تبلیغات بلاشک تحولات اخیر خاورمیانه و بلاخص قیام مردم مصر مهمترین رخداد سیاسی-اجتماعی در سال جاری می باشد. اکثر رسانه های جمعی سعی می کنند تا با ارائه تحلیل و گزارش های دست اول گوی سبقت را از سایر رقبای خود بربایند. در این میان بنگاه خبری بی بی سی بر اساس روال عادی خود، از زوایای مختلف به مقوله تحولات میدانی و سیاسی مصر می پردازد. در تازه ترین تحلیل خبری این بنگاه تیتر زیر را در برنامه های خود گنجانده است:
"شکاف بین فلسطینیان بر سر حسنی مبارک"
در این خبر تحلیلی بی بی سی به رصد تحولات فلسطین حول محور رخدادهای مصر می پردازد. در بخش آغازین این تحلیل اینگونه آمده است که:
" ده ها سال حسنی مبارک، رئیس جمهوری مصر، از بازیگران اصلی مذاکرات صلح بین اسرائیل و فلسطینیان بوده است. مصر همچنین در مناقشه بین دو جناح حماس و فتح درمناطق تحت کنترل آنها در نوار غزه و کرانه غربی، که گاه به خشونت کشیده شده است، نقش میانجی را بر عهده داشته است."
در این قسمت بی بی سی چند مبحث را مطرح می نماید:
1- بازیگری حسنی مبارک در مسائل فلسطین
2- به خشونت کشیده شدن مناقشات فلسطین
3- نقش میانجی حسنی مبارک
اولا: سوال این است که چرا این بنگاه خبری از کنار قضیه دخالت حسنی مبارک در تحولات سایر دول به این راحتی عبور می کند؟ به چه دلیلی از این امر نچندان پسندیده در عرف بین الملل مقوله ای مباح می سازد؟ آیا این بنگاه از اخبار نچندان صواب حضور ایران در تحولات لبنان و فلسطین نیز به این راحتی عبور می کند و آن را امری عادی جلوه می دهد؟ نگاهی به سیر اخبار BBC نشان می دهد که در این مقوله خاص این بنگاه به هیچ وجه جانب بی طرفی را رعایت نمی کند و در قبال دخالت قدرتهای جهانی و همپیمانانشان در امور دیگر کشورها موضعی مثبت و در قبال ایران و هم پیمانانش موضعی خصمانه اتخاذ می نماید.
ثانیا: مقوله خشونت میان احزاب فلسطینی مسئله ایست که بدون در نظر گرفتن نقش اسرائیل در این میان قابل تحلیل نیست. این بنگاه در حرکتی مرموزانه مسئله را به شکل مناقشه میان احزاب فلسطینی طرح می کند! و انگار نه انگار که مناقشه میان اسرائیل و فلسطینیان است. سوال این است چرا این بنگاه مناقشه را در درون فلسطین مطرح می کند، نه میان فلسطین و اسرائیل؟ از این رو است که به خشونت کشیده شدن را، امری درون دولت فلسطین بیان می کند نه مقوله ای میان فلسطین و اسرائیل.
ثالثا: ارائه چهره ای بی طرف از حسنی مبارک (شخص حسنی مبارک نه مردم مصر!!!) مسئله ایست که خود این بنگاه خبری در ادامه تحلیل خود آن را نقض می کند، و در دو جا بیان می کند:
« - حسنی مبارک به دلیل حمایت از محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی . . .
- حماس با حسنی مبارک مخالف است. یکی به این دلیل که از محمود عباس رئیس تشکیلات خود گردان فلسینی حمایت می کند . . . »
حال که این بنگاه خود به بی طرف نبودن مبارک اذعان می کند چرا سعی می کند او را به عنوان شخصی میانجی مطرح نماید؟ این تناقض گویی جهت کانالیزه کردن ذهن مخاطب نیست؟ آیا نمی خواهد با ارائه چهره ای موجه از حسنی مبارک (آن هم در ابتدای تحلیل) در ادامه مخالفان او را تقبیح کند؟
از این قسمت از تحلیل BBC در گذریم به نکات مهمتری می رسیم. بی بی سی می افزاید:
نظر فلسطینیان درباره قیام مردم مصر، صریح و یکپارچه نیست و همین موضوع نشان می دهد که هیچ نقطه نظری درباره مصر قابل تعمیم به تمامی اعراب نیست.
