تبلیغات
تمدن اسلامی - نگاه کل نگر به مقوله تحول در نظام آموزش و پرورش

تمدن اسلامی

جنبش نرم افزاری راهکار تحقق تمدن اسلامی

 نگارش یافته توسط محمد مهدی سالاری 

  

محور توسعه چیست و بخش اساسی که باید بر آن همت گماشت کدام است؟ این همان سؤالی است که ما را به فلسفه‌ی آموزش و پرورش می‌رساند. بدیهی ‌است که محور توسعه را می‌بایست "توسعه‌ی انسانی" بدانیم. چرا که بار اصلی توسعه را توده‌های انسانی هر جامعه به دوش دارند. ..

                                                                       ***         

انقلاب اسلامی مردم ایران در سال 1357 تاکنون موضوع بحث و تحلیل‌های گوناگون از سوی متفکرین اجتماعی قرار گرفته و تحلیل‌های مختلفی از چگونگی وقوع، عوامل و ریشه‌های آن ارائه‌ شده است.

آنچه در این میان از اهمیت بسزایی برخوردار است، نوع تحلیل نیروهای انقلاب از این واقعه‌ی عظیم است؛ چرا که نوع تحلیل از ریشه‌ها و عوامل انقلاب اسلامی تاثیر مستقیمی در راهبردهای اتخاذ شده از سوی نیروهای انقلاب در مسیر اداره‌ی امور نظام خواهد داشت.

کلان‌ترین نوع تحلیل از انقلاب اسلامی، تحلیلی‌ است مبتنی بر نوعی نگاه فلسفه‌ی تاریخی. بنا بر این نوع نگاه و همچنین بر اساس میراثی که از معمار کبیر انقلاب به ما رسیده‌است، انقلاب اسلامی ایران جریانی ‌است در امتداد مبارزات تاریخی انبیاء و اولیاء الهی که با بلوغ تاریخی جامعه‌ی شیعیان، هم‌زمان با تکامل دستگاه فقاهت و همچنین حضور اجتماعی علمای انقلابی شیعه و به ‌پشتوانه‌ی مردم پاکباز ایران‌زمین به وقوع پیوسته است؛ حرکتی ریشه‌دار از اعماق تاریخ و آرمان‌خواه و تمامیت‌طلب که مدینه‌ی فاضله‌ی خود را در جامعه‌ی جهانی عدل و عبودیت مهدوی(عج) جستجو می‌كند.

از سوی دیگر و با تمسک به همین نوع از تحلیل فلسفه‌ی تاریخی، به جریانی رقیب بر‌می‌خوریم که در سوی دیگر دنیا و با جهت‌گیری‌ای کاملا متفاوت و با عمری به درازای تاریخ بشری شانه‌ به شانه‌ی جریان الهی تاریخ و با آرمانی کاملا زمینی و مادی در حرکت‌ است. با این تفاوت که بر خلاف تمدّن رقیب، جریان مادی تاریخ توانسته ‌است غلبه‌ی جهانی و استظهار کامل خود را در تمامی عرصه‌های زندگی بشری بدست‌آورد. به‌این معنا که الگو‌های خود را در تمام سطوح فردی، سازمانی و ملی به دورافتاده‌ترین نقاط جهان صادر كرده و قدم به سوی جهانی‌سازی علم، فرهنگ، اقتصاد و سیاست برداشته است و این‌ همه را در لفافه‌ی عبارات زیبا و البته علمی"الگوی توسعه‌" به خورد جامعه‌ی بشری دهد. و صد البته که در صدر برنامه‌های توسعه، "برنامه‌ی توسعه‌ی عوامل انسانی" قرار دارد.

با این تفاسیر انقلاب اسلامی 1357 را می‌بایست آغاز درگیری جدید میان این دو جبهه دانست که مرحله‌ی اول این سطح

جدید از درگیری با تشکیل نظام اسلامی (آن‌هم از درون نظام شاهنشاهی که با سرعت و قدرت سعی در رساندن جامعه‌ی ایران به دروازه‌های تمدن بزرگ غربی داشت) و تثبیت این نظام بوسیله‌ی تصویب قانون اساسی(و گذار از بحران‌های امنیتی و جنگ تحمیلی) به‌ پایان رسیده ‌است. تحول بزرگی که نه ‌تنها جهت‌گیری جامعه ‌را کاملا عوض‌ كرد، بلکه تعریف جدیدی از مفاهیم سیاسی – همچون منافع و امنیت ملی- ارائه کرد و حتی موضوعات تازه‌ای مانند ایثار، شهادت، استضعاف، استکبار و عدالت‌خواهی را وارد ادبیات سیاسی جهان ساخت.

