تبلیغات پنجشنبه 20 مرداد 1390
نویسنده: امیر طبقه بندی: کلیات جنبش نرم افزاری یا جنبش تولید علم دینی، تمدن غرب(نظام فکری و فرهنگی کنونی جهان)،
اهل خرد و اندیشه در دنیای امروز ذیل علوم مدرن وظایف بخصوصی برای خود قائل هستند. این وظایف ملهم از چارچوبهای علوم مدرن است و خروج از چارچوب های سیستماتیک علوم مدرن در حکم خروج از دایره عقلانیت قلمداد می گردد. بر این اساس هر "فعل ذهنی" اعم از تحلیلی، تطبیقی، تولیدی و ... اگر بخواهد ذیل عنوان علم جای پایی برای خود باز کند به ناچار باید در برابر چارچوبهای عقلانیت مدرن زانو زند. این چارچوبها به مانند "دیکتاتوری محبوب"، سایه خود را در تمامی جهان گسترانیده، و این گسترش لاجرم در گستره جغرافیایی ایران اسلامی نیز جاری و ساری است. اگر چه انقلاب اسلامی خود داعیه دار تعیین چارچوبهای نوینی در علوم بوده و است اما خود در گیر و دار موازین عقلانیت مدرن به دام افتاده است. در تحلیل ماهیت "انقلاب اسلامی" نیز وضع به همین منوال است. چارچوبهای سیستماتیک علوم مدرن از منظر خود به تحلیل محتوای انقلاب اسلامی می پردازد و در گیر و دار مبانی سوبژکتیویتی دنیای مدرن به تعاریف دلخواه خود دست می یازند.
علوم مدرن در ایدهآلترین تحلیلهای خود یکی از علل انقلاب را قبول رهبریِ شخصی، کاریزما به نام "روح ا. . . الموسوی الخمینی" می دانند. این بدان معناست که قشر نخبه اعم از احزاب، گروهای متفاوت و مردم با تفکرات گوناگون و گاه متضاد با قبول رهبری ایشان، انقلاب را پیش بردهاند.
در طرف مقابل چارچوبهای زاییده شده از دل انقلاب اسلامی شخص "روح ا. . . الموسوی الخمینی" را ملقب به"امام" میکنند. آری امام خمینی.
حال سوال این است؛ مگر لفظ کاریزما و امام چه تفاوتی باهم دارند که نگارنده را برآن داشت که عنوان کند: « روح الله، کاریزما نبود»
واقعیت این است که الفاظ ترکیب خشک حروف نمی باشند بل نظامی از مفاهیم را در خود گنجانده اند که، در صورت اشراف بر آنها دیگر در انتخاب اصطلاحات کلاه بر سرمان نخواهد رفت. چرا کلاه؟ حقیقت این است که کلاه بزرگتر این نیست که امام را از ما بگیرند و کاریزما را بر ما قالب کنند. کاریزما کیست؟ و رهبری کاریزماتیک چیست؟
اگر پاراگراف اول این نوشته را نگاهی دوباره بیافکنید، این گونه نگاشتم که: « هر "فعل ذهنی" اعم از تحلیلی، تطبیقی، تولیدی و ... اگر بخواهد ذیل عنوان علم جای پایی برای خود باز کند به ناچار باید در برابر چارچوبهای عقلانیت مدرن زانو زند». در علم مدرن واژه هایی همچون رهبری الهی، امام، ولایت الله و ... سالهاست کنار گزارده شده اند و مقولاتی غیر عقلانی و در نتیجه خارج از چارچوبهای موازین علمی قلمداد می گردند.

عمق فاجعه را زمانی درک خواهید کرد که به جستجوی معادل فارسی کاریزما یعنی فرهمندی در دانش نامه ویکی پدیا بپردازید. بی درنگ با این جملات رودرو خواهید گردید:
«فَرَهْمَندی (در زبانهای غربی: کاریزما (به یونانی: χάρισμα یا «خاریسما») ...
فرهمندی یکی از ویژگیهای شخصیتی و از راههای نفوذ فرد یا گروه است؛ و از راههای کسب قدرت اجتماعی به شمار میرود. اشخاص فرهمند توانایی جذب تودههای مردم را به سوی خود دارند و میتوانند آنها را به انجام کاری وادار کنند، بدون این که مردم آن را بیعدالتی تلقی نمایند.
مهمترین شخصیتهای فرهمند در طول تاریخ
آمریکای شمالی: آبراهام لینکلن
آمریکای لاتین: ارنستو چه گوارا، فیدل کاسترو و سیمون بولیوار
اروپا: هیتلر، موسولینی و دانتون
خاورمیانه: روح الله موسوی خمینی و جمال عبدالناصر
آسیا: هوشی مین، مائو تسه تونگ»
شاید گروهی در صدد اعتراض برایند که چرا منبع بهتری برای تبیین مفهوم کاریزما نجستید، لذا به جستجوی مقصود در سایت پژوهشکده باقرالعلوم پرداختیم و عبارات بهتری یافتیم:
« . . . كاریزما نقطه مقابل عقلانی شدن است چه در مفهوم و چه در معنا؛ كاریزما امری غیر عقلانی است كه با كردار ضابطهمند بیگانه است . . . ( و در پا ورقی مربوطه آورده شده است) : البته باید متذكر شد كه به جهت همین غیر عقلانی بودن و فوق قانون بودن، در ادبیات سیاسی جهان امروز، به كاریزما با دید منفی نگریسته میشود و همواره چنین نیست كه مورد تكریم و احترام باشد. »
پس علم مدرن ناگزیر است در تحلیل شخصیت "روح الله خمینی" ، لفظ کاریزما را برگزینند و به هیچ وجه منتظر نباشید که علم مدرن پا را از این فراتر بنهد.