غیر قابل تعمیم بودن قیام مصر در واقع نوعی روحیه بخشی به سران وابسته دول عربی است تا تحلیلی واقع بینانه. وقتی به برهان این بنگاه در خصوص "مصر قابل تعمیم به تمامی اعراب نیست" رجوع می کنیم به مضحک بودن این ادعا و جنبه روحیه بخشی آن کاملا آگاهی می یابیم. بی بی سی ادعا می کند چون "نظر فلسطینیان درباره قیام مردم مصر، صریح و یکپارچه نیست" پس قیام مردم مصر قابل تعمیم نیست!!! قوی بودن این استدلال به حدی است که نگارنده را وا داشت پیرامون آن بیشتر بحث کند.
این بنگاه و اصلاف آن همواره ادعای دانایی و بهره گیری از علوم روز را دارند، چرا به منابع و کتب جامعه شناسی سیاسی رجوع نمی کنند تا بدانند که صریح و یکپارچه نبودن نظر یک کشور در خصوص یک رخداد مانع از تعمیم آن رخداد نمی گردد. به عنوان مثال مردم مصر نظر صریح و یکپارچه ای از قیام مردم تونس نداشتند و ندارند، ولی کیست که نداند تحولات اخیر مصر تعمیم یافته تحولات تونس می باشد؟
این سنخ براهین شباهت خاصی به براهین خانم زهرا رهنورد در خصوص آرای جناب آقای مهندس موسوی در آذربایجان و لرستان دارد، البته خالی از لطف نیست که به این نکته اشاره نمایم که اگر برهان مذکور همواره صادق است چرا این بنگاه به آقای موسوی تذکر نمی دهد که قیام مردم مصر و تونس نمی تواند متاثر از جنبش سبز ایران باشد؟ چون مردم این دو کشور نظر صریح و یکپارچه ای در خصوص جنبش سبز ندارند!
بی بی سی در ادامه خبری را عنوان می کند که:
روز چهارشنبه گذشته در کرانه غربی که تحت تسلط جنبش فتح است، گروهی به هواداری از حسنی مبارک در میدان شهر رام الله دست به تظاهرات زدند. حسنی مبارک به دلیل حمایت از محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی در بین عده ای از فلسطینبان هوادارانی دارد.
قبل از تحلیل این قسمت بهتر است ادامه خبر را که در خصوص نوار غزه و حماس می باشد را نیز ملاحظه فرمایید:
در نوار غزه، جنبش حماس تظاهراتی علیه حسنی مبارک برپا کرد. حماس با حسنی مبارک مخالف است و . . .
البته می دانم که مهندسی کلمات توسط این بنگاه اظهر من الشمس است ولی اشاره به آن خالی از لطف نیست؛ در خبر مربوط به تظاهرات طرفداران محمود عباس و حسنی مبارک از کلماتی استفاده گردیده که نشان می دهد هواداران آنها خود این تجمع را به راه انداخته اند: " گروهی به هواداری از حسنی مبارک در میدان شهر رام الله دست به تظاهرات زدند" ولی در خصوص تظاهرات علیه حسنی مبارک به گونه ای از چیدمان الفاظ استفاده گردیده که نشان می دهد این تجمع به صورت فرمایشی و با هزینهکرد مستقیم دولت حماس برپا شده است: " جنبش حماس تظاهراتی علیه حسنی مبارک برپا کرد" در ادامه خبر مربوط به تجمع در شهر رام الله این گونه آمده است که:
چند ساعت بعد گروهی از فعالان دمکراسی خواه در همان محل علیه حسنی مبارک تظاهراتی برپا کردند و خواستار کناره گیری او شدند. ماموران امنیتی محمود عباس این گروه را مضروب و متفرق کردند.
و در ادامه خبر مربوط به تجمع در نوار غزه اینگونه آمده است که:
و بالاخره در نوار غزه جوانانی که تحت تاثیر تحولات مصر قرار گرفته اند سعی کردند که یک گردهمایی علیه حماس تشکیل دهند زیرا به اعتقاد آنان حماس آزادی را سرکوب می کند.