اهداف این تحول عظیم نیز به شهادت مصادر امور چیزی نبود مگر عدالت‌خواهی، استقلال‌خواهی و آزادی‌طلبی و احیای ایمان و معنویت و در یک کلمه "تشکیل جامعه‌ی اسلامی". به بیانی دیگر، چشم‌انداز تاریخی انقلاب اسلامی، جهانی‌سازی معنویت، توحید و بندگی خدای متعال خواهد بود و بر این اساس انقلاب 1357 هنوز در‌ ابتدای راه است و نه در موضع پیروزی تمام و کمال و نیل به این اهداف متعالی!

حال اولین سوالی که به ذهن متبادر می‌شود این است: نیل به این اهداف چگونه میسر می‌شود؟

این همان سوالی است که نخبگان جامعه می‌بایست در سال 1357 به آن پاسخ می‌دادند؛ اما این سؤال را مدیران تکنوکرات نظام در دهه دوم انقلاب اسلامی عملا پاسخ دادند و آن چیزی نبود مگر"توسعه". اما سؤال اساسی این است که کدام توسعه؟ توسعه در چه؟ توسعه به کجا؟ و توسعه بر اساس کدام الگو؟

اگر توسعه را تغییر و تکامل تدریجی و همه‌جانبه‌ی جامعه و ساختارهای آن به سمت اهداف آن جامعه بدانیم؛ کاملا طبیعی است که تفاوت در اهداف، لزوما نمایانگر وجود تفاوت در مفهوم، جهت، الگو، اولویت و برنامه‌های توسعه خواهند بود. تفاوت در الگوهای توسعه نیز به نوبه‌ی خود موجبات تفاوت در ساختارهای اجتماعی را به بار می‌آورند و این ساختارهای اجتماعی هستند که به صورت انبوه تولید نیروی انسانی مؤمن انقلابی، بی‌تفاوت و یا لامذهب را به دنبال دارند. بنابراین بسیار ساده‌اندیشانه است که بر اساس الگو و روش‌های توسعه‌ی غربی در پی ساختن جامعه‌ی اسلامی باشیم؛ این مقوله‌ای‌ است که بیش از سه‌دهه مورد غفلت بدنه‌ی کارشناسی نظام اسلامی واقع شده و علی‌رغم هشدارهای مکرر رهبر معظم‌ انقلاب اسلامی (مد ظله) هنوز عده‌ای بر طبل جدایی دانش از ارزش می‌کوبند و به بهانه‌ی احترام به رهاوردهای تجربه‌ی بشری، سعی در کشاندن نظام در مسیر توسعه‌ی غربی داشته و رویای انحلال آن در اقتصاد جهانی را در سر می‌پرورانند.

البته در این زمینه نیز می‌بایست متفکرین و علمای مسلمان و انقلابی را مورد نقد قرار داد که چرا هنوز پس از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی هنوز اندر خم کوچه اول، یعنی اثبات و مفاهمه‌ی ضرورت تبیین الگوی توسعه و پیشرفت اسلامی- ایرانی مانده‌ایم، چه رسد به تبیین و تولید چنین مفهومی؟

رهبر معظم‌ انقلاب اسلامی(مد ظله) به درستی بر این موضوع اصرار دارند و در فرصت‌های مختلف به این موضوع پرداخته‌اند. مثلا برای نمونه: "بحثى كه براى الگوى پیشرفت می‌كنیم، براى این نیست كه مى‏خواهیم پیشرفت را شروع كنیم؛ پیشرفت از انقلاب شروع شده، بلكه به این معناست كه با بحث نظرى و تعریف شفاف و ضابطه‏مند از پیشرفت، قصد داریم یك باور همگانى در درجه‏ى اول در بین نخبگان، بعد در همه‏ى مردم به وجود بیاید كه بدانند دنبال چه هستیم و به كجا می‌خواهیم برسیم و بخشهاى گوناگون نظام بدانند چه كار باید بكنند... ما باید پیشرفت را با الگوى اسلامى - ایرانى پیدا كنیم. این براى ما حیاتى است. چرا میگوئیم اسلامى و چرا می‌گوئیم ایرانى؟ اسلامى به خاطر اینكه بر مبانى نظرى و فلسفى اسلام و مبانى انسان‏شناختى اسلام استوار است. چرا می‌گوئیم ایرانى؟ چون فكر و ابتكار ایرانى، این را به دست آورده؛ اسلام در اختیار ملتهاى دیگر هم بود. این ملت ما بوده است كه توانسته است یا میتواند این الگو را تهیه و فراهم كند. پس الگوى اسلامى ایرانى است." (25 اردیبهشت 1386- دیدار با دانشجویان مشهد)

این جمله را بار دیگر مرور کنید: "بخشهای گوناگون نظام بدانند چکار باید بکنند."

