تبلیغات
تمدن اسلامی - نامه عرفانی حضرت روح الله به آقاى میرزا جواد همدانى

تمدن اسلامی

جنبش نرم افزاری راهکار تحقق تمدن اسلامی

صحیفه امام    ج‏1       ص : 7و8و9و10و11و12

 

بسم اللَّه الرحمن الرحیم.

خداوندا؛ پاك تویى و سپاس مى‏گویمت، اى كه آرزوى عارفین به قله كمال احدیتش نرسد، و اندیشه پویندگان از وصول به كبریاى مقدسش كوتاه. عظمتت والاتر از آنكه براى ورود به آن راهى یابد، و اسمائت مبرا از آنكه به دام پندار متفكرین آید.

توراست احدیت ذاتى در مقام حضرت جمعى و غیبى، و از آنِ توست واحدیت فردى در تجلیّات اسمائى و اعیانى. (1).

پرستیده تویى در حالى كه خود مى‏پرستى، و پسندیده تویى به هنگامى كه مى‏پسندى. خداوندا؛ تو را سپاس مى‏گوییم با زبانهاى ذاتى‏ات كه در عین جمع و وجود است (2) براى نعمتهایت كه جلوه‏گر در آینه‏هاى غیب و شهود است؛ اى كه پیدایى‏ هنگامى كه پنهانى و نهانى چون هویدا.

یارى‏مان كن و پناهمان ده از شرّ وسوسه شیطان، آن راهزن طریق انسانى و راهبر دوستان خویش به دره‏هاى ژرف طبیعت ظلمانى، ما را به راه راست هدایت فرما كه برزخیت كبرى‏ و مقام جمع اسماى حسناست. (3).

خدایا؛ درود بى‏پایان فرست بر مبدأ و غایت ظهور و صورت و ماده اصل نور (كه هیولاى اولى است) و هم او برزخ كبراست چنانچه [دَنى‏] نزدیك شد پس تعینات را رها كرد [فَتَدلّى‏] و خرامید [فكانَ قابَ قَوسَیْنِ‏] پس در جایگاه یك كمان كامل با دو قوس وجود و تكمیل دایره غیب وشهود قرار گرفت [أو أدْنى‏] یا نزدیكتر از آنكه همان مقام عماء است، بلكه در آن جایگاه هیچ مقامى نیست- بنابر اصح نظریات- (عنقا شكار كس نشود دام باز گیر). (4).

و خدایا؛ درود فرست بر آل او كه ظهور الهى را گشایشگر و نور الهى را نمایانگرند بلكه نورٌ على‏ نور هم ایشانند، ریشه و شاخه درخت مباركه زیتون و سدرة المنتهى‏ [درختى در بالاترین مكان بهشت‏] هم اوست (5) و هم او جنس و فصل كوْن جامع و حقیقت كلیه است. (6).

مخصوصاً درود بر آن كسى كه ولایت محمدیه را به نهایت رسانده، فیضهاى احمدى را پذیرفته (قبض كرده)، با وصف ربوبیت الهى پدیدار شود چنانچه پدرانش با عبودیت آشكار شدند، چرا كه عبودیت حقیقتى است كه كُنه آن ربوبیت است. آنكه خدا را در مُلك و ملكوت جانشین و ائمه كجاوه جبروت را پیشوا، احدیت اسماء الهى راجامع و تجلیات اول و آخر را مظهر است، حجت غائب منتظر نتیجه پیشینیان و گذشتگان- ارواح ما به فدایش و خداوندمان از یارانش قرار دهد- پروردگارا! دشمنان ایشان را لعنت كن كه راهزن طریق هدایتند و راهبر امتها به گمراهى و حیرتند.

و بعد، آدمى را از دیگر موجودات به واسطه یك لطیفه ربانى و فطرت الهى متمایز كرده‏اند، فطرتى خدایى كه آدمیان را بر آن طینت آفرید. و این فطرت- به وجهى- همان امانتى است كه در كتاب عزیز الهى مورد اشاره شده انّا عَرَضْنَا الْامَانَةَ عَلَى السَّمواتِ وَ الارْضِ وَالجِبالِ فَابَیْنَ أنْ یَحْمِلْنَها وَ اشْفَقْنَ مِنْها و حَمَلَها الإِنْسانُ (7) ما امانت را بر آسمانها و زمین و كوهها عرضه داشتیم، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسیدند و انسان آن را بر دوش گرفت. و این فطرت همان فطرت توحید خدا در مقامات سه گانه [ذات و صفات و افعال‏] بلكه فطرت رها كردن همه تعینات و ارجاع همه چیز به او و اسقاط همه اضافات حتى اضافات اسمائى است و فانى كردن همه چیز است نزد او، و هر كه به این منزلت نرسد از فطرت خدا خارج شده و در امانت پروردگار خیانت كرده و نسبت به مقام انسانیت و ربوبیت جاهل و به نفس خویش و حضرت حق ستم كرده است.

