، ص35

5-      همان ، ص201

6-      همان ، ص 277

7-      همان ، ص 137

8-      همان ، ص137

9-      همان ، ص126

10-   همان ، ص131

11-   همان ، ص57

12-   همان ، ص91

13-   همان ، ص97

14-   همان ، ص106

15-   همان ، ص37

16-   همان ، ص121

17-   همان ، ص273

18-   تحوت:

19-   همان ، ص270

نویسندگان

نظرسنجی

    چند درصد از مطالب وبلاگ را مطالعه نمودید؟







  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
log