سؤال بعدی این است که مولفه‌های این توسعه کدامند؟ و باز پاسخ را از زبان ایشان می‌شنویم:

"کشور باید پیشرفت کند؛ پیشرفت در همه‌ی بخشها: پیشرفت در تولید ثروت، پیشرفت در افزایش بهره‌وری، پیشرفت در عزم و اراده‌ی ملی، پیشرفت در اتحاد ملی و نزدیکی قشرهای مختلف به یکدیگر، پیشرفت در دستاوردهای علم و فناوری، پیشرفت در اخلاق و در معنویت، پیشرفت در کم کردن فاصله‌ی طبقاتی، در رفاه عمومی، در انضباط اجتماعی، در بوجود آمدن وجدان کاری در یکایک آحاد ما مردم، پیشرفت در امنیت اخلاقی، پیشرفت در آگاهی و رشد سیاسی، پیشرفت در اعتمادبه‌نفس ملی. پیشرفت در همه‌ی این زمینه‌ها لازم است؛ اما همه‌ی این پیشرفتها باید در سایه‌ی عدالت و در کنار تأمین عدالت باشد. (1 فروردین 1387- بیانات در صحن جامع رضوی)"

"آنچه كه ما در تحول، تحولى كه با پیشرفت همراه است، مورد نظرمان است؛ مبارزه‏ى با فقر، تبعیض، بیمارى، جهل، با ناامنى، بى‏قانونى، مدیریتها را به سطح علمى‏تر ارتقاء دادن، رفتار شهروندان را به سطوح منضبط ارتقاء دادن، رشد امنیت، رشد ثروت ملى، رشد علم، رشد اقتدار ملى، رشد اخلاق و رشد عزت ملى است؛ همه‏ى اینها در این تحول و پیشرفت، به معناى صحیح دخالت دارند و ما اینها را پایه‏هاى اصلى مى‏دانیم. در كنار اینها، عشق به معنویت و ارتباط با خدا، مهمترین عاملى است كه پیشرفت یك ملت را به معناى واقعى خودش تضمین مى‏كند. ( بیانات در دیدار دانشگاهیان استان سمنان- 18 آذر 85)"

سوال بعدی این است که محور توسعه چیست و بخش اساسی که باید بر آن همت گماشت کدام است؟ این همان سؤالی است که ما را به فلسفه‌ی آموزش و پرورش می‌رساند. بدیهی ‌است که محور توسعه را می‌بایست "توسعه‌ی انسانی" بدانیم. چرا که بار اصلی توسعه را توده‌های انسانی هر جامعه به دوش دارند. نیل به جامعه‌ی اسلامی با توصیفات فوق‌الذکر، آن‌هم در ابعاد جهانی نیازمند مردمانی است شجاع، مستقل، دارای شوق و نشاط، عالم، اهل فكر و تدبیر، داراى ابتكار وخلاقیت، دارای توان مدیریتی، پرهیزگار، پاكدامن، اهل توسل و توکل و تضرع، نظم‏پذیر، قانون‏پذیر، اهل اقدامهاى بزرگ، آرمان‌خواه، عدالت‌طلب و بسیاری خصوصیات روحی، فکری و رفتاری دیگر.

این نوع انسان‌ها بناست چگونه شکل بگیرند؟ فرآیند تربیت چنین انسان‌هایی آن‌هم در ابعاد انبوه چیست؟ پاسخ به این سؤال دو قسمت دارد:

1. طراحی و تنظیم ساختارهای اجتماعی بر اساس مؤلفه‌های انسانی فوق‌الذکر

2. طراحی نظام آموزش و پرورش جامعه- همراه با ارتباطات درونی و بیرونی آن- به نحو متناسب

به‌اقتضای عنوان بحث به موضوع اول نمی‌پردازیم. اما در مورد موضوع دوم چه‌می‌توان گفت؟

اولین فعالیت اساسی در این زمینه تبیین فلسفه‌ی آموزش و پرورش است. باید برای ما مشخص شود که خروجی مورد انتظار ما از نظام آموزش و پرورش چگونه انسانی‌است؟ باید تعریف کرد که انسان مطلوب ما دارای چه مشخصات روحی، فکری، علمی و رفتاری باید باشد. شاخصه‌های سنجش هرکدام چیست؟ اولویت‌های آن‌ها کدام است؟ ارتباط و تاثیر و تاثر هرکدام از خصوصیات با دیگر خصوصیات چگونه است؟ آنچه در مجموع دراین زمینه می‌توان گفت این‌ است که ما به‌دنبال انسان‌هایی هستیم مهذّب، عالم و انقلابی. همانطور هم که رهبر انقلاب در دیدار معلمان استان فارس (12 اردیبهشت1387) بیان فرمودند، هدف تربیت انسان‌هایی کارآمد برای جامعه است؛ سوای از اینکه این افراد دارای چه شغلی و یا چه سطحی از تحصیلات دانشگاهی و یا کمتر باشند.