در حالی که به ادعای این بنگاه این دولت محمود عباس است که مخالفان را مورد ضرب و شتم قرار می دهد، ولی معلوم نیست که چرا دولت حماس به سرکوب آزادی متهم می گردد؟ حال که همه می دانند اگر کوچکترین تعدی نسبت به مخالفان در نوار غزه رخ می داد همین بنگاه خبر پراکنی بی بی سی زمین و زمان را به هم می دوخت و از همه استمداد می خواست که به فریاد آزادی خواهان نوار غزه برسید. حال که کوچکترین تحدی نمی یابد تخلفات محمود عباس را پای حماس می نویسد. وا عجبا که تا کی اینان به معیارهای دوگانه خویش در خصوص مسائل بین الملل ادامه خواهند داد. چرا دیدبان حقوق بشر فریاد وا مصیبتا سر نمی دهد که در رام ا... "فعالان دموکراسی خواه" مورد ضرب و شتم قرار می گیرند؟ چرا کمسریای عالی حقوق بشر نهیب نمی زند که محمود عباس باید تحت پیگرد قانونی قرار گیرد؟ استفاده از چماق حقوق بشر فقط برای شانتاژ سیاسی علیه حماس و ایران و سوریه کاربرد دارد و وقتی در محدوده دوستان دول غربی وارد می شود به یکباره رنگ می بازد. به راستی چرا؟
و نکته جالبتر اینکه بر خلاف تحلیل ستور اولیه این خبر که در آن قید شده بود قیام مردم مصر قابل تعمیم نیست در این قسمت قید می گردد که جوانان نوار غزه می خواهند "تحت تاثیر تحولات مصر" گردهمایی تشکیل دهند!!! حال سوال این است: بالاخره تعمیم قیام مصر امکان پذیر است یا نه؟ در چه دولی امکان پذیر است و در چه دولی غیر ممکن؟ چرا قابل تعمیم به حماس و ایران و سوریه است ولی قابل تعمیم به عربستان و محمود عباس و اردن و ... نیست؟
در پایان فقط به یک جمله به نقل از بی بی سی اکتفا می کنم:
هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، بر باز شدن فضای سیاسی کشورهای خاورمیانه تاکید کرده، اما گفته است فقط گروه هایی باید اجازه ورود به روند سیاسی را داشته باشند که خشونت را نفی کنند و به اصول مصالحه و مدارا پایبند باشند.
در بررسی تاریخ ملل و اقوام گذشته چندین رویکرد کلی وجود دارد، رویکردی که توسط «هگل»- فیلسوف شهیر آلمانی- در قالب نظریه دیالکتیک در حوزه تاریخ اندیشه ارائه شد اولین تئوری منسجم در این مقوله است. «فویرباخ» شاگرد «هگل» دید مادی در نظریه «هگل» را پروراند و آن را به «مارکس» ودیعه نهاد. از آن پس اصطلاح «فلسفه تاریخ» در مباحث آکادمیک رونق بخصوصی یافت و نظریه غالب این مبحث ، سیر تکاملی مادی – اقتصادی «مارکس» بود ، در طرف مقابل «راست های هگلی» قرار داشتند که نظریه دیالکتیک در حوزه اندیشه را بیشتر می پسندیدند.
نظریه سوم در حوزه «فلسفه تاریخ» تز اسلام مبنی بر «نبرد حق و باطل» در طول تاریخ است. این نظریه گرچه در میان اندیشمندان و متفکران قرن حاضر مورد استقبال قرار نگرفته – که خود می تواند موضوع مقاله ای مجزا گردد – اما حقیقت تاریخ گذشتگان و آینده گان بوده و خواهد بود.
با رویکرد دینی – اسلامی به تاریخ ، انقلاب اسلامی نقطه عطفی برای بشریت و جهانیان بوده و است. انقلابی که با تز « سیر تکاملی» یا «دیالکتیک» یا نظریات «پست مدرن ها» قابل تحلیل و بررسی نیست، زیرا در ریل توسعه اندیشه و تکنولوژی – به معنای غربی آن- قرار نمی گیرد. ولی در رویکرد « نبرد حق و باطل» انقلاب اسلامی سرآغاز انقلابهایی ست برای اضمحلال سپاهیان شیطان. انقلاب سال 57 آغاز کار است نه انتهای آن، آغازی بر پایان هیمنه تفکر و فرهنگ غرب بر زنده گی بشر. نوید دهندة آزادی از شر بت های مدرن، نوید دهنده حکومت جهانی اسلام.
نبرد حق و باطل در حال حاضر دو نمود بارز و عینی دارد، یکی در داخل مرزهای جغرافیایی ایران و دیگری در عرصه خاور میانه.
وقایع اخیر کشور عزیزمان پس از انتخابات شکوهمند ریاست جمهوری را می توان نبردی میان مدافعان تفکر کهنه و بدرد نخور لیبرال دموکراسی و تفکر آینده بشریت یعنی حکومت جهانی اسلام قلمداد کرد. در یک سوی انتخابات تفکری قرار داشت که داعیه دار مدیریت جهان بود و در سوی دیگر تفکری که داعیه دار ارزان کردن قیمت گوجه فرنگی برای افزایش رفاه عمومی بود. – اشاره به نقطه نظر یکی از کاندیداها-
طرفداران تفکر لیبرال دموکراسی در ایران سعی داشتند با توهم و دروغ پردازی «جسدِ گرم» فرهنگ و تفکر غرب را جانی دوباره بخشند که به نظر می رسد نتوانستند، و نخواهند توانست.