و نزد اهل دل از سابقین نیك سرشت آشكار است كه نیل به چنین جایگاه والا و مرتبه بلندى ممكن نیست مگر با ریاضتهاى روحى و عقلى و با اندیشه‏هاى مقدس قلبى پس از آنكه جان آدمى از پلیدیهاى عالم طبیعت پاك و پاكیزه شود- چرا كه این مقامى است كه لا یَمَسُّهُ الَّا الْمُطَهَّروُن (8) جز پاكان را به آن دسترسى نیست- و نیل به این مقصود حاصل نشود جز آنكه آدمى همت در كسب معارف الهى بگمارد و نظر در آیات و اسماء ربوبى منحصر كند به دنبال آنكه انسان شرعى شد بعد از آنكه انسان بشرى بلكه طبیعى بود.

پس‏اى نفس تابعِ هوا كه بر خاكدان زمین جاودانه گرفتارى، از خانه تاریك حیرت‏انگیز هیولانى بیرون آى، و به سوى «اللَّه» كه مقام جمع است و رسولش كه مظهر

احدیت جمع است (9) هجرت كن تا مرگ به تأیید خداى متعال تو را دریابد و پاداش تو بر خدا واقع شود كه این همانا رستگارى عظیم و بهشت لقاء ذاتى است كه نه چشمى را بر آن نظر افتاده و نه گوشى از آن خبر شنیده و نه بر قلب بشرى خطور كرده است [فوق ادراك بشرى است‏].

اى نفس؛ بدان كه تو از مقام جامعیت اسماء و برزخیت كبرا ظهور كرده‏اى و در این دیارْ غریبه‏اى و چاره‏اى جز بازگشت به وطن ندارى، پس وطن خویش محبوب دار كه این دوستى از ایمان است چنانكه سید انس و جن فرموده.

بپرهیز و بر حذر باش- خداوند متعال در اولى و اخرى یارت باد- از اینكه همت خویش صرف به دست آوردن لذات شهوات حیوانى كنى كه این شأن چهارپایان است، یا به چیرگى بر نزدیكان و همانندان بپردازى- اگرچه غلبه در علوم و معارف باشد- كه این منزلت درندگان است، یا همّ خویش به ریاستهاى ظاهرى دنیا صرف كرده تدبیر و اندیشه را بر آن بگمارى كه مقام شیاطین است؛ بلكه حتى پوسته و ظاهر عبادات را نیز منظر نظر قرار نده، و نه اخلاق معتدل یا نیكو را، و نه فلسفه كلیه یا مفاهیم مبهم را، و نه شیوایى گفتار ارباب تصوف و عرفان ظاهرى و نظم كلام ایشان را، و نه غرش رعد اهل خرقه و آذرخش ایشان [كه ادعاى رگبار معارف دارد] هیچ كدام را در برابر چشمانت قرار نده، كه همه آنها حجابى است اندر حجاب و ظلماتى است انباشته بر هم و صِرف كوشش در آنها مرگ و هلاكت است و چنین كارى زیان آشكار و محرومیت ابدى و ظلمتى است بى‏پایان.

بلكه همت تو باید در همه حركات و سكنات و اندیشه و فكرت در توجه به خداوند متعال و ملكوت او باشد، چرا كه به سوى خداى متعال مسافرى و ممكن نیست در این سفر با قدم نفْس راه پیمودن، پس چاره‏اى نیست جز آنكه با قدم خدا و رسول سفر كنى كه مهاجرت از سراى نفس با گامهاى آن نتوان. پس تا هنگامى كه با قدم نفس ره‏ مى‏سپارى، هنوز از دیار نفس خارج نشده و به سفر نپرداخته‏اى، در حالى كه مى‏دانى كه مسافرى غریبى.

و این وصیتى است به نفْس سنگدل تاریك بیكاره خویش و وصیتى است به دوست موفقم صاحب خِردى با بینشى درخشان در علوم ظاهرى و باطنى و نظرى دقیق در معارف الهى، دانشمند خردمندِ نكته سنج روحانى «آقا میرزا جواد همدانى» كه خداوندش به نهایت آمال برساند.

من، به جان دوست قسم با آنكه از اهل علم و طلاب آن نیستم، از مهمات اصول فلسفه متعالیه الهى هر آنچه نزد خویش داشتم و بعضى از آنچه از اساتید بزرگوار- خداوند سایه ایشان را مستدام گرداند- و كتب ارباب معرفت و صاحبدلان- رضوان اللَّه علیهم- فرا گرفته بودم بر وى عرضه كردم، و او به حمد خداوند متعال به مرتبه علم و عرفان رسیده، مسلك عقل و ایمان را پیمود، در حالى كه خود نیز- سلّمه اللَّه- داراى قریحه و سرّى لطیف و قلبى پاك و طینت سلیم و فكرى نیكوست كه لباس علم و راستى بر تن كرده، و توكل همه بر خداست در مبدأ و معاد.

