تبلیغات
تمدن اسلامی - مطالب ابر جمهوری اسلامی

تمدن اسلامی

جنبش نرم افزاری راهکار تحقق تمدن اسلامی

قسمت اول (بی شباهتی های جمهوری اسلامی و اتحاد جماهیر شوروی)

نقد سوم بر تحلیل غیر علمی بی­بی­سی بحث در خصوص پیش فرض های پنهان ایست که این بنگاه خبری در جای جای تحلیل خود آنها را اعمال نموده و از قضا قصد ندارد این پیش فرض ها را علنا اعلام دارد تا مبانی تحلیل این بنگاه خود به بوته نقد گزارده شود، بی بی سی در قسمتی از تحلیل خود اینگونه اظهار می نماید که:

رهبر ایران در ادامه سخنان خود جامعه اسلامی و هدف های آرمانی آن را نیز تعریف کرد «جامعه اسلامی، جامعه ای است که آرمان ها و اهداف و آرزوهای بزرگ اسلام برای بشر در آن تحقق می یاید.»

او افزود «برخورداری از عدالت و آزادی، نقش آفرینی موثر مردم در اداره کشور و تعیین سرنوشت خویش، برخورداری از عزت و استغنای ملی، رفاه عمومی و از بین رفتن فقر و گرسنگی، بهره مندی از پیشرفت های همه جانبه علمی، سیاسی، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی و دوری از سکون و توقف و پیشروی دائم از خصوصیات بارز جامعه اسلامی است»

بی بی سی در ادامه اینگونه تحلیل می نماید که تمامی این اهداف به غیر از یک مورد (آزادی و نقش آفرینی موثر مردم در اداره کشور) کلی و انتزاعی می باشند. در تحلیل محتوای این فراز باید چند نکته را متذکر شد:

اول آنکه مبتنی بر قانون اساسی رهبر انقلاب وظیفه تعیین خطوط کلی نظام و سیاست گذاری های کلان نظام را بر عهد دارد لذا کلی گویی وظیفه ایشان است، مگر نه آنکه بی بی سی همواره شعار اجرای دقیق و موبه موی قانون را سر می دهد، پس این سنخ مرثیه سرایی از برای چیست؟ و چرا این بنگاه خبری می خواهد از وظیفه قانونی رهبری چماقی برای تخریب سخنان معظم له بسازد؟

ثانیا تفکرات حاکم بر دول غربی که خود را داعیه دار دوری از انتزاعیات و رجوع به عینیات می دانند اهدافی همچون رفاه، مبارزه با فقر و بهره مندی از امکانات کشور را جزو اهداف بلامنازع خود می دانند (مفهوم تامین اجتماعی در برنامه های توسعه)، پس در اینصورت یا دول غرب علی رغم شعارهایشان دچار انتزاع گویی هستند و یا این مفاهیم به هیچ عنوان انتزاعی نمی باشند، که از قضا به نظر می رسد این اهداف و مفاهیم به هیچ وجه انتزاعی نباشند.

لذا باید متذکر شد که یا بنگاه فخیمه بی بی سی نسبت به معنی صحیح لفظ انتزاع ناآشناست و یا مفاهیم رفاه، مبارزه با فقر و بهره مندی از امکانات کشور از دایره نقد بی بی سی خارج است و تیر نقد این تحلیل نشانه دیگری را هدف گرفته.

 

آنچه می ماند و از قرائن و شواهد دیگر نیز پیداست که انتزاعی بودن به آنها نسبت داده می شود اصطلاحات «عدالت، عزت و استغنای ملی» است. علی الخصوص که بی بی سی در آغاز سخن خویش نیز بر این جمله صحه گزارده و اینگونه بیان کرده بود که:

« . . . ]رهبر انقلاب[ هر چند کوشید تا با شمردن هدف های کلی چون «عدالت»، «عزت» و «استغنای ملی» پاسخی انتزاعی و کلامی را در برابر پرسشی عینی و واقعی ارائه دهد.»

بی بی سی که در تحلیل­های دیگر خود از هم ذات پنداری جمهوری اسلامی و اتحاد جماهیر شوروی طرفی نبسته بود در این مجال اینگونه القا می کند که مفاهیمی همچون عدالت و استغنای ملی همچون شعارهای راهبردی شوروی سابق مفاهیمی انتزاعی و نه لزوما عینی می باشند که قادر به بسیج توده ها نبوده و نخواهد بود. هرچند تفاوت ماهوی تعاریف عدالت و استغنای ملی در دو نظام فکری اسلام و کمونیسم بر همگان روشن و مبرم است ولی بی بی سی از منظری سیاست زده می خواهد با این سنخ شعبده بازی ها از تشابه اسمی در لفظ، نهایت استفاده را در نیل به مقصود ببرد.