کاریزما کیست؟ رهبری کاریزماتیک چیست؟
هیتلر، لنین، فیدل کاسترو و روح الله خمینی شخصیت های کاریزما گونه تاریخ بشریت هستند که انقلاب آنها سرنوشت مختوم دیکتاتوری را در بر داشتهاند. این تحلیل علم مدرن از شخصیت کاریزماتیک است. رهبرانی که دیر یا زود در دام دیکتاتوری می افتند و مردمانی که به آنها دل بسته اند را مایوس می کنند.
امام کیست؟ رهبری امام گونه چیست؟
علی، حسین، مهدی و ... امامان تاریخ بشریتند. "امام" در ذهن ما با واژه علی عجین شده و علی با عدالت و معنویت. رهبری امام گونه ره نمایی ست به سوی عدالت و معنویت.
تفاوت واژه امام با کاریزما تفاوت علی(ع) است با هیتلر.
یکی از وجوه جنگ نرم همین جنگ واژ گانیست. مثال فوق مشتیست از خروارها انحطاط تحلیلی و واژگانی که در 33 سال اخیر با هجوم رگبار وار آنها مواجه بوده و خواهیم بود. بی دلیل نیست که جریان روشنفکری در بوق و کرنا کرده اند که: «رهبر انقلاب ایران شخصیتی کاریزما گونه داشت.» و در بهبوهه خواب آلودگی نیروهای انقلاب اسلامی به یکباره گفتند: «انقلاب اسلامی به دیکتاتوری ختم گردیده.» و نیروهای انقلاب گیج گونه متحیر بودند که چرا شخصیت کاریزمای آنها این گونه دیکتاتور انگاشته می شود. و نهیب پشت نهیب که: «خمینیِ کاریزمای ما دیکتاتور نبود!!!» .
و دریغ از یک تلنگر که به خدا « روح الله کاریزما نبود بلکه امام بود »
و در این میان باز مکر خودی ها را ببینید که در رسیمی ترین تریبون های انقلاب نعره زدند ؛ فقط خمینی امام بود و بس. جبهه انقلاب را از لفظ "امام" تهی کردند و لفظ "حضرت آقا" را بر ما قالب کردند!
والسلام
مقالات مرتبط
یکشنبه 25 بهمن 1388
نویسنده: امیر طبقه بندی: تمدن غرب(نظام فکری و فرهنگی کنونی جهان)،
نوشته جبران خلیل جبران
مدتی نه چندان دور مقاله ای از ادیبی خواندم. او در آن مقاله از ملوان و کارکنان کشتی فرانسوی که وی را از سوریه به مصر منتقل می ساختند انتقاد کرد زیرا او را در هنگام صرف غذا مجبور ساختند کلاه فینه ای خود را در آورد.
البته ما می دانیم که غربی ها به این کار عادت دارند و کلاه خودرا در هنگام صرف غذا در می آورند همچنانکه شرقی ها به اعتقادات خود پایبند هستند.
خواندن این مقاله مرا به یاد یکی از امیران هند انداخت، آن هنگام که او را برای دیدن اوپرا در میلان دعوت کرده بودم ولی دعوت مرا نپذیرفت و گفت : اگر مرا به دوزخ دانته دعوت کنی با خوشحالی می پذیرم اما نمی توانم به جایی بروم که مجبور شوم عمامه ام را در آورم و سیگار برگ بکشم!
اگر آن ادیب متعصب می دانست که کلاه فینه اش ساخته ی غرب است دیگر بیرون آوردن آن در سالن غذا خوری کشتی تا این اندازه برایش سخت نبود!
او باید بداند که استقلال فردی درباره ی اموری کوچک رهن استقلال فرهنگی و ماشینی است. او باید بداند امتی که روح و دانشش به استثمار کشیده شده است نمی تواند لباس و سنت خود را حفظ کند.
او اگر به چنین چیزهایی می اندیشید این مقاله را نمی نوشت . . .
ادیبان ما از شاخه ها انتقاد می کنند اما به ریشه ها و علت های اصلی نمی اندیشند و این چیزی است که اکثر شرقی ها بدان مبتلا هستند؛ آنان برای اموری بی ارزش و بیهوده از شرقی بودن ابا می کنند در حالی که نسبت به آنچه از غرب گرفته اند تفاخر می ورزند.
به ادیب ما و همه ی فینه داران می گویم:
اگر طرفدار کلاه فینه اید، آن را با دستان خود ببافید در این صورت می توانید مختار شوید آن را در سالن غذاخوری کشتی یا بر قله ی کوه یا عمق دره ای در آورید یا نه . . .
منبع : نغمه ها و موسیقی / نوشته جبران خلیل جبران ؛ ترجمه ی حیدر شجاعی ؛ چاپ اول ص 66
شنبه 21 آذر 1388
نویسنده: امیر طبقه بندی: تمدن غرب(نظام فکری و فرهنگی کنونی جهان)،
طی چند سال اخیر خیزشی جدی با هدف تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی در كشورمان صورت پذیرفته است. قسمت عمده ی این خیزش اختصاص به پژوهش و انجام تحقیقات علوم انسانی دارد. در برداشتن مقتضیات زمان، كاربردی بودن، عدم انحراف از روش مطالعات مطلوب در هر موضوع و پرداخت به هدف اصلی، یكی از ضروریات هر تحقیق و پژوهشی است. لزوم این شرط در مطالعات غرب شناسی بیشتر احساس می شود.
علی رغم چاپ و انتشار کتب، مقالات و جزوات متنوع و کامل در کشورمان در راستای غرب شناسی، بررسی غرب از دیدگاه غربیان و مطالعه منابعی که نویسنده گان تمدن غرب در خصوص خود تألیف کرده اندكاملا ضروری می نماید.
کتاب« تاریخ تمدن ویل دورانت» یکی از آثاری است که به منظور نمایش ریشه های تاریخی فرهنگ و تفکر غرب مدرن نگارش یافته است. مطالعه ی این کتاب ارزشمند به منظور درک تفکر حاکم بر غرب مدرن به تمامی پژوهشگران توصیه می شود.