نمود دیگر «نبرد حق و باطل» در خارج از مرزهای جغرافیای ایران سرفراز، نبرد میان سران مقاومت و اسرائیل غاصب است. اسرائیل به عنوان مدافع تفکر «لیبرال دموکراسی و هژمونی فرهنگ غرب» در خاور میانه و گروه های مقاومت به عنوان مدافعان «تفکر حکومت جهانی اسلام و فرهنگ شیعه» .
با توجه به شکست طرفداران لیبرال دموکراسی در ایران حال چشم ها به جنگ آینده اسرائیل با یکی از کشورهای فلسطین ، لبنان ، سوریه یا ایران دوخته شده ، زیرا شکست هر یک از طرفین در این نبرد آینده جبهه حق یا جبهه باطل را معین خواهد نمود.
با توجه به فعل و انفعالات رخ داده در درون اسرائیل انتظار می رود در یک سال آینده این رژیم سفاک دست به تجاوز به یکی از ممالک مذکور یازد. در این میان فلسطین و لبنان مساعدترین مکان ها برای خونخواری این رژیم پلید است. حمایت ایران از گروه های مقاومت فلسطین و لبنان در طی هفته های اخیر در قالب جلسه گروه های مبارز فلسطینی با رهبر معظم انقلاب و جلسه مشترک دکتر احمدی نژاد- بشار اسد- سید حسن نصرالله را می توان در این راستا تحلیل کرد.
گروهی از تحلیل گران تاریخ عنوان کرده اند تمدن های بزرگ پس از جنگی همه گیر متولد شده اند یا از میان رفته اند. حملة فرزندان رومُلس به یونان و اضمحلال تمدن یونان و سربرافراشتن تمدن روم، حمله « بربرها» به تمدن روم و تولد تمدن کلیسا و جنگهای صلیبی و در پی آن شروع دوران رنسانس و جنگ های 30 ساله و به تبع آن ایجاد تمدن مدرن همه و همه در این مقوله می گنجند، حتی نظام جدید بین الملل نیز پس از جنگ جهانی دوم شکل و نظم خود را یافت.
اگر چه بعضی از ایرانی ها در خواب 200 ساله آباء و اجداد خود خفته اند، اما غرب همانند فردی پیر ، مرگ خود را به خوبی حس می کند، لذا با طرح حمله به خاور میانه خواست با شوک و تنفس مصنوعی خود را زنده نگه دارد، اما نتایج نبردها یکی پس از دیگری علیه جبهه باطل رقم خورد. شکست آمریکا در عراق ، زمین گیر شدن ناتو در افغانستان ، اولین شکست اسرائیل در جنگ 33 روزه ، از بین رفتن هیمنه شکست ناپذیری اسرائیل در جنگ22 روزه غزه ، قضیه صعده یمن و در آخر انتخابات ایران همه و همه تیرهایی است بر پیکره عظیم الجثه و بی رمق فرهنگ و تفکر غرب. حتی گروهی کوشیدند با شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» آخرین خوش خدمتی را به ارباب پیر جهان بنمایند، ولی افسوس که :
« همه نظاماتی که بشر از چند قرن پیش در جستوجوی یوتوپیای لذت و فراغت -که همان جاودانگی موعود شیطان است برای آدم فریب خورده- به مدد علم تکنولوژیک بنا کرده است، یکی پس از دیگری فرو خواهد پاشید و خلاف آنچه بسیاری می پندارند، آخرین مقاتله ما -به مثابه سپاه عدالت- نه با دموکراسی غرب که با اسلام امریكایی است، که اسلام امریكایی از خود امریكا دیر پاتر است. اگر چه این یکی نیز و لو «هزار ماه» باشد به یک «شب قدر» فرو خواهد ریخت و حق پرستان و مستضعفان وراث زمین خواهند شد.»(1)

[(1) شهید آوینی ؛ فراز آخر مقاله، دولت پایدار حق فرا می رسد ]

بسم رب المهدی
تمدن کنونی غرب به راستی دارای مشکلات و معضلات اساسی است، به نابه پیش بینی های خود غربی ها و به گواه تاریخ، فرهنگ و تفکر غرب در پایان عمر خود به سر می برد.مقام معظم رهبری با ارائه تز جنبش تولید علم دینی راه را برای ایجاد حکومت جهانی اسلام هموار کردند. در این وبلاگ سعی دارم قسمتی از این طرح سترگ و تاریخی را معرفی کنم.