 

خصومت بی بی سی با این قسم اصطلاحات را باید به تضاد ذاتی ایدئولوژی حاکم بر تار و پود مدرنیته با اسلام ارجاع داد. بلاشک اصل فرض نمودن قوانین و مقرارت نظام اقتصاد کاپیتالیستی(سرمایه سالاری) موجد اینگونه تحلیل ها از اهداف کلان نظام جمهوری اسلامییست. زیرا در اصول و مقرارت حاکم بر مناسبات اقتصادی مدرنیته جایی برای مفاهیمی همچون عدالت و استغنای ملی نیست و از همین روی است که بی بی سی مبتنی بر تفکرات دول غربی و دول متبوعش این مفاهیم را انتزاعی قلمداد می نماید. و همچنین است مفهوم عزت که عموما در خصوص روابط خارجی استعمال می گردد و این نیز مفهومیست که در مبانی ایدئولوژیک سیاست خارجی تمدن غرب محلی از اعراب ندارد وبلکه در تضاد با خصائل دیپلماسی بین المللی قرار دارد. لذا مفهوم ضد استعماری و ضد استبدادی عزت در نظام فکری اسلاف بی بی سی مفهومی انتزاعی می نماید. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که انتزاعی پنداشتن مفاهیم مقدسی همچون عدالت، عزت و استغنای ملی منوط است به اصل پنداشتن نظام های لیبرالیستی و کاپیتالیستی. و باز این سوال مطرح می گردد که از چه روی در این تحلیل اصول حاکم بر تفکرات لیبرالیستی و کاپیتالیستی بدیهی انگاشته می شود و سایر موارد مبتنی بر آن اصول به ظاهر لایتغیر تفسیر و توجیه می شوند؟ انتزاعی جلوه دادن مفاهیم سه گانه عدالت، عزت و استغنای ملی و قرار دادن آن در برابر مفهوم غربی از آزادی که در تحلیل بی بی سی موصوف به صفت عینی می گردند یادآور نزاع میان بلوک شرق و غرب است که عدالت سوسیالیستی در برابر آزادی لیبرالیستی قد علم کرده بود و در نهایت به اضمحلال بلوک شرق انجامید.

مدرنیته و به تبع آن بی بی سی به هیچ وجه با مفاهیم عدالت، عزت و استغنای ملی سر سازش نداشته و نخواهد داشت، و این قسم تضادها منبعث از پیشفرض های نظام فکری حاکم بر بی بی سی و مبانی ایدئولوژیک آن است، و باید این ادعا را مطرح نمود که: هر چه این مفاهیم ملموستر و واضح تر تبیین گردند باز ارباب رسانه در مدرنیته با ارجاع به مبانی فکری و پیشفرض های خودساخته، عدالت را آماج حملات خود قرار خواهند داد و حتی در صورت عملیاتی شدن عدالت نیز رسانه های جمعی غرب از انتزاعی بودن آنها دم خواهند زد.

 

این اصل پنداشتن برخی از مقولات ذهنی مدرنیته و تمدن غرب در جای جای این تحلیل موج میزند، آنجا که بی بی سی عنوان می کند:

هدف های مطرح شده در سخنان رهبر ایران، جز در یک مورد، کلی تر و انتزاعی تر از آن اند که بتوانند با پاسخ گوئی به نیازهای نسل های جوان ایران، آنان را چنان بسیج کنند که نظام اسلامی سرزندگی دوران جوانی خود را بار دیگر تجربه کند.

مدیریت کشور بر اساس رای اکثریت در انتخاباتی آزاد و منصفانه از خواست های مطرح شده لایه های گسترده ای از ایرانیان است . . .

بنگاه خبری بی بی سی پیش فرض قرار دادن مفهوم غربی از آزادی و اصل پنداشتن آن را، اینگونه بر مخاطب خود تحمیل می کند که، نیازهای نسل جوان مفاهیم انتزاعی مورد اشاره رهبری نیست بلکه آنچه مطلوب لایه های گسترده ای از ایرانیان است مفهوم پذیرفته شده دموکراسی بی بی سی است!!!