این كتاب همچون سایر محصولات آکادمیک متفکران غربی خالی از عیب و نقص و وارونه انگاری نیست، لذا در این مقاله سعی داریم با تشریح نواقص ، ایرادات و تناقضات موجود در کتاب بر پایه مطالب موجود در آن، خواننده گان محترم را با شیوه برخورد مناسب با این کتاب آشنا کنیم.
به دلیل اهمیت مقدمه کتاب« تاریخ تمدن ویل دورانت» و خصوصیات منحصر به فرد آن بر خود لازم می دانیم این نوشتار را معطوف به این بخش نماییم، چرا كه چکیده ی کل مجلدات این اثر را می توان در مقدمه ی آن یافت.
سرفصل های مقاله:
1- فضای حاکم بر کتاب،
2- نقل ذهنیت به جای نقل واقعیت،
3- دین،
برای خواندن مقاله اینجا کلیک کنید
جمعه 22 آبان 1388
نویسنده: امیر طبقه بندی: تمدن غرب(نظام فکری و فرهنگی کنونی جهان)،
مرحوم جلال آل احمد در کتاب "درخدمت و خیانت روشنفکران" ( ص46 و ص 48 ) می گوید:
روشنفکر در ایران کسی است که در «نظر» و «عمل» به اسم برداشت «علمی» اغلب برداشت «استعماری» دارد . . .
اگر روشنفکر خود را تنها یک محصول غربی بداند ناچار در هرکجای دنیا که افتاده باشد توجهش فقط به «متروپل» (آرمان شهر موجود در جوامع غربی) است. به کعبه ای که در آن و با ملاک آن پرورده شده . . . کوشش دارد که محیط های بومی را نیز به چنان (وضعی) بدل کند . . . پس چنین روشنفکری یک عامل استعمار است. و به این دلیل با محیط بومی خود بریده است. متوجه مسائل بومی و سنتی نیست. یا اگر هست نه به قصد حل مشکلات آن – که به قصد انتفای آنها قدم و قلم می زند. اما از طرف دیگر چون مجموع عوامل انسانی و حیاتی و فرهنگی و اقلیمی و سنتی که سازنده تمدنی بومی است به هر صورت مقتدرتر از جامعه روشنفکران وارداتی عمل می کند- یعنی مقاومت می کند- پس روشنفکران وارداتی روز بروز وا زده تر می شود و تنها مانده تر و شکست خورده تر.

مرحوم دکتر شریعتی در کتاب" روشنفکر و مسئولیتهای او در جامعه" (که موضوع یکی از سخنرانیهای ایشان در حسینه ارشاد است)، میگوید:
...روشنفکر بهوسیله ترجمه، بهوسیله کپی و بهوسیله تقلید بهوجود نمیآید، تحصیل کرده و دکتر و معمار و مهندس، بهوجود میآید، اما روشنفکر بهوجود نمیآید. روشنفکر یعنی سواد نداشته باشد، نداشته باشد؛ فلسفه نداند، نداند؛ فقیه نباشد، نباشد؛ فیزیکدان و شیمیست و مورخ و ادیب و نویسنده نباشد، نباشد؛[ولی] جور تازهای بیندیشد و بفهمد که چگونه مسئولیتی را باید حس کند و بر اساس این مسئولیت فداکاری کند.
طرز تهیهی روشنفکر در مقدمه کتابی از "فانون" به قلم "ژان پل سارتر"، این گونه بیان شده است: "ما در قرن 17و18و19 رؤسای قبایل، خان زادهها، پولدارها، گردن کلفتهای آفرقا، آسیا و... را میآوردیم، چند روزی در آمستردام، در لندن، در نروژ در بلژیک و در پاریس اینها را میچرخاندیم. لباسهایشان عوض میشد، روابط اجتماعی تازه یاد میگرفتند، کت و شلوار میپوشیدند، پذیرایی تازه، اتومبیل سوار شدن، رقص و زبان و... را یاد میگرفتند، یک ازدواج اروپایی میکردند یا به شکل اروپایی ازدواج میکردند. زندگی اروپایی و آرزوی اروپایی شدن کشور خودشان را بهوجود میآوردیم و اینها را میفرستادیم به کشور خودشان. همان کشورهایی که درِشان برای همیشه به روی ما بسته بود، ما در این کشورها راهی نداشتیم، نجس بودیم، جن بودیم، دشمن بودیم، از ما میهراسیدند، آدم ندیده بودند...
دکتر شریعتی در ادامهی همان سخنرانی که در ابتدا آمد، میگوید:
ما می گفتیم "مذهب بشریت به جای مذهبهای مختلف"، باز صدایمان از دهان اینها باز میآمد. هروقت ساکت بودیم آنها هم ساکت میشدند و هر وقت حرف میزدیم، انعکاس وفادارانهی صوت خودمان را از حلقومهایی که ساختهبودیم، میشنیدیم و بعد مطمئن شده بودیم که این روشنفکران نهتنها کوچکترین حرفی جز آنچه ما در دهانشان گذاشته بودیم، ندارند که حتی حق حرف زدن را هم از مردم خودشان گرفتهاند!
پنجشنبه 8 مرداد 1388
نویسنده: امیر طبقه بندی: کلیات جنبش نرم افزاری یا جنبش تولید علم دینی، تمدن غرب(نظام فکری و فرهنگی کنونی جهان)،

برای مشاهده اصل مقاله اینجا کلیک کنید.
پنجشنبه 18 تیر 1388
نویسنده: امیر طبقه بندی: تمدن غرب(نظام فکری و فرهنگی کنونی جهان)،

پیشرفت اقتصادی و اجتماعی كه یك پایه آن مسئله تنظیم مصرف با عقلانیت، اخلاق و عدالت و حقوق متقابل است باید از خانه و خانواده آغاز شود تا جامعه نمود داشته باشد.
وی اظهار داشت: اصلاح الگوی مصرف بدون مشاركت زنان امكان ندارد و در اصلاح الگوی مصرف زنان موثرتر از مردان هستند.