دومین نوع فعالیت را باید طراحی فرایندی دانست که دانش‌اموز در طول دوره‌ی آموزش خود طی می‌کند. و به تبع آن ساختار مورد نیاز برای نهاد آموزش و پرورش. می‌بایست مشخص گردد برای رسیدن به آن انسان مورد نظر؛ چه آموزش‌هایی، در چه زمانی و در چه‌قالبی می‌بایست به دانش‌اموز منتقل گردد؟

چه مفاهیمی از کدام رشته‌ی علوم و با کدام ترکیب در کتب درسی گنجانده شود؟ طول دوره‌ی تحصیل و طول هر کدام از مقاطع چقدر باشد؟ مدل تشکیل گروه دانش‌اموزان با محوریت معلم- که در مدل کنونی آن را کلاس می‌نامیم- چگونه باشد؟ معلم در این نظام چه جایگاهی دارد؟ شاخصه‌های مطلوب برای معلمی در این نظام کدامند شیوه‌ارزشیابی چگونه باشد؟ اساسا آیا در دوره‌‌های مختلف آموزش و پرورش نیازی به ارزشیابی وجود دارد یا خیر؟ و بسیاری سوالات دیگر از این دست که همگی از نوع خرد اما کاملا مبنایی‌اند. و اصلا اگر این حرکت بر مبنای فلسفه‌ی جدید صورت گیرد شاید هیچکدام از سؤالات فوق محلی از اعراب نداشته باشند!

نوع دیگر سولاتی است که برای ما مشخص می‌كند برای پشتیبانی از این فرآیند چه ساختارهایی در این نهاد باید تعبیه شود که در یک تقسیم کار نظام‌مند، نیازهای کلان این نظام اجتماعی را برای ما تامین كند و حتی کلان‌تر اینکه دیگر نهادها و ساختارهای اجتماعی در این زمینه می‌توانند چه نقشی بر عهده داشته و یا احیانا چه تغییراتی باید در سیاست‌ها و ساختار خود به‌وجود آورند؟

فعالیت دیگر طراحی فرآیندگذار از وضعیت کنونی به وضعیت جدید است؛ فرآیندی که به جهت تغییرات دائمی در جوامع، ساختارهای اجتماعی، فرهنگ‌ها و تبعات ناشی از مدرنیته و همچنین به جهت ارتباط تمامی مقولات اجتماعی به‌یکدیگر مرحله‌‌ای ‌بسیار پیچیده و حساس ‌است. فرایندی دائمی و تکامل‌گرا که بتواند در هر لحظه خود را با تغییرات جدید سازگار سازد.

و نکته‌ی پایانی اینکه به‌دلیل ضرورت هم‌جهت سازی فعالیت‌های کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلند مدت اصلاحی، فرآیندهای کارشناسی ذکر شده با سه رویکرد اساسی می‌بایست صورت گیرند. از آنجا که تولید علم و اندیشه فرآیندی ‌است تابع تکامل اجتماعی و فرهنگی و از سوی دیگر زمان‌بر؛ طبیعی است که آن‌چه در افق کوتاه مدت بیش ‌از هرچیز اهمیت‌ ‌یابد، گزینش صحیح و جهتدار از میان روش‌ها و الگوها و ابزار‌های تمدن رقیب ‌است. گزینشی با دو ملاک حداکثر کارآمدی و حداقل تبعات منفی؛ واضح است که این فرآیند را در میان‌مدت می‌بایست به بومی‌سازی الگوها پیوند زد، به عبارت دیگر تغییر و تطبیق الگوهای وارداتی با فرهنگ و نیازهای بومی و افزایش تدریجی مؤلفه‌های بومی در طول زمان بوسیله‌ی ابتکار و تفکر.

این فرآیند نیز پس از طی زمان مقتضی می‌بایست به تولیدات اصیل اسلامی و بومی پیوند بخورد و ناگفته پیداست که فعالیت سه‌گانه‌ی فوق (تبیین فلسفه، طراحی ساختار و طراحی مسیر گذار) لزوما دارای همزمانی بوده و هر چه از روبنا به زیربنا برویم امکان استفاده از الگوهای غیر بومی برای ما کم‌تر می‌شود.

* این مقاله در تاریخ 14/2/1386 به مناسبت بیانات مقام معظم رهبری پیرامون تحول در آموزش و پرورش در جمع معلمان فارس در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله خامنه ای  khamenei.ir  با عنوان " نوآوری در بومی سازی الگوها"  در صفحه دیگران منتشر گردید.

   

 

نویسندگان

نظرسنجی

    چند درصد از مطالب وبلاگ را مطالعه نمودید؟







  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
log