سخن بنده در خصوص خواسته های مردم و یا مخالفت با انتخاباتی آزاد نیست، بلکه هدف تشریح محتوای تحلیل بی بی سی است، این بنگاه اشاره نمی کند بر اساس کدامین منطق علمی نظام لیبرال دموکراسی را اصل می انگارد و سپس بر اساس آن به تحلیل محتوای نظام جمهوری اسلامی می پردازد؟ (که برخواسته از مبانی متضادی با مبانی مدرنیته است)

آنچه این بنگاه خبری در تشابه سازی خودساخته و موهومی جمهوری اسلامی و شوروی سابق به نحوی پنهان برآن تاکید می کند قداست و لایتغیر بودن نظام فکری جاری در غرب است مفاهیمی که خط قرمزی سخت و سنگین بر دور آنها پیچیده می شود و هیچ احدالناسی حق مخالفت با آن را ندارد که در غیر اینصورت آماج حملات سیاستزده، غیر علمی و غیر منطقی به اصطلاح آزادی خواهان و به اصطلاح روشنفکران قرار خواهد گرفت.

قسمت اول

بی بی سی فارسی ارگان رسمی وزارت امور خارجه رژیم انگلیس مدتی پیش در اقدامی عجیب نسبت به تولید و پخش مستندی در خصوص امام خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی پرداخت هر چند این اقدام موهن مورد نقد و اعتراض محافل و مجامع رسمی و غیر رسمی قرار گرفت اما کار به همین جا ختم نگردید.

بخش فارسی بی بی سی که از آغاز سال 1390 در رکودی قابل تامل اما پنهان به سر می برد(که شاید نشئت گرفته از بحران سیاسی و بحران اقتصادی غرب باشد) در هفته های اخیر با فعالیتی مضاعف و در تناوبهای زمانی متعدد نسبت به تحلیل، تشریح، نقد و یا تخریب چهره رهبر انقلاب و با استناد به سخنان معظم له اقدام نموده است. این اقدام برای کسانی که بخش­های گفتگویی و تحلیلی این بنگاه خبری را قبل، حین و بعد از سفر پر خیر و برکت امام خامنه ای به استان کرمانشاه قیاس نمایند به وضوح قابل رویت و در عین حال قابل تامل است.

این بنگاه خبری در هفته اخیر نسبت به تحلیل فرازی از سخنان معظم له در استان کرمانشاه با عنوان « نگاهی دیگر: رهبر ایران و خطر فرسودگی و از کارافتادگی نظام اسلامی» پرداخته است که در این مقاله بر آنیم تا به نقد این تحلیل (که برگرفته از سایت رسمی بخش فارسی بنگاه خبری بی بی سی می باشد) بنشینیم. البته ذکر این نکته خالی از لطف نیست که نقد پیشرو نقدیست علمی و با رویکردی فرهنگی در مقابل تهاجم سیاسی ارگان رسمی دولت انگلیس به سخنان گوهربار رهبر انقلاب!!!

فرازهای آغازین این تحلیل این گونه شروع می گردد که:

« رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانی هفته جاری خود در کرمانشاه، برای اولین بار و به صراحت، به یکی از مباحث جدی سال های اخیر مدیریت سطح بالای نظام جمهوری اسلامی اشاره و خطر «پیری»، « از کارافتادگی» و «فرسودگی» نظام جمهوری اسلامی را مطرح کرد هر چند کوشید تا با شمردن هدف های کلی چون «عدالت»، «عزت» و «استغنای ملی» پاسخی انتزاعی و کلامی را در برابر پرسشی عینی و واقعی ارائه دهد.

 آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی بیش از هر مقام و نهاد دیگری در ایران از گزارش ها و تحلیل های علنی و محرمانه نهادهای گوناگون در باره وضعیت کشور و از ابعاد گوناگون حیات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ایران اطلاع داشته و نه فقط بر عوارض و پیامدها، نمودها و نمودارهای آسیب شناسی نظام جمهوری اسلامی، که بر دلایل، علت ها و زمینه های این نمودها نیز وقوف و آگاهی دارد.»