رحیمپورازغدی گفت: ما مخالفیم با این موضوع كه خانواده را در خدمت توسعه تعریف كنیم زیرا خانواده زمینهای برای رشد انسان است و رشد تنها مادی نیست اما با این وجود امروزه در الگوهای توسعه فقط به رشد مادی پرداخته میشود در حالی كه رشد مادی هدف نیست بلكه وسیله است.
وی تصریح كرد: امروزه ما دو جریان خطرناك در رابطه با خانواده داریم:
1- یكی اینكه برخی هیچگونه تفاوت حقوق برای زنان و مردان قائل نشده و میخواهند در همه عرصهها این دو مشابه عمل كنند كه این امر موجب صدمه به مرد، زن و خانواده میشود.
2- جریان دیگر كه افراطی بوده و در آن برای شوهر ریاست خانواده به مفهوم سلطنت و اطاعت پادگانی و یا ارباب و بردن تلقی میشود.
كه اینها در فقه اسلامی وجود ندارد و رد میشود.
رحیمپورازغدی به تشریح جایگاه زن از دیدگاه قرآن و احادیث و روایات پرداخته و عنوان كرد: در قرآن كریم زنان و مردان در اصول وظایف و اختیاراتشان یكسان است مگر در اندكی موارد كه جنسیت تاثیر بر قوای جسمانی، قوای بدنی و روحی و نیازها و تمایلات آنها و این تفاوتهای اندك را به وجود میآورد.
وی اظهار داشت: خداوند به مردان میگوید كه باید رفتارشان با همسرانشان براساس معروف، ارزش محوری و اخلاقی و انسانی باشدو زنان و مردان مسابقه در مشابهسازی حقوق راه نیندازند و فقط به فكر حقوقشان نباشند.
این مدرس دانشگاه ادامه داد: خداوند مسئولیت اقتصاد خانواده و زن را برعهده مرد قرار داده و این به معنای مردسالاری و رئیس و خدمتگزار نیست، زن حق اقتصادی دارد اما وظیفه اقتصادی ندارد و این به دلیل نقش و رسالت مقدسی است كه در زمینه تولد فرزند برعهده او گذاشته شده است و تامین اقتصاد زن باید بدون هیچ منت، اهانت و تكبر و ... باشد.
یکی از عرفان های نوظهور هندی اوشو میباشد.
اوشو متولد سال 1931 و متوفی سال 1990 می باشد . نشریهٔ ساندی تایمز در لندن، او را به عنوان یکی از « هزاران آینده ساز قرن بیستم» و نشریهٔ ساندی میددی تایمز در هندوستان، او را به عنوان یکی از ده موردی که سرنوشت کشور هند را تغییر دادهاند، در کنار گاندی، نهرو و بودا نام بردهاست.وی در سال 1980 با دعوت مریدانش بنام سان یاسین ( به معنای دوستداران عشق ) وارد آمریكا شد و سال 1985 از آنجا اخراج شد . علت اخراج اوشو ( از آمریكا ) بعنوان بزرگترین مرد معنوی جهان ، فساد جنسی و
اخلاقی بوده است . وی بت معنوی جهان و بسیاری از جوانان داخل كشور می باشد .اوشو هفت هزار سخنرانی كرده كه سخنانش در هفتصد و پنجاه كتاب گرد آوری شده است . مریدانش سخنانش را نوشته اند ولی اجازه ویرایش به سخنانش را نداده و گفته مطالب را همانطور كه گفته ام باید به دیگران و نسلهای بعدی منتقل بشود .از هفتصد و پنجاه كتاب به زبان انگلیسی حدود هفتاد كتاب در چند سال اخیر به زبان فارسی منتشر شده و یكی از مهمترین آثار اوشو بنام مراقبه های اوشو كه اخیرا مجوز چاپ گرفت و منتشر شد.جملات بسیار زیبایی در باب عشق دارد . حاصل هفتاد كتاب اوشو را در یك جمله می توان باز گو كرد . عشقی را كه اوشو از آن می گوید این است كه عشق همانند درخت است ، درخت دو سر دارد از یك طرف ریشه در زمین دارد و ز سوی دیگر برگها ، تنه و شاخه به سمت آسمان . اوشو می گوید به میزانی كه ریشه درخت در زمین فرو رود شاخه های آن به سمت آسمان بلند می شود . نسبت عكس است میان ارتفاع شاخه و ریشه دواندن ریشه در درون خاك . عشق تعالی است اما عشق از خاك آغاز می شود اگر عشق در خاك جایی نداشته باشد هرگز به آسمان بلند نمی شود . ( مانند درخت) لذا عشق با قداستی كه شروع می شود به عشق خاكی می رسد . عشق خاكی عشق زمینی است و عشق زمینی كه اوشو بیان می كند چیزی جز سكس نیست . لذا پایان معنویت اوشو و نهایت و عصاره و خلاصه عرفان و معنویت اوشو عشق است كه هم عشق زمینی و خاكی كه در یك كلمه خلاصه می شود و آن همان علتی بود كه اوشو را از آمریكا اخراج كردند . یك محقق فرهنگی در كتاب خود اسم عرفان اوشو را عرفان سكس گذاشته یعنی هیچ چیز دیگری نیست و احساس می شود این همه اقبالی كه در خارج بخصوص در آمریكا و نیز در ایران وجود دارد یكی از علل آن همین می باشد . عرفان اوشو عرفان بدون شریعت است عرفان بدون آسمان و خدا هست . عرفان زمینی و دنیوی است . اوشو بر این اساس ضد فلسفه است در تعبیری می گوید: فیلسوفان سگان تاریخ اند و مفصل در این باره بحث می كند . ضد تكنولوژی و ضد تمدن بشریت معاصر است . ضد استدلال برای همه چیز حتی برای خدا است . ضد اخلاق گرائی ، ضد فقه است . تشبیهات بسیار مستهجنی برای فقها و قانون گذاران بشر دارد . اساسا ضد قانون است .