و اكیداً وصیت مى‏كنم او را به آنچه اعاظم حكمت و اساتید بزرگوار اهل معرفت، ما را به آن وصیت كرده‏اند كه نسبت به عرضه اسرار این معارف بر غیر اهلش- منكران و بى‏تدبیران و آنان كه از راه حق و انصاف گم گشته‏اند- كاملًا بخل بورزد، كه آن كوته نظران، ذوقى تار و عقلى كدر دارند و علم و حكمت جز جهالت و گمراهى بر ایشان نیفزاید و معارف حقه جز زیان و حیرت نیاندوزد كه خداوند عالى مرتبه فرموده: و نُنَزّلُ مِنَ الْقرآنِ ما هو شِفَاءٌ و رَحْمةٌ ... وَ لَا یَزِیدُ الظَّالِمیِنَ الّا خَسَاراً (10) ما از قرآن آنچه را رحمت و شفاى مؤمنین است فرو فرستادیم و بر ستمگران جز زیان نیفزاید.

بپرهیز و بر حذر باش- اى برادر روحانى و دوست عقلانى- از این اشباح مدعى تمدن و تجدد كه آنان ستورى رمیده و گرگهایى درنده و شیاطینى انسان نما هستند كه از حیوان‏ گمراهتر و از شیطان پست ترند، و قسم به جان حقیقت كه میان آنان و تمدن آنچنان فاصله دورى است كه اگر به شرق روند تمدن به غرب گریزد و چون به غرب روى آورند تمدن به شرق برود، و همانند تو كه از شیر مى‏گریزى تمدن از ایشان در فرار است، كه ضرر ایشان بر بنى آدم از آدمخوارگان بیش است.

و درخواست و وصیتم را تكرار مى‏كنم كه مرا نزد خداى بلند مرتبه خویش به نیكى یاد كنى رَبَّنا آتِنا فِى الدُّنْیا حَسَنَةً وَفِى الآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ (11) پروردگارا در دنیا به ما حسنه و در آخرت حسنه عطایمان كن و از عذاب آتش نگاهمان دار، و ما را از آمدوشد با فرومایگان شرور بركناردار به حق محمد و آله الأطهار- صلوات اللَّه علیهم.

این وصیت را بنده نافرمان گنهكار، سید روح اللَّه فرزند سید مصطفى خمینى- خداوند متعال هر دو را بیامرزد و به آنان و برادران مؤمن پاداش خیر دهد- در صبح روز شنبه، سه روز به آخر ربیع المولود سال یك هزار و سیصد و پنجاه و چهار بعد از هجرت مقدس نبوى- صلى اللَّه علیه و آله- تحریر كرد.].

__________________________________________________

(1)- مقام ذات الهى مقامى است كه در هیچ آینه‏اى تجلّى ندارد، و مقام احدیتْ ذات تجلّى وجود است در مقامى كه همه اسماء و صفات در آن مستهلك است، و مقام واحدیت مقامى است كه وجود مشروط به جمیع اسماء و صفات در آن تجلّى مى‏كند..

 (2)- خداوند خود را در مقامات مختلف- با زبان و فعل و حال- حمد مى‏كند یعنى هم با زبان ذات و هم با زبان اسماءالهى و هم با زبان اعیان ثابته در علم ربوبى حمد مى‏كند..

(3)- مقام برزخیت كبرى‏ كه مقامى بین احدیت صِرف و كثرت امكانى است، مقامى است كه در آن ولایت كلى حاصل. مى‏شود. این مقام با قرب فرایض حاصل شده و عبدْ سمع و بصر حق مى‏شود، چنین مقامى نهایت معراج رسول اكرم (ص) بوده و براى دیگران به تبع آن حضرت حاصل مى‏شود..

 (4)- در حدیثى از رسول اكرم (ص) آمده است كه خداوند قبل از آنكه مخلوقات را بیافریند در عماء بود، و درباره معناى آن احتمالات زیادى آمده است كه یكى از آنها این است كه در حجاب اسماء ذاتى بود..

 (5)- اینكه صفت مفرد براى ائمه اطهار آمده است با توجه به تعبیرات لفظى است نه معنى..

 (6)- كوْن جامع عالَمى است كه مقام احدیت جمع اسماء غیبى و شهودى است، و تعبیر دیگرى از انسان كامل است كه همه حضرات را در خود جمع كرده است..

(7)- بخشى از آیه 72 سوره احزاب..

 (8)- سوره واقعه، آیه 79..

(9)- چون وجود با احدیت جمع جمیع اسماء و صفات تجلى كند، مقام اسم اعظم الهى «اللَّه» است كه ربّ انسان كامل یعنى رسول اكرم (ص) مى‏باشد، پس او مظهر احدیت جمع است..

(10)- سوره اسراء، آیه 82..

(11)- بخشى از آیه 201 سوره بقره..

نویسندگان

نظرسنجی

    چند درصد از مطالب وبلاگ را مطالعه نمودید؟







  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
log