اشاره و تاکید بر " دلایل، علت ها و زمینه ها " از این روی است که بی بی سی در ادامه به تشریح این علل خواهد پرداخت و سخنان اصلی و تز محوری تحلیل خود را ارائه خواهد نمود. نقد اول  این است که: در واقع تحلیلگر بی بی سی در رویکردی سیاست زده و بدون توجه به مقدمات و پیشفرض های یک تحلیل علمی این مهم را که نظام جمهوری اسلامی در دوران پیری و فرسودگی خود به سر می برد، را یک پیشفرض بدیهی و انگاره ای غیر قابل انکار می پندارد و در ادامه در جستجوی توجیه این اصل بدیهی و غیر قابل انکار است. در واقع تمام تلاش بی بی سی این است که این فرضیه را به اثبات رساند که نظام جمهوری اسلامی در دوران پیری و فرسودگی قرار دارد و اثبات این موضوع از آنچنان اهمیتی برای این بنگاه خبری برخوردار است که به ذبح متدولوژی علمی در این تحلیل می انجامد.

در ادامه بی بی سی تز محوری خود را اینگونه تشریح می نماید که:

« نظام های ایدئولوژیک و مکتبی، چون نظام اتحاد شوروی سابق و جمهوری اسلامی کنونی، بر محور آرمان هائی شکل می گیرند . . . »

« این گونه نظام ها در نخستین سال های حیات خود و به پشتوانه آرمان های انقلاب، جوان و سرزنده و در عرصه نظری و سیاست عملی خلاق و توانمنداند . . . »

« نظام های برآمده از انقلاب با پشت سر گذاشتن سرزندگی و خلاقیت جوانی، با استحاله جنبش به نهاد و با تقلیل آرمان های انقلابی به مصلحت حفظ قدرت، به تدریج از میان سالی بر گذشته و به رکود پیری و فرسودگی می رسند. »

محور اصلی این تحلیل مبتنی است بر قیاس دو تفکر حاکم بر شوروی سابق و جمهوری اسلامی ایران، که در جای جای این تحلیل تکرار گردیده است. در واقع پر بسامدترین گزاره تحلیل بی بی سی همین نکته است که شوروی سابق و نظام کنونی جمهوری اسلامی «مشابهت های ناگزیر» دارند! و این نیز می تواند مجالی برای نقد دوم نگارنده فراهم آورد و این سوال جدی مطرح گردد که از چه روی باید دو نظام شوروی و جمهوری اسلامی را همسنگ و همطراز هم قلمداد نمود؟ و از چه روی باید به قیاس دو نظام متضاد در بنیان و عمل دست یازید؟

شاید در مقام پاسخ، به همین دو اصطلاح "نظام های ایدئولوژیک" و "نظام های مکتبی" اشاره گردد، و گفته شود که دلیل اصلی قیاس این دو نظام مبنای ایدئولوژیک و مکتبی بودن هر دو است، که البته باید اذعان نمود که از این پاسخ مغالطه آمیزتر ممکن نخواهد بود! زیرا مفهوم واحدی از لفظ ایدئولوژی در علوم سیاسی روز موجود نمی باشد و اگر آن را به اصطلاح علمی و صحیحش گیریم خود تحلیلگر و نظام مطلوب و متبوعش نیز در دایره نظام های ایدئولوژیک قرار خواهد گرفت، زیرا لیبرالیسم خود یک مکتب و ایدئولوژی در علوم سیاسی و جامعه شناسی سیاسی محسوب می گردد، و در این صورت باید تمامی رژیم های موجود در جهان را زیر عَلَم نظام ایدئولوژیک قرار داد که در اینصورت باید از بی بی سی این سوال را مطرح کرد که چرا شوروی را برای قیاس با نظام جمهوری اسلامی برگزیده و چرا این قیاس با دول دیگر همچون آمریکا، عربستان، برزیل و ... صورت نپذیرفته ؟

و اگر از لفظ ایدئولوژی، مفهوم مورد استعمال در بلوک شرق(شوروی) را مد نظر داشته باشیم ناچار باید به اصل نقد دوم برگردیم که از چه روی دو تفکر حاکم بر نظام جمهوری اسلامی و اتحاد شوروی را هم سنگ و همطراز  هم قلمداد می نمایید؟ از چه روی ایدئولوژی به معنای مارکسیستی آن را مساوی مفهوم عقیدتی به معنای دینی آن می پندارید؟ چه قرابتی میان اسلام و سوسیالیزم می توان ذکر نمود که به صرف ایدئولوژیک بودن هردو در مقام قیاس آن دو برآییم؟ آیا این قیاس به صرف تشابه لفظی صورت می پذیرد؟ چه مشابهتی میان فلسفه سیاسی و بنیان های نظری حکومت داری اسلام و سوسیالیزم وجود دارد؟