شعار اصلی اوشو این است یك قانون تنها در دنیا وجود دارد و آن اینكه هیچ قانونی وجود ندارد . شعار اون این است كه نظم در هرج و مرج است و باید رسوم و عادات را شكست تا نظم آسمانی و نظم خدایی كه فقط از اتحاد دو جنس زن و مرد ایجاد می شود پدید بیاید. حدود هفتاد جلد از آثار اوشو كه اكنون به زیان فارسی وجود دارد چندین جلد آن بدون شك آموزش عشق زمینی و خاكی است . اوشو امروز برای بسیاری از جوانان به یك بت معنوی مبدل شده است . اوشو در سال 1985 از آمریكا و نه كشور اسلامی بدلیل فساد اخلاقی اخراج شد . برای آنكه وضعیت آمریكا را متوجه باشید سه منطقه آمریكا ، اروپا و خاور میانه را در نظر بگیرید . بارزترین كشور اروپایی در مسائل جنسی ایتالیا و آلمان است . نسبت ایران به ایتالیا و آلمان مانند نسبت ایتالیا و آلمان به آمریكاست. بت معنوی معاصر از چنین كشوری به دلیل فساد اخلاقی اخراج میشود و متاسفانه این فرد فاسد معلوم الحال صنم بسیاری از جوانان ایرانی است .
از جمله اقـدامـات طـرفـداران اوشو ، راه انـدازی رسمـی و همـراه با تبلیغات گستــرده ی «اوشو پارك» هاست كه جذابیت زیادی برای برخی افراد و نیز گردشگران بازدید كننده از هند برخوردار است و شعبه هایی از آن نیز در دیگر كشورها تاسیس شده است .در این مكانها ، نوعی زندگی زناشویی و جمعی فارغ از قیود اخلاقی و رسمی ترویج میشود .كه شباهت های زیادی به نظریه های زندگی اشتراكی و جمعی در آرای برخی متفكران دارد . ورود به این پارکها حتی با لباس زیر نیز ممنوع است . شرط ورود لختی مادرزادی است.
هواداران این نوع زندگی ، سبك زیستن خود را راهی برای رهایی از قید و بند های اخلاقی و اجتماعی دانسته اند.
سه شنبه 9 تیر 1388
نویسنده: امیر طبقه بندی: تمدن غرب(نظام فکری و فرهنگی کنونی جهان)،
مقدمه:
آنچه ما به آن دعوت شدهایم و گوهر همة ادیان الهی است «توحید» میباشد و مابقی تفصیل همین یك كلمه است. همة آنچه ما بدان دعوت شده ایم توحید و همة انچه ما از آن منع شده ایم، شرك و الحاد است. به تعبیر دیگر اول و آخر دعوت همة انبیاء این است كه «قولولااله الاالله تفلحوا» وفتی گفته میشود فقط باید خدا را پرستید و ارادة ما باید در مسیر پرستش و عبودیت خدای متعادل قرارگیرد و شرك- چه خفی و یا جلی و حتی شرك اخفی- در پرستش جایز نیست. همة شئون زندگی انسان را میپوشاند و همه حركات و سكنات انسان باید در مسیر قرب و پرستش خدای متعادل قرار گیرد.
در قرآن در همان اوایل كه انسانها را سه دسته میكند: «متقی، منافق و كافر» وار بحث خلقت حضرت آدم (ع) به عنوان خلیفهالله میشود . خدای متعال میفرماید: «اذقلنا للمائكه اسجدوا» باید برمقام خلیفة خدا سجده كنید.
اینكه خدای متعال به ملائكه فرمود: «اسجدوا لآدم» 1-آیا واقعاً خدای متعادل دستور به شرك میدهد. 2- یا اینكه چون خدای متعال دستور داده توحید است. 3- و یا چون عین توحید بود خدای متعالی دستور داد.
به نظر میرسد سومی درست است، یعنی خدای متعال به غیر از توحید دستور نمیدهد. اگر فرمود بر خلیفة من خضوع تام داشته باشید این خضوع عین توحید و عین خضوع در مقابل خدای متعادل است.
توحید در پرستش توحید در ولایت الله است و ولایت الله در ولایت اهل بیت (ع) تجلی مییابد. اخلاص در ولایت، اخلاص در توحید است و پرستش یعنی زیربار ولایت رفتن. اگر ما زیربار ولایت خدا نرویم چگونه خدا را میپرستیم.
طاعت نبیاكرم (ص) طاعت الله است، ما باید ولایت اهل بیت را بپذیریم نه اینكه به فكر ولی بودن باشیم كه این عین كفر است هرچه اهل بیت میگویند باید بی قید و شرط قبول شود. البته با استمساك به ولایت مراتبی از ولایت به انسان داده میشود.
عباداتی كه بدون قبول ولایت صورت پذیرد، منسوخ میباشد. ظاهر حلالها همین احكامی است كه میبینید و باطن آن ولایت به اهل بیت است، ظاهر محرمات، همین است كه میبینید ولی باطن گناه تولی به ولایت طاغوت است.
نماز معاویه از گناهان كبیرة اوست و از فحشاء او هم بدتر است. چون نماز او در عرض توحید و در عرض تولی به ولایت امیرالمؤمنین (ع) است.
پذیرش ولایت هم فقط به اقرار زبانی نیست. در ضمن تولی (پذیرفتن ولایت الله) كفایت نمیكند، تبری(كفر به طاغوت) متمم تولی است.
دامنه ولایت ائمه در همة حوزههای زندگی انسان باید جاری و ساری باشد.
وجود انسان باید بستر جریان اسلام و ولایت نبیاكرم باشد. همة شئون ما باید مطیع ولایت باشد.
ولی بنیان دموكراسی براین است كه در جاهایی به رأی نفس عمل میكند و این خلاف ولایت الهیه است.
فصل 1:
در این فصل سعی بر آن است تا با شرح مبانی نظری دموكراسی به بررسی این ایدولوژی بپردازیم:
دموكراسی خواهی به معنای آزادی طلبی نیست و اصلاً تلازم منطقی و ذاتی بین دموكراسی و آزادی وجود ندارد.