در بنیان های نظری و عرصه تفکرات مبتنی بر منطق تحلیلگران بی بی سی نمی توانند هیچ وجه مشترکی میان اسلام و سوسیالیزم در دید نظام مند و سیستمی به این دو ارائه دهند، و ناگزیر باید به دامان پراگماتیسم (که آخرین رهیافت علمی و فلسفی غرب است) پناه برند و آنچه عمل می شود و نتیجه عملکردها را دلیل این قیاس قرار دهند. در واقع بی بی سی نیز به خوبی می داند که نمی توان هیچ وجه اشتراکی میان دو نظام جمهوری اسلامی و اتحاد جماهیر شوروی در بعد بنیانهای نظری و تئوریک ارائه نماید لذا از ارائه دلایل نظری، فلسفی و تئوریک شانه خالی می نماید و صرفا به براهین حوزه عمل و نتایج عملی می پردازد.  مثلا ذکر نکات زیر از سوی بی بی سی نشانگر این واقعیت است که به دلیل فقدان براهین منطقی-نظری در قیاس دو نظام جمهوری اسلامی و شوروی سابق به پراگماتیسم(عمل و عملگرایی) پناه برده اند:
  • اشاره به فرایند انقلاب های به وقوع پیوسته در ایران و اتحاد شوروی
  • اشاره به دُکترین­های رهبران و استراتژیست­های دو نظام

در مورد اول یعنی قیاس فرایند انقلاب های رخ داده در دو نظام در تحلیل بی بی سی به وفور می توان مثال ارائه داد، مانند:

« این گونه نظام ها ]جمهوری اسلامی و شوروی[ در نخستین سال های حیات خود و به پشتوانه آرمان های انقلاب، جوان و سرزنده و در عرصه نظری و سیاست عملی خلاق و توانمنداند»

« حکومت استبدادی شوروی سابق یکی دو دهه از پشتوانه آرمان های انقلاب و جنگ علیه تجاوز ارتش آلمان تغذیه کرد . . . جمهوری اسلامی نیز . . . تغذیه از آرمان های انقلاب و جنگ را پشت سر گذاشته. »

و اما سوال این است که آیا می توان از قیاس فرایندهای رخ داده در جریان انقلاب به تشابه و تفاوت دو نظام پی برد؟ بلاشک اکثر انقلابهای طول تاریخ بشریت کم و بیش یک سازوکار و یک فرایند را طی نموده اند، حال چرا هیچ اندیشمندی به تشابه سازی دولت های موجود بر اساس مشابهت های فرایند انقلاب اقدام نمی کند؟ مثلا چرا بی بی سی و تحلیلگران آن از مقایسه و تشابه فرایندهای سه انقلاب کبیر فرانسه، انگلستان و آمریکا ( که موجد تمدن نوین غرب و سرآغاز مدرنیته هستند) متناظرسازی نظام های روی کار آمده پس از انقلاب را استنتاج نمی نمایند؟ چه تفاوتی میان فرایند رخ داده در انقلاب انگلستان و انقلاب روسیه وجود دارد؟ آیا تشابه فرایند رخ داده در این دو انقلاب این اجازه را به ما می دهد که نظام های مستقر در این دو کشور بعد از انقلابها را هم سنگ هم قلمداد نماییم؟ حال اینکه برایند انقلاب انگلستان روی کار آمدن تفکرات لیبرالیستی و کاپیتالیستی و برایند انقلاب روسیه روی کار آمدن تفکرات سوسیالیستی و کمونیستی بود! در صورتی که فرایندهای به وقوع پیوسته در انقلاب های هر دو کشور در إشلی کلی مشابهت­های فراوانی با هم داشتند. با این متدولوژی صرفا سیاست­زده و نه مشخصا علمی-منطقی بنگاه خبری بی بی سی تمامی نظام های مستقر دنیا من جمله: آمریکا، انگلستان، فرانسه، روسیه، ایران، مصر، چین و . . . را باید ایدئولوژیک و مکتبی فرض کنیم زیرا انقلاب های به وقوع پیوسته در این ممالک در عمل یک فرایند کلی مشابه را طی نموده اند. در اینصورت نیز باید از بی بی سی این پرسش را مطرح کرد که چرا شوروی را برای قیاس با نظام جمهوری اسلامی برگزیده و چرا این قیاس با دول دیگر همچون آمریکا، چین، انگلیس و ... صورت نپذیرفته ؟

و اما در خصوص اشاره به دُکترین­های رهبران و استراتژیست­های دو نظام می توان نمونه زیر را از متن تحلیل بی بی سی ارائه داد :

« از نگاه آقای خامنه ای، ایران مرحله "تشکیل دولت اسلامی" را در انقلاب و نخستین دهه پس از انقلاب از سرگذرانیده و اکنون، به دوران رهبری او، مرحله "تشکیل جامعه اسلامی" را تجربه می کند و مرحله "تشکیل امت اسلامی" چشم انداز آینده آن است.

نظام شوروی سابق و حزب کمونیست حاکم این کشور در زمان حکومت لئونید برژنف، به دورانی پیری و فرسودگی و از کارافتادگی خود رسید و هم در این دوران بود که نظریه پردازان حزب حاکم تاریخ نظام شوروی را به سه مرحله استقرار "حکومت کارگری"، دوران "تحقق سوسیالیزم" و دوران "تحقق کمونیزم" تقسیم بندی کردند.

تشکیل حکومت اسلامی در گذشته، تشکیل جامعه اسلامی در اکنون و تشکیل امت اسلامی در آینده ، سه مرحله رهبر ایران را می توان معادل دیگری از سه مرحله تحقق حکومت کارگری، تحقق جامعه سوسیالیستی و تحقق جامعه کمونیستی ، سه مرحله حزب کمونیست شوروی، تلقی کرد. »

در واقع این تنها دلیل جامع و کامل تحلیل گر بی بی سی در قیاس دونظام شوری سابق و نظام جمهوری اسلامی کنونی است. دلیلی که فقط می تواند به عنوان پاسخی سیاسی و صد البته سیاست زده در نظر گرفته شود؟ اگر از این سوال در گذریم که چه سنخیتی میان دولت اسلامی با دولت کارگری و جامعه اسلامی با سوسیالیزم و امت اسلامی با کمونیسم شوروی وجود دارد؟ به این نکته می رسیم که از چه روی تشابه دو گفتار ما را می تواند به تشابه دو نظام سوق دهد؟ مگر از تشابه دو استراتژی که در اصل دو ماهیت کاملا متضاد هستند می توان تشابه دو نظام را استنتاج نمود؟


این ها و ده­ها سوال دیگری که بر تعجب و شگفت زدگی ما می افزاید و سوالات نقد دوم را قوت می بخشد که: از چه روی باید دو نظام شوروی و جمهوری اسلامی را همسنگ و همطراز هم قلمداد نمود؟ و از چه روی باید به قیاس دو نظام متضاد ماهوی دست یازید؟

بی بی سی در ادامه بدون پرداختن به سوالات و شبهاتی که ممکن است از این مشابهت سازی در ذهن متبلور گردد به سرعت به سوی هدف سیاسی خود می رود و عنوان آخرین تیتر خود را جمله شگفت آور مشابهت های ناگزیر و سرنوشت مشترک؟ انتخاب می نماید و می افزاید:

تقسیم بندی سه مرحله ای رهبر ایران از روند جمهوری اسلامی به دوره بندی های حزب کمونیست شوروی سابق به دوران پیری و فرسودگی آن نظام شباهت بسیار می برد.