دموكراسیهای مدرن «حق مالكیت» و «حق قانونگذاری» را از آن «مردم» ]دموس[ میدانند. اختلاف میان ایدئولوژی ها در تعیین مصداق «دموس» است.
لیبرالیسم كلاسیك دموس را عبارت از طبقات متوسط اجتماعی كه قادر به پرداخت مالیات بودند میدانست. ماركسیسم مصداق «دموس» را پرولتاریا میداند.
ناسیونالیستها قوم یا نژاد خاصی را مصداق دموس میدانند، فمینست ها به وجه مؤنث بشر مدرن توجه میكنند.
«لیبرالهای سوسیال دموكرات»، دموكراسی را مترادف حق حاكمیت قانونگذاری اكثریت میدانند. فاشیسم هم صورتی از دموكراسی است كه «بشر آریایی» را مصداق «دموس» فرض میكند.
* مبانی هستی شناختی دموكراسی:
1- اصالت ناسوت یا ساحت ناسوتی (مادی) وجودی آدم
2- اومانیسم
3- تعریف نفسانی بشر
در واقع اصالت اهواء در ذات اومانیسم نهفته است زیرا آدمی را بینیاز از هدایت وحی دینی و تعالیم قدسی و «خودبنیاد» میداند.
در اندیشة دموكراسی، «بشر» با همین تعریف اومانیستیاش اصالت مییابد و حقانیت پیدا میكند و خواست و ارادة او مبنای قانونگذاری فرض میشود.
* مبانی معرفت شناختی دموكراسی:
1- نسبی انگاری
2- پراگماتیسم
3- كمّی گرایی:
اندیشة دموكراسی معتقد است كه حقیقت نزد اكثریت است و «حق با اكثریت است» اساساً عقل اومانیستی با لذّات كمّی انگار و كمّیت زده و كمیّت باور است. و چنان كه گفتم بهترین تجلی این كمیّت گرایی در اعتقاد به رأی اكثریت ظاهر میشود.
پراگماتیستها نتیجة عملی، یك تئوری را معیار درستی یا نادرستی آن میدانند، پراگماتیست معروف آمریكایی «ویلیام جیمز» درباره اصل وجود خدا میگوید: «اگر اعتقاد داشتن به وجود خدا به زندگی شما معنی و آرامش میدهد پس خدا وجود دارد.»
و این یعنی اینكه وجود یا عدم وجود خدا وابسته به رفاه و لذت شما از زندگانی است.
* اركان سیاسی دموكراسی:
- تفسیر اومانیستی از «حاكمیت»: در این نگاه حاكمیت حق «بشر خود بنیاد» دانسته میشود، نه خدا.
- اعتقاد به حقانیت نظر اكثریت مردم.
- اصالت قرارداد: در دموكراسی مدرن چنین فرض میشود كه جامعة سیاسی و حكومت، پرپایة یك «قرارداد اجتماعی» تدوین یافته است و براین اساس مردمان گرد هم آمده و حكومت تشكیل میدهند. توماس هابز معتقد است قرارداد یك بار برای همیشه بسته میشود و دیگر حق اعتراض و انقلاب نسبت به آن وجود ندارد.
ولی جان لاك می گوید: قرارداد اجتماعی شروط و لوازمی دارد و افراد اگر شاهد عدم رعایت مفاد قرارداد از سوی حاكم بودند، میتوانند علیه فرمانروا انقلاب كنند.
ركن اصلی قرارداد اجتماعی این است كه هر فرد بشری به طور بالقوه یا بالفعل، گرگ بشر دیگر است و چون همة افراد بشر اغراض نفسانی دارند و میخواهند آنها را به دست آورند، تزاحم منافع پدید میآید و راه چاره این است كه همگان به «ارادة اجتماعی» حاصل از قرارداد و یا دولت لیبرالی گردن بگذارند.
«لاك» معتقد است كه حقوق واگذار شده به حكومت محدود است و مشروط به رعایت مفاد قرارداد. امّا مفاد موردنظر لاك غالباً دربرگیرندة حساسیتها و نیازهای سرمایه داران و تجار انگلیسی قرن هفدهم است.
«روسو» معتقد است؛ همگان باید مفاد قرارداد اجتماعی را بپذیرند تا ملزم به رعایت آن باشند و هركس با گردن گذاردن به قرارداد، همة حقوق خود را به قدرت سیاسی مظهر قرارداد واگذار میكند.
- قانون گذاری توسط بشر: در تفكر مدرن و تفكر اومانیستی بشر صاحب حق قانونگذاری فرض میشود. در تفكر دموكرایتك، بشر صاحب حق تشریح است.
- سكولاریسم: چون در اندیشة دموكراسی بر پایة خودبنیادی نفسانی، هرنوع ضرورت هدایت و حضور غیبی و دینی انكار میگردد و خودبه خود قدسزدایی و عرفی كردن و دنیوی كردن امور اثبات میشود.
* «فصل 2»
در این فصل سعی بر آن است ایرادات وارد بر دموكراسی در دو مرحله بررسی شود، در مرحلة اول ایرادات و تضادهای این ایدئولوژی را در چارچوب مبانی اسلامی كنكاش می شود در مرحلة دو م ایرادات و نقصانهای این ایدئولوژی را در محدودة خودش و بدو ن توجه به سایر اصول تحقیق خواهیم كرد. لذا نباید از بیتوجهی به سایر مبانی این استنباط شود كه ما قبول میكنیم این ایدئولوژی صحیح است.