و در واقع می خواهد این نتیجه را به مخاطب القا کند که همانند شوروی که در مرحله جامعه سازی متوقف گردید رو به اضمحلال رفت و در نهایت از هم فروپاشید جمهوری اسلامی نیز سرنوشتی مشترک خواهد داشت. و بار دیگر باید تاکید کرد آنچه در تحلیل بی بی سی رنگ می بازد و جای خالی آن در این رسانه احساس می شود خوی و منطق علمی است که جای خود را با خوی سیاست­زدگی و منطق بی منطقی آن معاوضه نموده است. و بار دیگر باید سوال نمود که از چه روی دو نظام شوروی و جمهوری اسلامی مشابهت­های ناگزیر دارند؟ در واقع این بنگاه خبری می خواهد این فکر را به مخاطب القا کند که نظام جمهوری اسلامی در دوران پیری و فرسودگی خود به سر می برد و همانند شوروی سابق در یک قدمی مرگ دست و پا می زند!!! حال وقتی سوال می شود از چه روی این دو نظام قابلیت قیاس با هم را می یابند؟ پاسخ می شنود به دلیل ایدئولوژیک بودن هردو. و وقتی این نظریه در اسباب مجوز برای قیاس این دو نظام رد می شود به این پاسخ متمسک می شوند چون هردو برای تحقق نظام مطلوبشان یک فرایند را طی می کنند. و وقتی تضاد ماهوی این دو فرایند و غیر قابل قیاس بودنشان اثبات می گردد، دلایل سیاسی و سیاست زدگی رخ می نماید. دلیل این قیاس یک و تنها یک چیز است و آن اینکه بی بی سی می خواهد نتیجه بگیر جمهوری اسلامی در یک قدمی سقوط قرار دارد. بی بی سی هیچ ابایی از غیر علمی بودن تحلیل خود ندارد و با وقاحت تمام عنوان می کند:

حکومت استبدادی شوروی سابق یکی دو دهه از پشتوانه آرمان های انقلاب و جنگ علیه تجاوز ارتش آلمان تغذیه کرد. جامعه سوسیالیستی را تحقق نبخشید و تحقق جامعه کمونیستی را در آینده منتفی کرد و چون نظامی مبتنی بر سرمایه داری دولتی به پیری و فرسودگی رسید و درگذشت.

جمهوری اسلامی نیز اکنون و به گفته رهبر آن مرحله اول، تغذیه از آرمان های انقلاب و جنگ را پشت سر گذاشته و مرحله دوم، تحقق جامعه اسلامی را تجربه می کند و اگر در تحقق هدف های جامعه اسلامی ناکام بماند اکنون خود و آینده تشکیل امت اسلامی را منتفی کرده است.

این فراز به خوبی نشان می دهد علت غایی بنگاه خبری بی بی سی از این تحلیل صرفا القای مرگ جمهوری اسلامی ست. در این تحلیل در واقع هیچ سندی یا دلیلی دال بر پیری و فرسودگی حکومت ایران ارائه نمی گردد بلکه صرفا تلاش می شود تا با ایجاد چسبندگی کاذب میان دو مقوله ذاتا متضاد نتیجه مصادره به مطلوب گردد. مصداق بارز هدف وسیله را توجیه می نماید این سنخ تحلیل های سیاست زده است که در فضایی نوستالژیک و به دور از متدولوژی علمی تدوین می گردد.


برای دریافت اصل نمودار نقد و تشریح ِ تحلیل بی بی سی با سایز بزرگ اینجا کلیک کنید

جمع بندی

در تحلیل بی بی سی از موقعیت تاریخی ایران هدف که همانا اثبات تئوری «نزدیک بودن مرگ ایران» است بر کل مطلب سایه افکنده است. تحلیل گر در تلاش است اثبات نماید دوره پیری و فرسودگی جمهوری اسلامی فرا رسیده، و برای اثبات این مدعا به سخن رهبر انقلاب مبنی بر دوران جامعه سازی اشاره می نماید. برای استنتاج علت غایی به قیاس مع الفارق میان جمهوری اسلامی و شوروی سابق دست می یازد و علی رغم اینکه دلیلی منطقی و علمی برای این قیاس ندارد صرفا به تشابه فرایندهای رخ داده در دو نظام اشاره می کند. در واقع همان مطلب را که می خواهد اثبات نماید در فرایندی مبتذل دلیل سخن خویش قرار می دهد. وقتی سوال می شود از چه روی شوروی و ایران مستحق مشابهت سازی هستند، تشابه دوران جوانی و پیری یا فرسودگی دلیل این قیاس عنوان می گردد و این همان است که باید اثبات می گردید، باید اثبات میگردید که جمهوری اسلامی در دوران فرسودگی و پیری خود قرار دارد و سپس استنتاج می شد که این نظام همانند شوروی سابق در دوران ماقبل فروپاشی قرار دارد. اما دریغ که سیاست زدگی بر متدولوژی علمی غلبه می یابد و تحلیلی جانب دارانه از آرزوهای واهی بریتانیای کبیر ارائه می شود نه عینیات موجود.

ادامه دارد . . .

قسمت دوم ( پیشفرض های لایتغیر، شعبده بازی های یک بنگاه خبری)

نویسندگان

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
log