مرحلة اول:
1- ایدئولوژی مرتبة نازل تفكر فلسفی غربی است كه در هیأت مجموعهای از دستورالعملهای سیاسی- اقتصادی به منظور تغییر نظام عالم در مسیر غایات اومانیستی آن ایدئولوژی، ظاهر گردیده است. ایدئولوژی حاصل تفكر مدرن غربی و پدیدهای تماماً اومانیستی است. دین ساحتی فطری و قدسی دارد و به دلیل جوهر ماورایی آن به هیچ روی با ایدئولوژی قابل قیاس نیست. در دین، منشأ تمامی این امور وحی قدسی است، و در ایدئولوژی منبع صدور احكام سیاسی و اجتماعی، عقل خودبنیاد مدرن است. تفكر دینی مبتنی بر مصالح فطری و رشد وجود آدمی است. حال آن كه ایدئولوژیها صراحتاً یا تلویحاً به منافع گروههایی از مردمان و طبقات اجتماعی خود را منسوب میسازند، ایدئولوژی برتشتت فكری و گرفتاریهای بشر مدرن و نزاعهای بیحاصل ایدئولوژیك دامن میزند.
2- در تفكر دینی قانونگذاری حق خداوند است و بشر شأن قانونگذاری ندارد. در تفكر مدرن با انكار توحید در ربوبیت تشریعی و بر پایه شرك انگاری ذاتی نهفته در تفكر اومانیستی بشر صاحب حق قانونگذاری فرض میشود.
در تفكر دموكراتیك، بشر صاحب حق تشریع است. و چون این بشر به صورت موجودی خودبنیاد و بر پایة نفسانیت تعریف شده است، در واقع احكام تشریعی او چیزی جز بیان خواستها و تمنیات نفسانی وی نیست.
3- مشروعیت از مقبولیت متمایز است. حكومت دینی مشروعیت خود را از ماهیت دینی خود میگیرد و نه از رأی و وفاق اكثریت مردم. امّا در نظام دموكراسی، رأی عمومی و نظر اكثریت و افكار عمومی، مبنای مشرو عیت تلقی میگردد.
4- در اندیشة دموكراسی سیاست، صرفاً فن یا دانش ادارة معاش و زندگی مادّی آدمیان پنداشته میشود. از این رو سیاست ماهیتی صرفاً مادّی پیدا میكند. ولی به عنوان مثال در حكومت علی (ع) مسائل معنوی و مادی هر دو مورد توجه قرار میگرفت.
*مرحلة دوم:
1- اندیشة دموكراسی معتقد است كه حقیقت نزد اكثریت است. رأی اكثریت یك جامعه لزوماً امری صواب و برحق نیست، زیرا هیج دلیل عقلی یا بدیهی و یا تجربی و تاریخی برای این موضوع نیست. حتی نمونههای تاریخی نشان میدهد كه اكثریت در اكثر اوقات اشتباه كرده و حتی برخلاف منافع دنیوی خود رفتار كرده است.
2- مگرنه این است كه حكومت را مثل هركار دیگری باید به دست فن آزمودگان فرزانه سپرد چگونه است كه از اكثریت ناآزمودة میان مایه انتظار رهنمایی به سوی هدف حكومت را داریم؟ آیا اگر بیمار شویم به همین سان به رأی اكثریت تودهها نظر می كنیم؟ این انتقادی است كه افلاطون به دموكراسی وارد دانست. در دموكراسی به دلیل كمیّت گرایی حاكم برآن، عالِم و جاهل هردویكی رأی دارند. حال آن كه رأی عالِم بیتردید ارزشمندتر و رهگشاتر از رأی جاهل است.
2- به چه دلیل عقلانی اقلیت باید تابع رأی اكثریت باشد. مبانی مشروعیت این حكومت اكثریت كجاست؟ و چرا اقلیت در صورت به دست آوردن فرصت و امكان علیه آن نباید طغیان كند؟
3- دموكراسی به لحاظ معرفتشناسی معتقد به نسبی انگاری است امّا از سوی دیگر به گونهای مطلق اندیشانه و یقین باورانه دموكراسی را به عنوان برترین نوع نظام و تفكر سیاسی- اجتماعی مطرح میكند.
4- در رژیمهای دموكراتیك، پدیدة خطرناك و مسئله آفرینی وجود دارد و به نام دخالت غیرمستقیم اما بسیار فعال و مؤثر رسانهها و هدایت كنندگان افكار عمومی كه آن را «رأی سازی» مینامند. اكثر كانونهای ثروت وقدرت تودهها و اكثریت را به ستمی كه میخواهند هدایت میكنند.
5- در دموكراسی های نمایندگی تمهیدی اندیشیده نشده است كه اگر نمایندگان در همه یا بعضی موارد با موكلان خود اختلاف پیدا كنند، مسئله نمایندگی آنها نسبت به موكلان خود چه وضعیتی پیدا میكند و چگونه استمرار و تداوم مییابد و چون مبانی مشروعیت در این رژیمها، رأی موكلان است، در هنگام بروز اختلاف، مشروعیت نمایندگان چگونه تأمین میگردد.
سه شنبه 9 تیر 1388
نویسنده: امیر طبقه بندی: تمدن غرب(نظام فکری و فرهنگی کنونی جهان)،
ارتباط جمعی در حال حاضر در سه حوزه فعالّ است :
1 – كتبی ( روزنامه ، مجله )
2 – تصویری ( تلویزیون )
3 – مجازی ( وب ، اینترنت )
* مطالعه در حوزه رسانه به عنوان ارتباط انسان ها با سه پیش فرض صورت می گیرد :
1 – ما عمیقاً به رسانه ها نیازمندیم. ( زندگی وابسته به رسانه است . )
2 – رسانه یك ماهیت ذاتی دارد .( رسانه به مثابه ابزار دارای محتوا )
3-در قالب رسانه ها نمی توان دید كاملاً مثبت و دید كاملاً منفی داشت. (در مورد رسانه نمی توان نقد كلی داشت بعضی از برنامه ها در دیدگاه افرادی خوب است و در دید بعضی ها بد است ، رسانه مطلق نظر دادن ندارد . )
* تعریف ارتباط : فرآیند انتقال پیام از فرستنده به گیرنده به شرط تشابه معنایی .
در طی این فرآیند می توان چند فاكتور را شناسایی كرد ، 1 – فرستنده : فرد یا گروهی که گزینش محتوا می كند. 2 – پیام. 3 – كانال : شیوه انتقال پیام. 4 – گیرنده
* همیشه این دغدغه وجود دارد كه پیام فرستنده به بهترین شكل ممكن به گیرنده برسد . به همین دلیل دقت در فرآیند انتقال ارتباط مهمترین مسئله در ارتباط جمعی است .
پنجمین فاكتور در فرآیند ارتباط بازخورد است استفاده از باز خورد یكی از عوامل برای ارتقاء دقت است . مثلاً آمارگیریی ، ارتباط تلفنی و یا حضور فرستند در جامعه و گفتگو ی چهره به چهره- كه كم تر استفاده می شود . -
برای افزایش دقت در فرآیند انتقال پیام باید اختلال ها را شناسایی كنیم اختلال می تواند در گیرنده باشد یا در كانال یا در پیام و یا در باز خورد ( آمارگیریی )
1 – در ارتباط جمعی مشكل گیرنده داریم ، گیرنده ها آنچنان كه فرستنده مدّ نظر است مطلب را نمی گیرند .
2 – در باز خورد گیریی اختلال داریم . آمارگیریی ها درست نیست و در ثانی اگر درست باشد ما به اكثریت نگاه می كنیم . ] همان بحث رسانه جمعی مطلق نظر دادن ندارد. [
3 – در ارتباط جمعی مشكل انتخاب راه و روش است مثلاً اینكه احساس دوستی با پلیس را در چه قالبی ( فیلم ، تبلیغات ، مقاله ، بازی رایانه ) منتقل كنیم .
4 – در رسانه جمعی ما مشكل انتخاب محتوا توسط فرستنده داریم ، اینجا دو موضوع مطرح است :
الف ـ فرستنده باید موضوعی را انتخاب كند كه دارای مخاطب حداكثر ی است » اختلال a
ب ـ محتوا را فرستنده انتخاب می كند كه ممكن است دارای هدف سوء یا هدف تبلیغاتی و یا هدف مثبت اما به درد نخور باشد » اختلال b
] اختلال a و b نشان میدهد زندگی ما وابسته به رسانه نیست بلكه در رسانه موضوعاتی كه احساس می شود مخاطبان با آن تمایل داند به شیوهای جذاب بیان می شود . در واقع احساسات بشر در قالب نیازمند یها به بشر عرضه می شود . [
با این همه تكنولوژی نتوانسته اند به دقت حد اقلی برسند . رسانه ها ذاتاً از لحاظ ارتباطی ضعیف اند و دقت در آنها كم است .
* آسیب شناسی ارتباط جمعی :
1 – دقت پایین 2 – مخاطب میلیونی
رسانه جمعی ، وسیله ارتباطی نازلی است . برای حل این مشكل در رسانه ها سرگرمی را زیاد می كنند مثلاً از طنز ، مسابقه و .. استفاده می كنند (( بستر رسانه جمعی ناسالم است . ))
در ایران مشكلی به نام ماهواره وجود دارد ، برای حل این معضل آمدند تلوزیون و شبكه های بومی را زیاد كردند ، یعنی به جای دور كردن ابزار نازل ، ناسالم و مریض از جامعه به آن دامن زدند .
* در رسانه سه محور مدّ نظر است :
1 ـ سرگرمی 2 ـ اطلاع رسانی 3 ـ مذهب سازی
] اینكه می گویند ما عمیقاً به رسانه نیازمندیم یعنی به این سه نیازمندیم . ما مسلمانیم پس به مذهب دیگری نیاز نداریم . وقتی ما از همسایه خود اطلاع نداریم ، اطلاع از فلان جای دنیا چه مفهومی دارد ؟ ( بحران هویت )
در ثانی فقط در رسانه های جمعی طیف خاصی از اخبار گفته می شود ( در ایران می گویند آمریكا بمب گذاری كرد ، در آمریكا می گویند ایران بمب گذاری كرد )
* در رسانه ها برای مذهب سازی چند محور در محتوای برنامه ها وجود دارد :
1 – خدا هست ولی كاری در دنیا نمی كند .
2 – خدا و شریعت راهكاری برای زندگی روزانه ندارد .
3 – تأكید بر عشق زمینی ـ جسمی كه غیر دینی و غیر عرفی است
4 – متأثر بودن از آثار یهودی
] عرفانهایی كه توسط رسانه های جمعی تبلیغ می شود :
1 – عرفان هندی یا بود یسم ( شامل فرقه های : یوگا ـ سای بابا ـ اوشو ـ كریشنا ) 2 – عرفان آمریكای لاتین ( مثل فرقه های كولیئو ـ عرفان سرخ پوستی )
3 – عرفان یهودی ( كابالا )
4 – عرفان مسیحی
5 – عرفان چینی
6 – متا ساینس [
* باید توجه داشت كه رسانه های جمعی در حال حاضر هدف اصلی امپریالیسم است . باید توجه داشت كه در اقتصاد جهان امروز همه چیز در حال گران شدن است به غیر از رسانه های جمعی مثل ( كامپیوتر ، اینترنت ، تلوزیون و ..... )
* باید توجه داشت كه در حال حاضر بیشترین صادرات آمریكا ار ناحیه رسانه های جمعی به خصوص فیلم است .
* باید توجه داشت كه رسانه ها قدرت تفكر را از بشر سلب كرده اند و به جای انسان تفكر می كنند و اوقات انسان ها را به جای تفكر با سرگرمی پر می كنند . اگر بشر امروز فرصت فكر كردن داشته باشد و بفهمد كه برده تكنولوژی مدرن شده قیام می كند پس نباید فرصت تفكر داشته باشد .

بسم رب المهدی
تمدن کنونی غرب به راستی دارای مشکلات و معضلات اساسی است، به نابه پیش بینی های خود غربی ها و به گواه تاریخ، فرهنگ و تفکر غرب در پایان عمر خود به سر می برد.مقام معظم رهبری با ارائه تز جنبش تولید علم دینی راه را برای ایجاد حکومت جهانی اسلام هموار کردند. در این وبلاگ سعی دارم قسمتی از این طرح سترگ و تاریخی را معرفی کنم.